شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
از مرد سایهها تا نماد قدرت روسیه؛ پوتین چگونه تصویر خود را ساخت؟
- نویسنده, بریجت کندال
- شغل, خبرنگار پیشین بیبیسی در مسکو
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۹ دقیقه
در تمام سالهایی که ولادیمیر پوتین رئیسجمهور روسیه بوده، همواره از قدرت تصویرسازی آگاه بوده است.
اولین بار که در سال ۲۰۰۱ با او مصاحبه کردم، درست پیش از آنکه دوربینها روشن شوند، یکی از دستیارانش ناگهان جلو آمد و لیوانهای کوچک آب را که روی میز مقابل ما قرار داشت، برداشت.
از او پرسیدم: «چرا این کار را کردید؟»
پاسخ داد: «نمیخواهیم کسی فکر کند داخل آنها ودکا بوده است. ضمن اینکه نمیتوانیم ریسک کنیم که لیوانی هنگام پخش زنده تلویزیونی روی میز بریزد. تلویزیون از نظر تبلیغات و تاثیرگذاری مثل یک بمب هستهای است.»
پیتر پومرانتسف، نویسنده و تحلیلگر سیاسی، میگوید: «همه در روسیه، و به ویژه پوتین، فهمیده بودند که تلویزیون کلید تثبیت قدرت است.»
در طول سالها، ولادیمیر پوتین روسیه را از یک دموکراسی نوپای شکننده به حکومتی عمدتا اقتدارگرا تبدیل کرده که حول شخص او به عنوان رئیسجمهور شکل گرفته است. او در عین حال خود را نیز به شکلی چشمگیر متحول کرده است.
عکسهای دوران کودکی و نوجوانی او را لاغراندام، کمرو و محتاط در برابر دوربین نشان میدهد. اما چگونه این کودک ظاهرا آرام و گوشهگیر و این بوروکرات فروتن به رئیسجمهوری تبدیل شد که تا این اندازه مشتاق حضور در کانون توجه بود؟
محصول تلویزیون
علاقه شدید او به قدرت تصویر، بسیار پیش از رسیدن به قدرت شکل گرفته بود. ولادیمیر پوتین مانند بسیاری از نوجوانان دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، فرزند عصر تلویزیون بود. الگوهای او جاسوسان قهرمان سریالها و فیلمهای محبوب شوروی بودند. به گفته خودش، همین ماموران دوجانبه کمحرف و قدرتمند که با دشمنان دولت شوروی مبارزه میکردند، الهامبخش او برای پیوستن به کاگب، سازمان اطلاعاتی شوروی، شدند.
او در دوران فعالیت در کاگب و سپس به عنوان یک کارگزار منظم و وفادار حزب، از جلب توجه پرهیز میکرد. اما زمانی که در سال ۱۹۹۹ ناگهان به مقام رئیسجمهور موقت رسید و چند ماه بعد نیز به ریاستجمهوری انتخاب شد، او و مشاوران تبلیغاتیاش نشان دادند که به خوبی از اهمیت تصاویر در شکلدادن به شخصیت سیاسی یک رئیسجمهور آگاه هستند.
بخشی از این فرآیند تصویرسازی، حذف چیزهایی بود که میتوانست به ضرر او تمام شود. به همین دلیل، ولادیمیر پوتین تقریبا فردی به نظر میرسید که اصلا اهل مشروبات الکلی نبود. در نشستهای سالانه با کارشناسان سیاست خارجی در «باشگاه گفتوگوی والدای»، در حالی که برای مهمانان شرابهای مرغوب سرو میشد، او معمولا به نوشیدن یک فنجان چای با عسل اکتفا میکرد.
هرگاه هم که نوشیدنی الکلی مصرف میکرد، اطرافیانش سعی میکردند موضوع پنهان بماند. یک بار با مسئول موزهای محلی دیدار کردم که برایم تعریف کرد همراه رئیسجمهور پنکیکهای روسی خورده بودند که برای طعم بیشتر، کمی ودکا به آنها اضافه شده بود.
او با التماس گفت: «اما این را به کسی نگویید. روی این مسائل خیلی سختگیر بودند. ممکن است برایم دردسر بزرگی درست شود.»
بخش دیگری از این برنامه تبلیغاتی، انتقال پیوسته این پیام بود که ولادیمیر پوتین هیچ شباهتی به سلف خود، بوریس یلتسین، ندارد؛ سیاستمداری که رفتارهای علنیاش در حالت مستی، بسیاری از روسها را ناراحت و شرمنده کرده بود.
ولادیمیر پوتین با کلاه خلبانی پشت کنترل یک جنگنده مینشست و مهارتهایش در جودو را به نمایش میگذاشت. همه اینها برای انتقال این پیام بود که او مردی پرانرژی، سالم و اهل عمل است، نه فردی بیمار و گرفتار الکل.
شاید مشهورترین نمونه، مجموعه عکسهایی بود که از سال ۲۰۰۷ منتشر شدند؛ تصاویری که او را برهنه تا کمر در حال اسبسواری، مانند نسخه روسی «مرد مارلبورو»، یا در حال ماهیگیری در رودخانه و یا نمایش عضلات در شنای پروانه نشان میداد.
آیا این تصاویر جدی بودند؟ یا نوعی طنز آگاهانه نیز در آنها وجود داشت؟ آقای پومرانتسف معتقد است افرادی که مسئول تبلیغات او بودند، دقیقا میدانستند چه میکنند.
او میگوید: «برای یک گروه از مخاطبان، این تصاویر بسیار سطحی و زننده بودند، اما آنها میخواستند این کار را به شکلی طعنهآمیز انجام دهند تا نوعی جذابیت پیدا کند. برای گروهی دیگر، پیام این بود که روسیه باید توسط یک قهرمان سنتی و مرد قدرتمند اداره شود.»
او میافزاید: «پوتین داشت نقش کاملا سنتی یک رهبر شوروی را بازی میکرد، اما این کار را در عصر برنامههای واقعنما و امتیوی انجام میداد.»
فیونا هیل، کارشناس روسیه و مشاور روسایجمهور آمریکا، میگوید: «پوتین جریانساز است. او تصویر نخستین رئیسجمهور پوپولیست و نخستین مرد قدرتمند و تحسینشده قرن بیستویکم را شکل داده است.»
بیتردید ولادیمیر پوتین برای مخاطبان مختلف پیامهای متفاوتی میفرستاد. برای جهان خارج، هدف این بود که نشان دهد روسیه دیگر کشور ضعیفی نیست، بلکه قدرتی است که باید آن را جدی گرفت؛ یا به تعبیر خودش خرسی با دندانها و چنگالهای تیز.
نمایشهای پرزرقوبرق دیگر حتی از این هم عجیبتر بود و شاید بازتابی از همان پسر مدرسهای لنینگرادی که سرانجام فرصت یافته بود رویاهای کودکیاش را زندگی کند: غواصی در دریای سیاه برای «کشف» آثار تاریخی که از پیش در آنجا قرار داده شده بود، پرواز با گلایدر موتوردار در میان درناهای در معرض خطر انقراض یا نوازش کردن یک توله ببر سیبری.
خود ولادیمیر پوتین ادعا میکرد هدف از این اقدامات، افزایش آگاهی عمومی درباره مسائل محیطزیستی و علمی بوده است.
اما آیا او میدانست که این نمایشها گاهی تا مرز هجو خود او پیش میرود؟ یا شاید هیچیک از اطرافیانش دیگر جرات نداشتند چنین چیزی را به او بگویند؟ یا شاید دیگر برایش اهمیتی نداشت که دیگران درباره او چه فکر میکنند؟
بازآفرینی مداوم
عکسهای اولیه ولادیمیر پوتین، از جمله تصویری که در کارت شناسایی او برای اشتازی، پلیس مخفی آلمان شرقی، در سال ۱۹۸۵ ثبت شده، نشان میدهد پشت آن چهره خونسرد و بیاحساس، ارادهای پولادین نهفته بود؛ سکوت و کمحرفی حسابشدهای که بیتردید برای یک مامور کاگب مناسب بود و آموزشهای این سازمان آن را بیش از پیش تقویت کرده بود.
پس از فروپاشی اتحاد شوروی در پایان سال ۱۹۹۱، او بار دیگر خود را بازتعریف کرد تا به عنوان یک مقام دولتی با شهرتی مبتنی بر وفاداری و کارآمدی شناخته شود. ابتدا در کنار شهردار سنپترزبورگ و سپس، پس از انتقال به مسکو، در دولت بوریس یلتسین فعالیت میکرد.
در عکسهای آن دوره، او معمولا در گوشه یا انتهای تصویر دیده میشود؛ نه به دوربین نگاه میکند و نه در مرکز توجه قرار دارد.
نینا خروشچوا، از نوادگان نیکیتا خروشچف، رهبر سابق شوروی، میگوید در دهه ۱۹۹۰ به او گفته بودند که در محافل کاگب، به ولادیمیر پوتین لقب «بید» داده بودند؛ مردی که میتوانست هر جا بخواهد پنهان شود، مردی در سایهها.
اما وقتی رئیسجمهور شد، داستان کاملا تغییر کرد و به نظر میرسید از فرصت ایفای نقشهای مختلف استقبال میکند.
چند سال بعد، زمانی که در سال ۲۰۰۷ برای «شخصیت سال» مجله تایم عکاسی شد، به طور غریزی به پشتی صندلی تکیه داد و مستقیم به لنز دوربین خیره شد؛ مانند تزار نشسته بر تخت سلطنت یا رئیس هراسانگیز یک گروه مافیایی.
پلاتون، عکاس مجله تایم که آن تصویر را ثبت کرد، میگوید: «او داشت برای من قدرت را اجرا میکرد. تا جایی که میدانم، پوتین این تصاویر را دوست دارد. بسیاری از هوادارانش هم آنها را دوست دارند. این عکسها او را به عنوان یک ملیگرای سرسخت نشان میدهد.»
مرد پشت نقاب
عکسهای مشهور ولادیمیر با سینه برهنه اغلب به عنوان نشانهای از اعتماد به نفس او تفسیر شدهاند. اما شاید این تصاویر از ناامنیهای او نیز پرده برمیدارند؛ از تمایلش به اینکه به دیگران و حتی به خودش اطمینان دهد که همچنان مرد اول صحنه است و همانقدر آماده و نیرومند باقی مانده که همیشه بوده است.
پس از سال ۲۰۰۸ که برای چهار سال از مقام ریاستجمهوری کنار رفت و نخستوزیر شد، چنین تصاویر پر سر و صدایی این پیام را نیز منتقل میکرد که قدرت واقعی کشور همچنان در دست اوست، نه در دست دیمیتری مدودف، رئیسجمهور وقت.
در سال ۲۰۱۱ تغییر ظاهری چشمگیری رخ داد که نقطه عطفی در مسیر سیاسی او هم بود. ولادیمیر پوتین ناگهان با چهرهای پرتر، پفکردهتر و کمتحرکتر در انظار عمومی ظاهر شد؛ تغییری که بسیاری را به فکر فرو برد.
آیا این پفکردگی نشانه مصرف کورتون برای درمان بیماری خاصی بود؟ یا او برای مقابله با نشانههای پیری و افتادگی پوست صورت به بوتاکس روی آورده بود؟
چند ماه بعد، او بار دیگر نامزد ریاستجمهوری شد. نتیجه انتخابات تقریبا از پیش مشخص بود، اما در تجمعی که برای اعلام پیروزیاش برگزار شد، اشکهایی بر صورت تازهاش نقش بست.
من به این نتیجه رسیدم که این گریه واقعی بود. صدایش نیز از شدت احساسات گرفته بود. به نظر میرسید از اینکه همه چیز مطابق برنامه پیش رفته، احساس آسودگی میکند، آن هم پس از اعتراضات گستردهای که پیش از انتخابات برگزار شده بود و در جریان آن، برخی معترضان با جسارتی کمسابقه شعارهایی علیه او سر داده بودند.
با این حال، بعضی تحلیلگران معتقدند شاید این هم یکی دیگر از نمایشهای حسابشده او بوده است؛ تلاشی برای تداعی تصویر مذهبی شمایلهای مقدسی که اشک میریزند و القای این تصور که او منجی مقدس روسیه است.
هرچه بود، آن لحظه نقطهای تعیینکننده به شمار میرفت. سالها بود که کنترل او بر کشور بهتدریج افزایش یافته بود. از آن زمان به بعد، هرگونه مخالفت علنی نهتنها تشویق نمیشد، بلکه عملا غیرقانونی تلقی میشد. ولادیمیر پوتین بیش از پیش اقتدارگرا میشد و روسیه نیز تحمل کمتری نسبت به صداهای مخالف نشان میداد.
نادیا تولوکونیکووا، یکی از اعضای گروه فمینیستی «پوسی رایت» که به دلیل اعتراضهایش زندانی شد و بعدها او را «عامل خارجی» خواندند، این تحول را چنین توصیف میکند: «پوتین غرق در این فکر شد که نام خود را به عنوان نجاتدهنده در تاریخ ثبت کند، نه فقط برای روسیه، بلکه تمام جهان. و این همان نقطه عطفی بود که او را به پوتینی تبدیل کرد که امروز میشناسیم.»
اکنون که ولادیمیر پوتین ۷۳ ساله است، به همان اندازه سال ۱۹۹۹ از واگذاری قدرت فاصله دارد، اما حضورش در انظار عمومی کمتر شده است.
بسیاری معتقدند در سالهای اخیر، به ویژه پس از حمله روسیه به اوکراین و همهگیری کووید-۱۹، او بیش از پیش دچار بدگمانی شده است. حالا هر زمان که مقابل دوربین ظاهر میشود، همه چیز با دقت فراوان طراحی و کنترل شده است، گویی میخواهد فاصله خود را از جهان بیرون حفظ کند.
فیونا هیل میگوید: «او آشکارا میخواهد مراقب باشد که دیگران نتوانند به راحتی رد او را پیدا کنند. این رفتار نشاندهنده فردی است که نسبت به امنیت شخصی خود، چه در برابر میکروبها و چه در برابر تلاش برای ترور، حساس و بدگمان شده است.»
جنگ اوکراین اکنون در مرکز هویت سیاسی او قرار دارد. میخائیل فیشمن، روزنامهنگار باسابقه روس، میگوید: «اگر به زمانی برگردیم که پوتین در سال ۲۰۱۲ دوباره به کرملین بازگشت، هنوز دقیقا نمیدانست چه کسی است و ماموریتش چیست. اما حالا باور دارد که سرانجام ماموریت خود را یافته است؛ و آن ماموریت، جنگ است.»
با این حال، بیش از چهار سال پس از آغاز جنگ تمامعیار علیه اوکراین، این جنگ به باری سنگین نیز تبدیل شده است. ادامه دادن آن هر روز دشوارتر میشود و پایان دادن به آن نیز خطرات فراوانی در پی دارد. ولادیمیر پوتین یک ماشین جنگی اقتصادی و نظامی و همچنین نظامی سرکوبگر در داخل کشور ایجاد کرده که بدون به خطر انداختن موقعیت خود، به سادگی نمیتواند آن را متوقف یا معکوس کند.
اکنون، یکچهارم قرن پس از رسیدن به قدرت، او شخصیتی دور از دسترس و انعطافناپذیر به نظر میرسد؛ گویی در تلهای گرفتار شده که خود آن را ساخته است.
این تصویر، فاصله زیادی با چهره ورزشکار پرجنبوجوش و قهرمان ماجراجویی دارد که زمانی امیدوار بود او را تعریف کند.
تصویر اصلی: رویترز / آرشیو اسناد اشتازی درسدن (مالکیت عمومی) / گتی ایمجز