سرنوشت بنیان‌گذاران حزب جمهوری اسلامی؛ از هفتم تیر تا کشته‌شدن آخرین بازمانده

    • نویسنده, شهاب میرزایی
    • شغل, بی‌بی‌سی
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۸ دقیقه

انقلاب ایران در حالی در روز ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ به پیروزی رسید که به نظر می‌رسید که وارثان آن از اعضای قدیمی و شناخته شده احزاب شناخته شده‌ای مانند جبهه ملی، نهضت آزادی، حزب توده و سازمان‌های چریکی معروفی مانند مجاهدین خلق و فدائیان خلق هستند.

اما بعدا مشخص شد که برندگان واقعی روحانیون نسبتا شناخته شده‌ای بودند که در یک سال آخر انقلاب، حول روح الله خمینی جمع شده بودند و سابقه مبارزاتی کمتری نسبت به سیاسیون قدیمی‌تر و زندان کشیده غیرمعمم داشتند.

پنج تن از آنان تنها پنج روز پس از پیروزی انقلاب، بنیانگذاری حزب جمهوری اسلامی را اعلام کردند. اکبر رفسنجانی، علی خامنه‌ای، محمدجواد باهنر، عبدالکریم موسوی اردبیلی به محوریت شخصیت اصلی حزب محمد بهشتی.

هاشمی رفسنجانی در خاطراتش از مخالفت ابتدایی روح‌الله خمینی با هرگونه تشکل حزبی می‌گوید و اینکه «در ذهن ایشان این بود که روحانیت یک تشکل طبیعی هست.»

او در خاطراتش می‌نویسد که در همان روزهای نخست پس از پیروزی به خمینی گفت: «بالاخره تا به حال ما مبارزه می‌کردیم. اما از این به بعد مسئول اداره کشور هستیم و در اولین قدم شما دیدید که یک حزب کوچک توفیق پیدا کرد که دولت تشکیل دهد، به علاوه می‌بینید احزاب در بیرون همه فعال هستند. آن موقع اکثر احزاب روزنامه داشتند، میتینگ می‌دادند، حرف‌هایشان را مطرح و یارگیری می‌کردند، این گروه‌ها خیلی زیاد بودند. گفتم: ببینید، بخشی از فضای جامعه را اینها دارند پر می‌کنند. ما به صورت تشکیلاتی، هیچ‌جا نیستیم، در حالی که همه جا هستیم و با این وضعیت معلوم است که حزب در شرایط پذیرش مسئولیت اداره کشور، یک ضرورت است. اگر ما هم حزب نداشته باشیم، دیگران که حزب دارند، این کار را می‌کنند.»

حزب جمهوری اسلامی در تاریخ ۲۹ بهمن ۵۷ اعلام موجودیت کرد و به مرور و در دهه اول انقلاب، مخالفان سیاسی خود از جمله مهدی بازرگان اولین نخست وزیر و ابوالحسن بنی صدر اولین رئیس جمهور پس از انقلاب را از صحنه قدرت حذف کرد.

در این میان نکته جالب توجه آن‌که نام چند تن از شخصیت‌های روحانی و انقلابی شناخته شده‌تر مانند علی مطهری، محمد مفتح و حسن لاهوتی در میان موسسان حزب تازه تاسیس دیده نمی‌شد.

همه این افراد موسس حزب جمهوری اسلامی از اعضای معمم شورای انقلاب بودند که در ماه‌های پیش از پیروزی انقلاب از سوی روح الله خمینی به عضویت در این شورا منصوب شده بودند.

تعدادی از این موسسان که از ترورهای سال‌های اول انقلاب جان سالم به در بردند، بعدها در کنار نخستین اعضای شورای مرکزی مانند مهدی عراقی، میرحسین موسوی، حسن آیت، حبیب‌الله عسگراولادی و اسدالله بادامچیان نقشی کلیدی در پاگیری نظام حکومتی جدید ایفا کردند.

از اعلام موجودیت تا انفجار در حزب

از فردای پیروزی انقلاب و با اعدام نظامیان و مقامات بوروکراتیک حکومت پهلوی بر روی پشت بام مدرسه رفاه، مقر اقامت روح الله خمینی، روزهای خونین و خشن تثبیت حکومت جدید آغاز شد.

خشونتی که مدام گسترش یافت و در نهایت با واکنش گروه‌های مخالف سیاسی و قومی در سراسر ایران، دورانی پر از ترور، کشتار و اعدام را به همراه داشت. در این میان تعدادی از اعضای موسس و بنیانگذاران این حزب هم از قربانیان عملیات تروریستی گروه‌های مخالف شدند.

در حالی که پس از واقعه ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و فراخوان سازمان مجاهدین خلق، درگیری میان حکومت جدید و مهمترین مخالفانش وارد مرحله نبرد مسلحانه شده بود، انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی در تهران که به کشته شدن شمار زیادی از اعضای این حزب انجامید، به تشدید برخوردهای امنیتی و قضایی و موجی از بازداشت‌ها، اعدام‌ها و سرکوب مخالفان انجامید.

در هفتم تیرماه ۱۳۶۰ انفجار عظیمی در دفتر اصلی حزب در تهران رخ داد ومحمد بهشتی دبیرکل و رئیس شورای عالی قضایی وقت که نقش تعیین کننده‌ای در ساختار جمهوری اسلامی و تصویب اصل ولایت فقیه داشت، کشته شد. در کنار نام او، نام تعداد زیادی از اعضای اصلی حزب و وزیران و وکیلان هم دیده می‌شد.

تعدادی از اعضای اصلی حزب مانندعلی خامنه ای و محمد جواد باهنر در کنگره حزب حضور نداشتند و اکبر هاشمی و میرحسین موسوی هم دقایقی پیش جلسه را ترک کرده بوند.

در مورد این انفجار روایت های مختلفی وجود دارد. ابوالحسن بنی صدر اولین رئیس جمهور ایران در مصاحبه‌هایش گفته که مقامات امنینی ارتش به او گفته بودند: «ابعاد عظیم انفجار نشان از دخالت یک کشور خارجی است.»

روایت رسمی مقام‌های جمهوری اسلامی، عامل بمب‌گذاری را فردی نفوذی از سازمان مجاهدین خلق به نام محمدرضا کلاهی می‌داند، هرچند سازمان مجاهدین خلق هیچ‌گاه رسماً مسئولیت این بمب‌گذاری را نپذیرفت. سال‌ها بعد، محمدرضا کلاهی که با نام علی معتمد در هلند زندگی می‌کرد، در نزدیکی خانه‌اش به ضرب گلوله کشته شد.

سازمان اطلاعات و امنیت هلند بعدتر اعلام کرد که درباره نقش ایران در قتل او، «تقریبا یقین» دارد، اما دادگاه و دادستانی هلند اعلام کردند ارتباطی میان حکومت ایران و سازمان‌دهندگان این قتل نیافته‌اند. دادستانی هلند در سال ۲۰۱۹ رضوان تقی، رئیس یک باند تبهکاری مراکشی-هلندی، را به آمریت قتل آقای کلاهی متهم کرد. برخی رسانه‌های هلندی گزارش داده‌اند که رضوان تقی با قایق‌های تندرو به ایران رفت‌وآمد داشته است. با این حال هیچگاه ارتباط قتل آقای کلاهی به ایران اثبات نشد.

اختلاف و انحلال

در طول سالیان و پس از حذف تمامی گروه‌های مخالف مذهبی و غیرمذهبی از صحنه سیاست ایران، اعضای حزب جمهوری اسلامی که از پشتیبانی قاطع روح الله خمینی و سپاه پاسداران هم برخوردار بودند اکثر مقامات حکومتی را در دست گرفتند.

اما به مرور در بین اعضای حزب درباره چگونگی اداره کشور اختلافاتی بروز کرد. مسیح مهاجری از اعضای حزب و مدیر مسئول روزنامه جمهوری اسلامی ریشه این اختلافات را درمصاحبه‌ای با خبرآنلاین در سال ۱۳۹۸ در این دانست که این حزب یک حزب واقعی نبود: «همه مذهبی بودند اما در همان نگاه به مذهب نیز با یکدیگر تفاوت داشتند. در این میان برخی از حزب موتلفه بودند، برخی باقی مانده از احزاب قبل انقلاب بودند و... یک عده هم با گروه‌های مبارز مذهبی - ملی قرابت‌هایی داشتند که البته دقیقا نگاه‌شان با آن‌ها یکی نبود اما نگاه‌شان با اعضای مذهبی دیگر که در حزب جمهوی اسلامی بودند نیز تفاوت داشت. به عبارت دیگر بازتر فکر می‌کردند؛ به هر صورت این تفاوت‌ها در این مجموعه خود را نشان می‌داد لذا منشا اختلافات همین‌جا بود یعنی اعضا مانند هم فکر نمی‌کردند.»

در نهایت و با تایید شورای مرکزی آن و اذن و اجازه روح الله خمینی، این حزب یکسال پیش از پایان جنگ ایران و عراق در ۱۱ خرداد ۱۳۶۶ منحل شد.

اکبر هاشمی رفسنجانی و علی خامنه‌ای دو نفر از سران حزب در نامه‌ای با اشاره به اختلافات درون حزبی نوشتند: «احساس می‌شود که وجود حزب، دیگر آن منافع و فواید آغاز کار را نداشته، و بلعکس، ممکن است تحزب در شرایط کنونی بهانه‌ای برای ایجاد اختلاف و دودستگی و موجب خدشه در وحدت و انسجام ملت گردد، و حتی نیروها را صرف مقابله با یکدیگر و خنثی‌سازی یکدیگر کند.»

آن‌ها در این نامه به اطلاع آقای خمینی رساندند که «شورای مرکزی پس از بحث و بررسی مبسوط و مستوفا با اکثریت قاطع به این نتیجه رسید که مصلحت کنونی انقلاب در آن است که حزب جمهوری اسلامی تعطیل و فعالیت‌های آن به کلی متوقف گردد.»

روح‌الله خمینی هم در پاسخ به علی خامنه‌ای و هاشمی رفسنجانی نوشت: «موافقت می‌شود. لازم است تذکر دهم که حضرات آقایان مؤسسین محترم حزب، مورد علاقه اینجانب می‌باشند. امیدوارم همگی در این موقع حساس با اتفاق و اتحاد در پیشبرد مقاصد عالیه اسلام و جمهوری اسلامی کوشا باشید. ضمنا تذکر می‌دهم که اهانت به هر مسلمانی چه عضو حزب باشد یا نه برخلاف اسلام و تفرقه‌اندازی در این موقع از بزرگ‌ترین گناهان است.»

خبر انحلال حزب جمهوری اسلامی در تاریخ دوازدهم خرداد سال ۱۳۶۶ در روزنامه جمهوری اسلامی ارگان مطبوعاتی حزب اعلام شد: «امام امت با پیشنهاد حجج اسلام سیدعلی خامنه‌ای و ‌هاشمی‌رفسنجانی مبنی بر توقف کامل فعالیت‌های حزب جمهوری اسلامی موافقت فرمودند.»

سرنوشت سران حزب

تنها سه ماه پس از انفجار دفتر مرکزی حزب و کشته شدن محمد بهشتی، محمد‌جواد باهنر یکی دیگر از رهبران آن پس از بمب‌گذاری در شورای امنیت کشور به همراه محمدعلی رجایی کشته شد. مسعود کشمیری از اعضای سازمان مجاهدین خلق عامل این انفجار معرفی شد.

اکبرهاشمی رفسنجانی یکی دیگر از موسسان حزب جمهوری اسلامی در خرداد ۱۳۵۸ از سوی گروه فرقان ترور شد اما جان سالم به در برد. او پس از مرگ محمد بهشتی معتمد اول روح‌الله خمینی شد و پس از مرگ آقای خمینی و در دهه اول رهبری علی خامنه‌ای قدرتی بلارقیب در سطح سیاسی کشور بود.

انتخابات بحث برانگیز ۸۸ و جنبش سبز، سرآغاز اختلافات او با علی خامنه‌ای و محمود احمدی‌نژاد بود که هم زمان با قدرت گرفتن بیش از پیش بیت رهبر جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران صورت می‌گرفت. در این دوران او به طور تلویحی و تدریجی از ساختار سیاسی کنار گذاشته شد.

اکبر هاشمی رفسنجانی در نهایت در تاریخ دی ۱۳۹۵ به هنگام شنا در یک استخر فوت کرد. اگرچه روایت رسمی جمهوری اسلامی حاکی از مرگ طبیعی او است اما بسیاری از نزدیکان، فرزندان و حتی مخالفان او بارها ادعا کرده‌اند که آقای رفسنجانی به مرگ طبیعی نمرده است.

مخالفان جناح سیاسی نزدیک و میراث‌دار هاشمی، به هنگام هشدار به حسن روحانی رئیس جمهور وقت و تیم مذاکره کننده دولت او، با شعار «ای آنکه مذاکره شعارت/ استخر فرح در انتظارت»، با طعنه «مرگ غیرطبیعی» هاشمی رفسنجانی را گوش زد می‌کردند.

تنها فرد از سران حزب جمهوری اسلامی که با قطعیت می‌توان از مرگ طبیعی او نام بردعبدالکریم موسوی اردبیلی است. او البته پس از اعلام نامزدی جلال الدین فارسی برای ریاست جمهوری و حمایت حزب از او در برابر بنی صدر، از آن جدا شد.

موسوی اردبیلی که در دهه اول انقلاب و اوج و موج اعدام‌های دهه شصت رئیس شورای عالی قضائیی کشور بود، پس از به قدرت رسیدن علی خامنه‌ای عملا از قدرت کنار گذاشته شده بود و در آذر ۱۳۹۵ فوت کرد.

مرگ آخرین بازمانده

علی خامنه ای که در بین باقی سران حزب کمتر شناخته شده بود و در روزهای آخر به شورای انقلاب پیوسته بود اما در گذر زمان و با کشته شدن بسیاری از چهره‌های شناخته شده و اصلی، در کنار اکبر هاشمی به دو چهره اصلی حکومت انقلابی پس از روح الله خمینی بدل شد.

با نمایندگی در شورای عالی و وزارت دفاع و امامت جمعه تهران از سوی خمینی مسیر سیاسی او آغاز و با دو بار ریاست جمهوری، حضورش در عرصه سیاسی تثبیت شد.

با درگذشت روح‌الله خمینی و انتخاب علی خامنه‌ای از سوی مجلس خبرگان، به مدت سی و هفت سال رهبری حکومت ایران را هم برعهده گرفت. این سرنوشت، برخلاف دیگر روسای جمهور و نخست‌وزیران پس از انقلاب، از بازرگان و بنی‌صدر و موسوی تا هاشمی، خاتمی، احمدی‌نژاد و روحانی بود که پس از پایان دوران مسئولیتشان، کم‌وبیش از صحنه اصلی سیاست کنار رفتند؛ کناره‌رفتن یا کنار گذاشته‌شدنی که علی خامنه‌ای در بسیاری از موارد در آن نقشی کلیدی داشت.

در نهایت علی خامنه‌ای که یک بار در سال ۱۳۵۸ از یک ترور نافرجام جان سالم به در برده و بر اثر آن دست چپ خود را از دست داده بود، در پی حمله جنگنده‌های اسرائیلی در جنگ دوم ایران با این کشور و آمریکا در اسفند ۱۴۰۵ کشته شد.

با مرگ علی خامنه‌ای و نزدیک شدن به نیم قرن از عمر جمهوری اسلامی، دیگر هیچ‌یک از بنیان‌گذاران و سران حزب جمهوری اسلامی زنده نیستند.