حامیان حملات «پیشدستانه» ایران چه کسانی هستند؟

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, مسعود آذر
- شغل, بیبیسی
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۱۲ دقیقه
در حالی که سرنوشت آتشبس و پایان جنگ ایران و آمریکا هنوز روشن نیست، مقامهای جمهوری اسلامی هم محدودیتهای تنگه هرمز را تشدید کردهاند و هم با افزودن «پایان محاصره یمن» به شروط خود، مطالبات جدیدی برای خاتمه جنگ مطرح کردهاند.
ایران پیش از این اعلام کرده بود که برای پایان جنگ، طرف مقابل باید: «جنگ را به طور کامل متوقف کند، از تهدید مجدد دست بردارد، ارتش اسرائیل از لبنان عقبنشینی کند، ۲۴ میلیارد دلار از داراییهای مسدودشده ایران آزاد شود و از هرگونه مداخله در توان هستهای و موشکی کشور خودداری شود.»
محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، اخیرا از «راهبردهای جدید در جنگ، مذاکره و مقابله با محاصره» خبر داد و ایجاد «یک منطقه ممنوعه جدید در خلیج فارس و دریای عمان» را یکی از راهبردهای تازه ایران عنوان کرد.
حسین محبی، سخنگوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، هم «پایان محاصره یمن» را به شروط پنجگانه ایران برای خاتمه جنگ افزود. اقدامی که میتواند به عنوان مطالبهای تازه در مسیر مذاکرات میان ایران و آمریکا تلقی شود.
بررسی مواضع اخیر مقامهای سیاسی و نظامی ایران نشان میدهد که در بخشی از ساختار قدرت اعتقاد براین است که وضعیت «نه جنگ، نه صلح» و یا به قول مجتبی خامنهای «دوره سکوت صحنه نبرد» بیش از آنکه فرصتی برای دیپلماسی باشد، زمینهساز فرسایش تدریجی قدرت ایران است.
از منظر حامیان این رویکرد، آمریکا با امتیازدهی داوطلبانه به پای میز مذاکره نخواهد آمد، بلکه تنها در صورتی حاضر به پذیرش خواستههای ایران میشود که هزینههای بیشتری متحمل شود و با فشار متقابل روبهرو شود. در واقع، همانگونه که دولت دونالد ترامپ سیاست «فشار حداکثری» را علیه جمهوری اسلامی دنبال میکند، آنها معتقدند تهران نیز باید با اعمال فشار بر واشنگتن، این کشور را به پذیرش شروط خود وادار کند و نسخهای از «فشار حداکثری ایرانی» را به اجرا بگذارد.
طرفداران این رویکرد در بین سیاستمداران، افراد نظامی و چهرههای رسانهای نزدیک به حکومت دیده میشوند. آنها از افزایش فشار در خلیج فارس، گسترش دامنه مطالبات منطقهای، تهدید منافع آمریکا و متحدانش و حتی از اقدامات پیشدستانه نظامی علیه آمریکا دفاع میکنند.
اما پرسش اصلی اینجاست که حامیان این رویکرد در ایران چه کسانی هستند؟ چه جریانها و نهادهایی از راهبرد فشار حداکثری و افزایش تنش برای رسیدن به توافق حمایت میکنند و استدلال آنان چیست؟

منبع تصویر، IRNA
حامیان استراتژی «فشار حداکثری» به آمریکا چه کسانی هستند؟
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
در چند دهه اخیر، مخالفت با «گفتوگو» و «مذاکره» با آمریکا یکی از محورهای ثابت بخشی از جریان حاکم و نیروهای سیاسی اثرگذار در جمهوری اسلامی ایران بوده است. علی خامنهای، رهبر سابق جمهوری اسلامی، نیز بارها به صراحت دیدگاه انتقادی خود را نسبت به مذاکره با آمریکا مطرح کرده بود. با این وجود، او در مقاطع تعیینکنندهای، از جمله در روند مذاکرات هستهای، با مذاکرات مستقیم و غیرمستقیم میان تهران و واشنگتن موافقت کرد.
از این رو، فضای سیاسی جمهوری اسلامی به گونهای شکل گرفته است که تندروها افرادی مانند حسن روحانی، رئیسجمهور پیشین ایران، و دیگر حامیان حلوفصل اختلافات با آمریکا از طریق مذاکره را «غربگرا» معرفی میکنند. این افراد بارها از سوی علی خامنهای نیز مورد انتقاد قرار گرفته بودند. در مقابل، کسانی که مواضع ضدغربیتری دارند، در بسیاری از مواقع از میدان عمل گستردهتری برخوردار بودهاند و منتقدان میگویند حاکمیت در مواردی چشم بر اقدامات تندروها، از جمله حمله به سفارتخانهها، بسته یا با واکنشهای محدود و نرم به آنها پاسخ داده است.
با چنین پیشینهای، تندتر شدن این مواضع پس از جنگ ۴۰ روزه چندان غیرمنتظره به نظر نمیرسد. شماری از مخالفان مذاکره و آتشبس، با استناد به کشته شدن علی خامنهای و جمعی از فرماندهان ارشد جمهوری اسلامی، استدلال میکنند که پایان جنگ نباید از طریق مصالحه رقم بخورد. آنها معتقدند آمریکا آغازگر جنگ بوده و از همین رو، به تعبیر خودشان، «آمریکا جنگ را شروع کرد، اما پایانش با ماست.»
مواضع منتقدان تفاهمنامه اسلامآباد پس از آن برجستهتر شد که مجتبی خامنهای اعلام کرد درباره این توافق «نظر دیگری» داشته است. این اظهارات از سوی حامیان رویکرد تقابلی به عنوان نشانهای از همسویی با دیدگاههای آنان تعبیر شد و موجب شد مخالفت با روند مذاکرات با صراحت بیشتری در فضای سیاسی و رسانهای مطرح شود.
این گروه از افراد چنین استدلال میکنند که به دلیل بالا رفتن قیمت انرژی در جهان و نزدیک بودن انتخابات میان دورهای در آمریکا، واشنگتن اراده کافی برای ورود دوباره به جنگ ندارد و به جای انتظار کشیدن تا زمان حمله آمریکا، صحبت از «اقدام پیشدستانه» و «فشار حداکثری» میکنند.
سعید جلیلی، چهره شاخص اصولگرا و نماینده مجتبی خامنهای در شورای عالی امنیت گفته است: «اگر نظر به حداکثرها نداشته باشید به حداقل ها هم نمیرسید».
به نوشته سایت خبرآنلاین، سعید جلیلی تنها شخصی بود که در میان اعضای شورای عالی امنیت ملی، به تفاهم ایران و آمریکا رأی نداد. او اخیرا گفت: «دشمن که شکست خورد، تازه وقت ابتکار است... ابتکاری پیروزی را تثبیت میکند که فرصت را از دشمن بگیرد، نه اینکه به دشمن فرصت دهد تا برود بازآرایی کند و برگردد.»
افرادی مانند محمود نبویان، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، از جمله مدافعان این دیدگاه هستند. او با اشاره به عملکرد ایران در جنگ، مدعی شده است که «ما پشت آمریکا را به خاک زدیم و روی سینهاش نشستیم و میخواستیم کار آمریکا را تمام کنیم که بحث مذاکره پیش آمد.»
محمود نبویان، علاوه بر آنکه در سخنرانیها و مصاحبههایش مخالفت خود را با مذاکره با آمریکا مطرح میکند، در ۳۰ خرداد نیز دست به اقدامی کمسابقه زد. او در تلویزیون بخشهایی از نامه منسوب به مجتبی خامنهای به شورای عالی امنیت ملی را که دارای مهر «کلی سری» بود قرائت کرد. این اقدام در حالی صورت گرفت که به باور منتقدان، انتشار محتوای چنین نامهای میتوانست بر فضای سیاسی پیرامون مذاکرات تاثیر بگذارد.
در نامه مورد اشاره که از قول مجتبی خامنهای قرائت شد و اصل نامه نیز تکذیب نشد، گفته شد که مفاد تفاهم با شروط مشخص شده برای مذاکره «تفاوت کلی» دارد و باید «مذاکره متوقف شود».
امیرحسین ثابتی، دیگر نماینده مجلس، نیز موضعگیریهایی مشابه محمود نبویان داشته است. او در یکی از اظهاراتش گفته است که متن ۱۴ بندی تفاهمنامه میان ایران و آمریکا «شبیه قرارداد ترکمانچای» است؛ قراردادی که در ادبیات سیاسی ایران معمولا به عنوان نمادی از یک توافق تحمیلی و امتیازدهنده توصیف میشود.
این نماینده مجلس در یک گفتوگوی ویدیویی گفت که جمهوری اسلامی باید «چک اول را به دشمن بزند» و با ضربات پیشدستانه و بازدارنده به آمریکا حمله کند.
به گفته این نماینده آمریکا دیر یا زود «سنگینتر به ما حمله میکند و کشور را به غزه دوم تبدیل خواهد کرد».
محمد مرندی، تحلیلگر سیاسی اصولگرا و عضو پیشین تیم مذاکرهکننده ایران، نیز از جمله حامیان افزایش فشار بر آمریکا محسوب میشود. او معتقد است که روند تحولات به سمت تشدید تنش پیش میرود و در این باره گفته است: «ما به سمت یک تشدید جدی پیش میرویم و وارد مرحلهای جدید از جنگ و احتمالا مرحله نهایی آن میشویم.»
طرفداران افزایش فشار بر آمریکا، تحولات یمن را یکی از نمونههای موفق رویکرد مبتنی بر مقاومت و فشار متقابل میدانند. در همین چارچوب، نظامالدین موسوی، نماینده پیشین مجلس، تفاهمنامه اسلامآباد را «برجام ۲» توصیف کرده و در شبکه ایکس نوشته است: «کاش قدری در الگو و راهبرد انصارالله هم تامل کنیم. این تجربه روشن نشان داد که رفع محاصره، با مذاکره و تفاهم سستپایه، آن هم با دشمن غدار و جنایتکار، به دست نمیآید. محاصره یک نبرد موجودیتی است و برای رفع آن باید با تمام توان جنگید.»
بررسی سابقه کسانی که خواهان فشار حداکثری به آمریکا هستند و برآیند این مواضع نشان میدهد که طرفداران استراتژی حداکثری در ایران عمدتا در میان طیفهای نزدیک به جبهه پایداری، بخشی از نمایندگان مجلس، برخی چهرههای رسانهای اصولگرا و شماری از نیروهای نزدیک به نهادهای امنیتی و نظامی قرار دارند.
وجه مشترک حامیان این رویکرد، باور به وجود یک تعارض پایدار و آشتیناپذیر میان ایران و آمریکا است. آنها با استناد به اظهارات علی خامنهای معتقدند که دو کشور دارای «تعارض منافع» هستند و امکان «سازگاری» میان آنها وجود ندارد. در این چارچوب، آمریکا کشوری تلقی میشود که همچنان در پی اعمال نفوذ و سلطه بر ایران است و از همین رو، راه تحقق اهداف جمهوری اسلامی از نظر آنان از مسیر افزایش فشار، گسترش اهرمهای بازدارندگی و در صورت لزوم وارد کردن «چک اول» به دشمن میگذرد، نه از مسیر کاهش تنش و امتیازدهی.

منبع تصویر، KHABARFOURI
«نهپاد» چه کسانی هستند؟
طی چند ماه گذشته، جریان «فشار حداکثری» به طور مستقیم با استفاده از تریبونهای رسمی، سخنرانیها، رسانهها، شبکههای اجتماعی و حضور فعال در مجلس و به شکل غیرمستقیم از طریق سازماندهی تجمعات خیابانی و هدایت شعارهای حامیان حکومت، تلاش کرده است وزن سیاسی و اجتماعی خود را بیشتر از آنچه هست به نمایش بگذارد.
این تحرکات اما تنها به طرح دیدگاههای سیاسی محدود نمانده است. حامیان دولت و بخشی از چهرههای نزدیک به حاکمیت بارها از این رفتارها انتقاد کردهاند.
محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، در واکنش به برخی تجمعات و اقدامات خیابانی هشدار داد که «خیابان، محل میتینگهای انتخاباتی نیست».
طرفداران فشار حداکثری علاوه بر دفاع از دیدگاههای خود، در ماههای اخیر تلاش کردهاند هر صدای متفاوتی را نیز با برچسبهای سیاسی و امنیتی از میدان خارج کنند. یکی از کلیدواژههایی که در ادبیات آنان رواج یافته، واژه «نهپاد» یا «نفوذی هدایتپذیر از راه دور» است. این اصطلاح برای توصیف افراد و جریانهایی به کار میرود که به باور آنان ناخواسته یا آگاهانه در راستای اهداف دشمن عمل میکنند.
دامنه استفاده از این برچسب به حدی گسترده شده که حتی برخی از بلندپایهترین مقامهای پیشین جمهوری اسلامی نیز از آن مصون نماندهاند. هنگامی که محمد خاتمی از پایان «عزتمندانه» جنگ سخن گفت و حسن روحانی نیز تاکید کرد که برای ادامه جنگ باید نظر مردم را جویا شد، موجی از حملات رسانهای و سیاسی علیه دو رئیسجمهور پیشین شکل گرفت.
شدت این نگاه را میتوان در اظهارات حسین شریعتمداری، مدیرمسئول روزنامه کیهان و از طرفداران «فشار حداکثری» علیه آمریکا ملاحظه کرد. او ۱۷ شهریورماه در واکنش به سخنان خاتمی و روحانی نوشت: «اظهارات روحانی و خاتمی آبشخور مشترک و به شدت مشکوکی دارد».
آقای شریعتمداری در واکنش به اظهارات محمد خاتمی و حسن روحانی، «مفهوم واقعی» سخنان آن دو را «تسلیم بیشرفانه و ذلیلانه» دانست و نوشت: «این همخوانی با خواستههای رسما اعلامشده آمریکا نمیتواند تصادفی باشد و مراکز قضایی و امنیتی نباید از کنار آن به آسانی عبور کنند. چرا که خطا وقتی به تکرار مینشیند، "خط" است و نه خطا.»
چنین موضعگیریهایی نشاندهنده آن است که در نگاه بخشی از طرفداران فشار حداکثری، اختلاف نظر سیاسی درباره جنگ، مذاکره یا آتشبس میتواند از یک مناقشه سیاسی فراتر باشد و به سطح یک موضوع امنیتی ارتقا پیدا کند.
از سوی دیگر، کمرنگ شدن حضور احزاب میانهرو و اصلاحطلب در فضای عمومی، به پررنگتر شدن صدای جریانهای تندرو کمک کرده است. بسیاری از این احزاب یا امکان فعالیت گسترده در عرصه عمومی را ندارند یا ترجیح میدهند در برابر فضای سیاسی موجود با احتیاط بیشتری موضعگیری کنند. در نتیجه، دیدگاههای آنان کمتر بازتاب مییابد و فضای گفتوگوی سیاسی بیش از گذشته تحت تاثیر جریانهای منتقد مذاکره قرار گرفته است.
شاید به همین دلیل است که روزنامه سازندگی، ارگان رسانهای حزب کارگزاران سازندگی، در یادداشتی با لحنی گلایهآمیز خطاب به جریانهای مسلط نوشت: «ما دشمن نیستیم، سخن ما را بشنوید... کسی که از پایان جنگ سخن میگوید الزاما از دشمن نمیترسد... سیاست خارجی و تصمیمات راهبردی کشور نمیتواند صرفا بر اساس خشم و انتقام تنظیم شود».
این یادداشت که ۱۸ شهریورماه به قلم جهانبخش خانجانی، رئیس کمیته اجتماعی حزب کارگزاران، منتشر شد، بازتابدهنده نگرانی بخشی از نیروهای سیاسی است که معتقدند در فضای دوقطبی پس از جنگ، بیان دیدگاههای متفاوت درباره جنگ، آتشبس یا مذاکره میتواند افراد را در معرض اتهامهایی چون «نفوذ» و «همراهی با دشمن» قرار دهد.
فشار حداکثری به کجا می رسد؟
صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران به عنوان مهمترین ارگان رسانهای حکومت از کارشناسان و تحلیلگرانی برای برنامههای سیاسی و خبری دعوت میکند که بیشتر از مخالفان تفاهم ایران و آمریکا هستند.
این وزنه آنقدر به سود این گروه از افراد میچربد که معاون اطلاعرسانی دفتر رئیسجمهور در یک برنامه چالشی در تلویزیون اعلام کرد که «رسانه ملی به بلندگوی آن یک نفری تبدیل شده است که در شعام مخالف تفاهمنامه بود».
با وجود حجم بالای مطالب و موضعگیریهای حمایتی درباره راهبرد «فشار حداکثری» در رسانههای نزدیک به حکومت، کمتر به ریسکها و پیامدهای احتمالی این رویکرد پرداخته میشود. منتقدان معتقدند یکی از دلایل این موضوع آن است که بررسی چنین ریسکهایی ناگزیر به طرح ضعفها و مشکلات ساختاری کشور منجر میشود؛ مسالهای که مجتبی خامنهای از آن با عنوان «بیان صادقانه ضعفها» یاد کرده و آن را در برخی موارد «کمک بزرگ به دشمن» دانسته است.
سابقه راهبرد فشار حداکثری در ایران نشان میدهد که این استراتژی با ریسک خطای محاسباتی همراه است. یکی از نمونههایی که منتقدان به آن اشاره میکنند، اظهارات علی خامنهای است که گفته بود «جنگ نخواهد شد و مذاکره نخواهیم کرد»، اما در عمل هم جنگ رخ داد و هم مذاکرات میان ایران و آمریکا انجام شد.
بخش مهمی از استدلال حامیان این رویکرد بر این فرض استوار است که آمریکا به دلیل هزینههای سیاسی، اقتصادی و انتخاباتی، تمایلی به ورود به یک جنگ جدید ندارد و در شرایط کنونی گزینههای محدودی برای تشدید درگیری در اختیار دونالد ترامپ قرار دارد. اما منتقدان این دیدگاه معتقدند چنین برآوردی ممکن است با خطای محاسباتی همراه باشد. به باور آنان، صرف بالا بودن هزینههای جنگ لزوما به معنای عقبنشینی آمریکا نیست و برخی از حامیان راهبرد فشار حداکثری ممکن است توان اقتصادی، نظامی و ظرفیت واشنگتن برای تحمل هزینههای یک رویارویی طولانیتر را دست کم گرفته باشند.
در ماههای اخیر، برخی از چهرههای نزدیک به حکومت در تحلیلهای خود، توان نظامی آمریکا را کماهمیت جلوه دادهاند. برای مثال، ناوهای آمریکایی، از جمله ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن»، با تعابیری مانند «آهنپاره» توصیف شدهاند. برخی از همین تحلیلگران در سالهای گذشته، در واکنش به تحریمهای غرب علیه روسیه و بحران انرژی اروپا، از وقوع «زمستان سخت اروپا» سخن میگفتند؛ پیشبینی که منتقدان معتقدند در عمل محقق نشد.
از سوی دیگر، ریسک این راهبرد تا حد زیادی به ارزیابی و میزان اطلاعات آمریکا از تواناییهای ایران بستگی دارد. با وجود آنکه هنوز مشخص نیست دو درگیری اخیر چه میزان خسارت نظامی، اقتصادی، امنیتی و سیاسی به ایران وارد کردهاند و اطلاعات محدودی در این باره منتشر شده است، به نظر میرسد مقامهای آمریکایی بر اساس دادهها و ارزیابیهای خود، تصویری از وضعیت داخلی و ظرفیت ایران برای مواجهه با یک تنش یا درگیری دیگر داشته باشند. موفقیت راهبرد فشار حداکثری در قبال آمریکا نیز تا حد زیادی به همین ارزیابیها وابسته است. اگر واشنگتن به این جمعبندی برسد که این رویکرد بیشتر جنبه روانی و تبلیغاتی دارد، ممکن است به جای عقبنشینی، مسیر افزایش فشار یا تشدید رویارویی را در پیش بگیرد. در چنین شرایطی، اقداماتی که با هدف بازدارندگی طراحی شدهاند، میتوانند به عاملی برای افزایش تنش تبدیل شوند.
از سوی دیگر، بسیاری از حامیان فشار حداکثری تمرکز خود را بر مولفههای نظامی و امنیتی گذاشتهاند، در حالی که موفقیت یا شکست هر راهبردی در نهایت به ظرفیت اقتصادی، میزان تابآوری اجتماعی و امکان مدیریت هزینههای داخلی نیز وابسته است. افزایش تنشهای منطقهای، حتی اگر به درگیری گسترده منجر نشود، میتواند پیامدهای اقتصادی و سیاسی قابل توجهی برای ایران به همراه داشته باشد و این موضوع کلیدی در بسیاری از موضعگیریهای طرفداران این رویکرد کمتر مورد توجه قرار میگیرد.
همچنین به نظر میرسد در شرایط کنونی، جدال بر سر تغییر موازنه قدرت بر روند مذاکرات ایران و آمریکا سایه انداخته و آن را متوقف کرده است. پس از جنگ ۱۲ روزه، علی خامنهای راهبرد جمهوری اسلامی را «مقاومت در برابر مطالبات حداکثری دشمن» و اتکا به توان داخلی توصیف کرد. او در عین حال اعلام کرد که وضعیت «نه جنگ، نه صلح» برای کشور مطلوب نیست و برای هرگونه همکاری احتمالی با آمریکا نیز شروطی از جمله پایان حمایت واشنگتن از اسرائیل، خروج نیروهای آمریکایی از منطقه و توقف مداخلات آمریکا در امور منطقه را مطرح کرد. منتقدان این رویکرد معتقدند برخی از این مطالبات، به ویژه قطع حمایت آمریکا از اسرائیل، با توجه به سیاستهای سنتی واشنگتن در خاورمیانه، از شانس اندکی برای تحقق برخوردار است.
اگر از منظر موازنه قدرت، «سازشناپذیری» و «تقابل پایدار منافع» میان ایران و آمریکا به موضوع نگاه شود، باید در نظر داشت که شرایط ایران پس از جنگ ۱۲ روزه تغییر کرده است. به باور برخی ناظران، ساختار تصمیمگیری کشور دیگر انسجام گذشته را ندارد و همزمان راهبرد «فشار حداکثری» از سوی تهران و واشنگتن بیش از پیش با تحولات منطقهای و محاسبات امنیتی دو طرف گره خورده است. در چنین شرایطی، هرگونه خطای محاسباتی میتواند پیامدهای سنگینی به همراه داشته باشد؛ بهویژه برای ایران که همچنان با چالشهای اقتصادی و اجتماعی قابل توجهی روبهرو است.
در کنار همه این ریسکها و ابهامها، وزن و نفوذ حامیان راهبرد «فشار حداکثری» در ساختار قدرت ایران و تاثیر آنها بر تصمیمهای آینده، از جمله احتمال اقدامات پیشدستانه، اهمیت تعیینکنندهای دارد.
از یک سو، حمایت اکثریت اعضای شورای عالی امنیت ملی از ادامه مذاکرات میتواند نشانهای از در اقلیت بودن مخالفان مذاکره باشد. از سوی دیگر، مواضع و تهدیدهای مکرر محسن رضایی، دبیر این شورا و مشاور نظامی رهبر جمهوری اسلامی، و همچنین شروط و مواضع منسوب به مجتبی خامنهای درباره توقف مذاکرات، این تصور را تقویت میکند که مخالفان مذاکره از نفوذی فراتر از وزن عددی خود برخوردارند. به همین دلیل، حتی اگر این جریان در برخی نهادهای تصمیمگیر در اقلیت باشد، همچنان میتواند نقش مهمی در جهتدهی به سیاستهای جمهوری اسلامی و سرنوشت مذاکرات ایفا کند.



































