شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
از امید به تغییر تا زندان و خودسوزی؛ روایت دو معترض بازگشته به ایران
- نویسنده, سروش پاکزاد
- شغل, بیبیسی
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۸ دقیقه
هشدار: این مطلب حاوی جزئیات ناراحتکننده از بازداشت و شکنجه است و در آن به خودکشی اشاره شده است. اگر به خودکشی فکر میکنید، با نهادهای تخصصی یا افراد متخصص تماس بگیرید.
حدود شش ماه پس از سرکوب اعتراضات دیماه که به گفته نهادهای حقوقبشری و آمارهای رسمی حکومت ایران، هزاران کشته و زخمی بر جای گذاشت، پیامدهای آن همچنان در ایران قربانی میگیرد. از مجروحانی که ماهها پس از اصابت گلوله جان میبازند و خبر مرگشان با تاخیر منتشر میشود، تا متهمانی که خبر اعدامشان هر هفته به سرخط خبرها راه پیدا میکند.
در این میان، کمتر از سرنوشت برخی از معترضان ایرانی خارج از کشور که به ایران بازگشتهاند گفته شده است. اکنون با اتصال مجدد اینترنت، روایتهایی کمتر شنیدهشده و در مواردی تکاندهنده از وضعیت این افراد منتشر شده است؛ معترضانی که بعضی از آنها به خاطر گرایشهای سیاسی خود از سوی حکومت متهم به وطنفروشی هم شدهاند.
بیبیسی با نزدیکان دو معترض پادشاهیخواه ساکن خارج از کشور گفتوگو کرده است. نزدیکان این دو نفر میگویند آنها با افزایش امیدها به تغییر حکومت، به ایران بازگشتند و در جریان جنگ و قطعی اینترنت بازداشت شدند. این افراد همچنین مدعی هستند که این دو معترض در دوران بازداشت تحت شکنجه قرار گرفتهاند.
احسان رضاپور، ساکن آلمان، پس از دوره بازداشت و در پی خودسوزی جان باخت و بهاره سلطانی، معترض ساکن اقلیم کردستان عراق، پس از بازداشت در تهران به زندان ارومیه منتقل شده است.
نزدیکان آقای رضاپور میگویند گذرنامه او در فرودگاه ضبط شد و او پس از چند بار بازجویی و ضربوشتم، در حالی که به گفته نزدیکانش از احضار دوباره و احتمال شکنجه مجدد هراس داشت، در خیابان خودسوزی کرد و بر اثر جراحات ناشی از سوختگی جان باخت.
رسید توقیف گذرنامه او تاریخ ورود او در ۱۹ بهمن را نشان میدهد. بیبیسی تصاویری را مشاهده کرده که آثار جراحت و کبودی بر بدن آقای رضاپور را نشان میدهد. این تصاویر با روایت نزدیکان او درباره بدرفتاری و شکنجه در دوران بازداشت همخوانی دارد.
احسان رضاپور متولد ۱۳۶۹ بود و سالها در آلمان زندگی میکرد و در یک رستوران شاغل بود. او در جریان اعتراضات دیماه، در تجمعهای پادشاهیخواهان در شهرهای مختلف اروپا حضور داشت و تصاویر درگیری او با پلیس نیز در شبکههای اجتماعی منتشر شده است. گفته شده او به همراه گروههای دیگر پادشاهیخواه در پایین کشیدن پرچم جمهوری اسلامی در سفارت ایران در برلین نیز شرکت داشته است.
به گفته نزدیکان آقای رضاپور، خبر کشته شدن تعدادی از دوستان و آشنایان او در جریان اعتراضات در شهرک اندیشه کرج او را شدیدا تحت فشار روحی قرار داده بود و بیتابی میکرد. گفته شده او حتی سر کار نمیرفت و میگفت: «من دیگر اینجا (در آلمان) کاری ندارم».
به گفته نزدیکان آقای رضاپور، او با وجود مخالفت و هشدار آنها به ایران بازگشت و گذرنامهاش در فرودگاه توقیف شد. چند روز بعد از او خواسته شد به یک خانه امن در میدان انقلاب برود. به گفته این منابع، او گمان میکرد برای تحویل گرفتن گذرنامهاش احضار شده است، اما وقتی بازجوها اعلام کردند از حضورش در تجمعها آگاه هستند، شوکه شد.
احسان رضاپور گفته بود که ماموران همهچیز را درباره زندگی او و خانوادهاش در ایران و آلمان و حتی روابط خصوصی او در گذشته میدانستند.
در آن روزها آقای رضاپور در مراسم چهلم دوستان و هممحلهایهایش شرکت میکرد و در کنار خانوادههای جانباختگان دیگر بود. او در تصاویر مراسم چهلم علی عبدالمالکی، از دوستانش، در میان جمعیت دیده میشود. خانواده دو جانباخته جوان، سجاد داراب و رضا حبیبی، نیز ویدیویی از شستن قبر فرزندشان توسط احسان رضاپور منتشر کردهاند.
«اینها آدم نیستند هیولا هستند»
با تهدید دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، به حمله نظامی به ایران پس از کشتار دی و انتشار اخبار پیدرپی از ورود ناوهای جنگی آمریکا به منطقه خلیج فارس، بسیاری منتظر حمله نظامی آمریکا به ایران بودند.
نزدیکان احسان رضاپور میگویند فضای آن روزها این باور را در او ایجاد کرده بود که عمر جمهوری اسلامی به پایان خود نزدیک شده و زمان زیادی تا سرنگونی حکومت باقی نمانده است.
به گفته این منبع، او ۱۹ اسفندماه، ده روز پس از حمله آمریکا و کشته شدن آیتالله خامنهای، در خیابان با چند بسیجی بر سر خالکوبیهایش مشاجره کرد و پس از آن توسط ماموران دستگیر شد. به گفته این منبع، او با چشمان بسته به مکانی نامعلوم منتقل شد و پس از ساعتها بازجویی و شکنجه در بیابان رها شد.
در ویدیویی که پس از آزادی از او گرفته شده، آثار جراحت از جمله بریدگی، کوفتگی و زخمهای متعدد بر صورت و بدن احسان رضاپور دیده میشود. او به دوستانش گفته بود که ماموران در دوران بازداشت به اجبار از او ویدیو گرفتهاند و نگران انتشار آن بوده است. به گفته نزدیکانش، او پس از این تجربه، حتی با وجود مصرف قرصهای آرامبخش نیز نمیتوانسته شبها بخوابد.
به گفته نزدیکانش، «احسان عوض شده بود» و «برخلاف همیشه که حرف زور را تحمل نمیکرد»، به دوستانش توصیه میکرد «با اینها درگیر نشوید… ما زورمان به اینها نمیرسد، اینها آدم نیستند… هیولا هستند».
به گفته این نزدیکان احسان رضاپور، ماموران اطلاعات ۹ فروردین با او تماس گرفتند و به او گفتند: «باید بیایی، برایت تصمیم جدیدی گرفتیم.»
دوستانش میگویند احسان رضاپور به آنها گفته بود که «اگر دوباره سراغم بیایند بلایی سر خودم میآورم. دیگر توان کتک خوردن ندارم. حداقل خانوادهام سربلند میمانند.»
به گفته نزدیکانش، احسان رضاپور پس از این تماس، در خیابان و در مقابل چشمان دوستانش اقدام به خودسوزی کرد. او به دلیل شدت جراحات در بیمارستان بستری شد و چند روز بعد، در حالی که در کمای مصنوعی بود، بر اثر عفونت جان باخت.
نزدیکان آقای رضاپور میگویند بیمارستان خانواده را در زمان مرگ او در جریان نگذاشته و بدون اطلاع آنها، پیکر احسان رضاپور را به سردخانه بهشت زهرا منتقل کرده است. یکی از نزدیکان او میگوید «ما نمیدانیم چقدر برای نجات جان او تلاش شده است، چون یک روز بعد، از مرگش مطلع شدیم.»
احسان رضاپور که از جمله برای شرکت در مراسم چهلم دوستانش به ایران آمده بود، دو ماه پس از بازگشت، روز ۱۹ فروردین در آرامستان شهریار به خاک سپرده شد.
منبع نزدیک به احسان رضاپور میگوید: «در حق او و جوانان کشتهشده در اعتراضات خیانت شد، او با اعتماد به وعدههای تغییر حکومت، جان خود را به خطر انداخت. باور احسان به تغییر رژیم به قدری بود که دیگران را نیز به بازگشت به ایران ترغیب میکرد.»
روایت بهاره سلطانی
در یک مورد دیگر ساره صدیقی همدانی، فعال حقوق جامعه الجیبیتی و زندانی سابق، میگوید دوست صمیمیاش، بهاره سلطانی، از معترضان پادشاهیخواه، به او خبر داده است که در ایران بازداشت شده و در زندان ارومیه به سر میبرد. خانم صدیقی همدانی همچنین میگوید فریده کتابی، مادرش نیز پس از اعتراضات، «به دلیل فعالیتهای سیاسی او» زندانی شده است.
به گفته خانم صدیقی، بهاره سلطانی به دلیل شدت گرفتن بیماری خودش و همچنین بیتابی فرزند کوچکش که در ایران نزد همسر سابقش زندگی میکند، از اقلیم کردستان عراق به ایران بازگشت.
او پیش از عبور از مرز، ویدیویی ضبط کرد و از دوستش خواست در صورت بازداشت، آن را منتشر کند.
بهاره سلطانی در این ویدیو، که ۵ فوریه ضبط شده است، میگوید «امیدوار است به دلیل پستها و استوریهای سیاسیاش بازداشت نشود» و تاکید میکند که «از بازداشت شدن باکی ندارد». او در این پیام ویدیویی همچنین میگوید «آزادی نزدیک است و با بیان شعار 'جاوید شاه' از مخاطبانش میخواهد خسته نشوند و کم نیاورند.»
بر اساس پیامها و تصاویری که بیبیسی مشاهده کرده است، خانم سلطانی بدون مشکل وارد ایران شده و در جریان جنگ در تهران بوده است. به گفته خانم صدیقی، او در تهران بازداشت و به زندان ارومیه منتقل شده است. به دلیل قطع بودن اینترنت، خبر بازداشت او چند هفته بعد به بیرون درز کرده است.
بیبیسی نتوانسته است اطلاعات مستقلی درباره اتهامهای منتسب به بهاره سلطانی و وضعیت پرونده او به دست آورد.
به گفته دوستان بهاره سلطانی، او در جریان بازجویی مورد آزار فیزیکی قرار گرفته و اتهامهای سنگینی مرتبط با اعتراضات به او نسبت داده شده است. دوستان او همچنین نسبت به تلاش خانوادهاش برای پیگیری وضعیت بهاره سلطانی خوشبین نیستند.