چرا ایران حاضر نیست حزب‌الله لبنان را از توافق با آمریکا جدا کند؟

    • نویسنده, سعید جعفری
    • شغل, روزنامه‌نگار
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۱۴ دقیقه

اگر روزهای ابتدایی اسفند کسی پیش‌بینی می‌کرد که حمله اسرائيل و آمریکا به ایران در نهایت به توافق آتش‌بسی منجر می‌شود که در آن مقام‌های ایرانی، باز کردن تنگه هرمز را به پایان حملات اسرائيل به لبنان هم پیوند می‌زنند، احتمالا کمتر کسی آن‌‌را باور می‌کرد.

اما بعد از انتشار جزئیات تفاهم تهران و واشنگتن مشخص شد که لبنان در متن و حاشیه این معامله نقش پررنگی دارد.

در ظاهر، موضوع اصلی تفاهم، پایان دادن به جنگ ایران و آمریکا، بازگشایی مسیرهای کشتیرانی، مهار بحران اقتصادی ناشی از بسته شدن تنگه هرمز و باز کردن مسیر مذاکرات هسته‌ای بود. اما ایران اصرار داشت که لبنان و جبهه حزب‌الله نیز از این چارچوب بیرون نماند.

اصراری که به حرکت بر لبه یک تیغ می‌ماند؛ از یک سو می‌تواند ایران را در موضع قدرت قرار دهد و از طرف دیگر ممکن است به قیمت بر باد رفتن این توافق و بازگشت آتش به کل منطقه بینجامد.

اما چرا جمهوری اسلامی حاضر نیست حزب‌الله لبنان را از توافق با آمریکا جدا کند؟

به نظر می‌رسد حزب‌الله برای ایران فقط یک نیروی نظامی در مرز اسرائیل نیست. این گروه همزمان بخشی از اهرم چانه‌زنی تهران، نمادی از اعتبار منطقه‌ای جمهوری اسلامی و عنصری مهم در نگاه حامیان ایدئولوژیک حکومت به سیاست خارجی ایران محسوب می‌شود.

بسیاری از منتقدان سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران می‌پرسند چرا تهران حاضر است برای حفظ این پیوند، حتی ریسک به خطر افتادن توافق با آمریکا را بپذیرد؛ آن هم در شرایطی که اقتصاد ایران زیر فشار شدید قرار دارد. اما بررسی مواضع مقام‌های جمهوری اسلامی و تحلیل کارشناسان نشان می‌دهد که در نگاه تهران، مسئله فقط آینده حزب‌الله نیست؛ بلکه به نفوذ منطقه‌ای ایران، اعتبار شبکه متحدانش و تصور رهبران جمهوری اسلامی از آینده تقابل با اسرائیل و آمریکا گره خورده است.

لبنان چگونه وارد تفاهم ایران و آمریکا شد؟

گنجاندن لبنان در تفاهم ایران و آمریکا، از نگاه منتقدان توافق در واشنگتن، یکی از نشانه‌هایی است که نشان می‌دهد تهران توانسته بخشی از خواسته‌های خود را به روند دیپلماتیک تحمیل کند.

منتقدانی مانند مارک دوبوویتز، جاناتان شانزر و مایکل دوران، که سال‌ها از حامیان سیاست فشار حداکثری علیه جمهوری اسلامی بوده‌اند، توافق را نشانه عقب‌نشینی بیش از اندازه دولت ترامپ در برابر تهران می‌دانند. به باور آنان، ایالات متحده در برابر بازگشایی تنگه هرمز و کنترل هزینه‌های اقتصادی جنگ، امتیازهایی به ایران داده که فراتر از یک آتش‌بس موقت است.

مایکل یانگ، پژوهشگر ارشد مرکز کارنگی خاورمیانه، در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی فارسی از زاویه‌ای دیگر به نتیجه‌ای مشابه می‌رسد. این تحلیل‌گر لبنانی می‌گوید امروز این ایالات متحده است که بیش از ایران به موفقیت مذاکرات نیاز دارد، چون بسته شدن یا محدود شدن تنگه هرمز هزینه سنگینی برای اقتصاد آمریکا و اقتصاد جهانی ایجاد کرده است.

به گفته آقای یانگ، «ایران در موقعیت قوی‌تری قرار دارد، چون هنوز توانایی بستن تنگه هرمز را دارد.» او معتقد است تهران می‌خواهد توافقی با آمریکا به دست آورد، اما واشنگتن و به ویژه دونالد ترامپ بیشتر به چنین توافقی نیاز دارند.

شاید این برداشت یکی از عواملی باشد که به ایران امکان داده تا لبنان را نیز وارد معادله کند. ایران می‌خواهد اگر جنگ با آمریکا متوقف می‌شود، اسرائیل نتواند در لبنان دست باز داشته باشد. از نگاه تصمیم‌گیران در تهران، احتمالا توافقی که در آن فشار مستقیم بر ایران کاهش یابد اما حزب‌الله زیر حملات اسرائیل باقی بماند، توافقی ناقص است؛ چون یکی از مهم‌ترین ابزارهای ایران در تقابل آینده با اسرائیل را تضعیف می‌کند.

حزب‌الله امروز در چه وضعیتی است؟

اصرار ایران در مورد حزب‌الله در حالی ادامه دارد که این گروه دیگر در موقعیت پیش از جنگ غزه قرار ندارد. حزب‌الله در دو سال گذشته ضربات سنگینی از اسرائیل دریافت کرده است: از ترور رهبر و فرماندهان و هدف قرار گرفتن شبکه فرماندهی و کنترل گرفته تا تخریب بخشی از زیرساخت نظامی و محدود شدن توان مانور در جنوب لبنان.

حمیدرضا عزیزی، کارشناس مسائل خاورمیانه، در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید: «حزب‌الله در مقایسه با پیش از جنگ غزه در موقعیت بسیار ضعیف‌تری قرار دارد. یکی از دلایلی که اسرائیل را به این جمع‌بندی رساند که می‌تواند با هزینه‌ای قابل مدیریت‌تر به ایران حمله کند، همین تضعیف حزب‌الله بود.»

آقای عزیزی می‌گوید حزب‌الله پیش‌تر نیرویی بود که از ارتش لبنان بزرگ‌تر و از بسیاری از ارتش‌های منطقه قوی‌تر به نظر می‌رسید، اما توان موشکی و ساختار رزمی آن پس از جنگ‌های اخیر کاهش یافته است.

او در ادامه می‌گوید: «حزب‌الله امروز تا حدی به شیوه‌ای برگشته که در سال‌های ابتدایی تاسیس خود و در دوره نخستین درگیری‌ها با اسرائیل از آن استفاده می‌کرد. ساختاری غیرمتمرکزتر، اتکا به واحدهای کوچک‌تر، جنگ نامتقارن و استفاده از فناوری‌های جدید مانند پهپادهای اف‌پی‌وی.»

مایکل یانگ نیز ارزیابی مشابهی دارد. او می‌گوید حزب‌الله «ضربه سنگینی خورده» و دیگر نمی‌توان از آن به عنوان نیرویی با ظرفیت بازدارندگی سابق یاد کرد. با این حال، او تاکید می‌کند که این گروه همچنان از نظر نظامی برای ایران مهم است، چون در مرز اسرائیل قرار دارد و می‌تواند در بحران‌‌‌های آینده، کارت فشار دیگری در اختیار این کشوز بگذارد.

بازدارندگی یا اهرم فشار؟ نقش حزب‌الله چه تغییری کرده است؟

بسیاری از تحلیل‌گران در سال‌های اخیر، حزب‌الله لبنان به‌طور مشخص و «محور مقاومت» را به‌طور کلی بخشی از راهبرد جمهوری اسلامی برای تقویت توان بازدارندگی می‌دانستند. این راهبرد بر نظریه «بازدارندگی از طریق منع دسترسی» استوار بود.

بر اساس این الگو، ایران با تکیه بر شبکه متحدان منطقه‌ای خود، از جمله حزب‌الله، می‌کوشید هزینه و پیچیدگی هرگونه اقدام نظامی اسرائیل و آمریکا را افزایش دهد و با ایجاد نوعی «حلقه آتش» پیرامون اسرائیل، قدرت بازدارندگی خود را تقویت کند. حزب‌الله در لبنان، گروه‌های عراقی، حوثی‌ها در یمن و نیروهای همسو در سوریه، هر یک بخشی از این کمربند فشار به شمار می‌رفتند.

اما ضربه‌هایی که در چند سال اخیر به جریان موسوم به «محور مقاومت» وارد شد، به‌ویژه تحولات سوریه و سقوط بشار اسد، بخش مهمی از این زنجیره را از هم گسست. این تحولات، کارآمدی الگوی «بازدارندگی از طریق منع دسترسی» در راهبرد ایران را تضعیف کرد و این کشور را به اتکای بیشتر بر گونه دیگری از بازدارندگی، یعنی «بازدارندگی از طریق مجازات»، سوق داد.

حمیدرضا عزیزی در این‌باره می‌گوید: «تحول مهم سال‌های اخیر این است که وزن این دو نوع بازدارندگی در راهبرد ایران تغییر کرده است. در حالی که پیش‌تر شبکه گروه‌های هم‌پیمان ایران ستون اصلی «بازدارندگی از طریق منع دسترسی» محسوب می‌شد، اکنون توان موشکی و پهپادی ایران نقش پررنگ‌تری در «بازدارندگی از طریق مجازات» یافته است. به بیان دیگر، توان موشکی و پهپادی ایران و نیز امکان حمله مستقیم از خاک ایران یا از جبهه‌هایی که هنوز توان عملیاتی دارند، بیش از گذشته در کانون راهبرد بازدارندگی قرار گرفته‌اند.»

از این منظر، حزب‌الله در راهبرد ایران نقش تازه‌ای یافته است؛ شاید دیگر ستون اصلی بازدارندگی نباشد، اما همچنان بخشی از سازوکار فشار به شمار می‌رود.

به گفته آقای عزیزی، حزب‌الله در جریان جنگ اخیر توانست بخشی از ظرفیت پدافندی اسرائیل را به خود مشغول کند و همین مسئله به ایران کمک کرد در نیمه دوم جنگ، حملات خود به اسرائیل را متمرکزتر کند.

مایکل یانگ اما معتقد است که حزب‌الله دیگر برای ایران «ارزش بازدارندگی» ندارد. آقای یانگ در این خصوص می‌گوید: «ارزش امروز حزب‌الله بیشتر در این است که به ایران «کارت‌های بیشتری» در هر مذاکره احتمالی با آمریکا و اسرائیل می‌دهد.»

به گفته آقای یانگ، اگر اسرائیل به حضور نظامی خود در لبنان ادامه دهد، حزب‌الله تلاش خواهد کرد مقاومت در جنوب لبنان را ادامه دهد و همین می‌تواند به اهرم ایران علیه اسرائیل تبدیل شود.

با این حال، هر دو کارشناس بر یک نکته توافق دارند: حزب‌الله هنوز برای ایران تمام نشده و همچنان به عنوان یک اهرم می‌تواند برای جمهوری اسلامی نقش‌آفرین باشد.

آتش‌بس در نگاه تهران؛ پایان جنگ یا فرصت تنفس؟

در چنین شرایطی یکی از پرسش‌های اصلی که نزد بسیاری از منتقدان این سیاست ایران مطرح می‌شود خطراتی است که اصرار بر حمایت از حزب‌الله می‌تواند برای آتش‌بس و تفاهم شکننده کنونی داشته باشد، چرا که در شرایطی که مقام‌های ایرانی تاکید دارند حملات اسرائيل به لبنان متوقف شود، در نهایت خود را وارد یک قمار سخت می‌کنند؛ اگر اسرائیل به حملات خود ادامه دهد، ایران باید به آن واکنش نشان دهد که به معنای پایان تفاهم خواهد بود، یا باید آن‌را نادیده بگیرد که به معنای کاهش اعتبارش نزد نیروهای وفادار داخلی و همین‌طور شبکه نیروهای متحد منطقه خواهد بود.

در نتیجه احتمالا اصرار ایران بر حفظ حزب‌الله با در نظر گرفتن نگاه این کشور به آتش‌بس بهتر قابل درک خواهد بود.

در نخستین پیام منسوب به مجتبی خامنه‌ای، رهبر جدید جمهوری اسلامی، پس از امضای تفاهم، او خاطرنشان کرده مسئولان کشور «تلاش‌های زیادی» کرده‌اند، اما خودش «علی‌الاصول، نظر دیگری» داشته است.

این دیدگاه می‌تواند تقویت کننده این مساله باشد که از نگاه بخشی از تصمیم‌گیران در حکومت، توافق با آمریکا پایان تقابل نیست و هرچند جنگ در مرحله فعلی متوقف شده، اما منازعه با اسرائیل و بی‌اعتمادی به آمریکا همچنان پابرجاست. در چنین نگاهی، شاید آتش‌بس بیشتر یک فرصت تنفس باشد تا آشتی راهبردی.

آقای عزیزی با این دیدگاه موافق است و می‌گوید: «در تهران این درک وجود دارد که توافق فعلی شاید دوام زیادی نداشته باشد. بخشی از مقام‌های ایرانی احتمال می‌دهند که دیر یا زود، یا اسرائیل به تنهایی یا در هماهنگی با آمریکا، مسیر جنگ را دوباره باز کند.»

این نگاه، شاید بهتر بتواند رفتار ایران را توضیح بدهد: اگر این کشور باور داشته باشد که توافق موقت و شکننده است، کنار گذاشتن حزب‌الله می‌تواند تبعات قابل توجهی برای سیاست منطقه‌ای جمهوری اسلامی داشته باشد.

تحولات اخیر نیز به تقویت این برداشت کمک کرده است؛ از جمله بسته شدن دوباره تنگه هرمز در واکنش به حملات اسرائیل در لبنان. اقدامی که بسیاری آن را پیامی از سوی ایران می‌دانند مبنی بر اینکه گسترش درگیری‌ها در لبنان می‌تواند بر سرنوشت تفاهم با آمریکا نیز اثر بگذارد.

آیا هزینه حزب‌الله از فایده آن بیشتر است؟

با این حال، این نگاه در داخل ایران بدون مخالف نیست. در حالی که مقام‌های جمهوری اسلامی بر ضرورت حفظ پیوند میان پرونده لبنان و مذاکرات با آمریکا تاکید می‌کنند، بخشی از منتقدان این پرسش را مطرح می‌کنند که آیا پیوند زدن لبنان به تفاهم با آمریکا در شرایط فعلی بیش از آنکه برای ایران منفعت داشته باشد، هزینه ایجاد نمی‌کند؟

این گروه استدلال می‌کنند که اقتصاد ایران پس از سال‌ها تحریم، بحران‌های داخلی و هزینه‌های جنگ اخیر، بیش از هر زمان دیگری به کاهش تنش و گشایش اقتصادی نیاز دارد. از نگاه آنها، تبدیل کردن لبنان به یکی از خطوط قرمز مذاکرات می‌تواند دستیابی به توافقی را که شاید بتواند بخشی از فشارهای اقتصادی را کاهش دهد، دشوارتر کند.

این دیدگاه به‌ویژه پس از جنگ‌های اخیر میان ایران، اسرائیل و آمریکا بیشتر مطرح شده است. شماری از منتقدان می‌پرسند چرا باید سرنوشت توافقی که می‌تواند بر اقتصاد و زندگی میلیون‌ها ایرانی اثر بگذارد، به آینده حزب‌الله گره بخورد. آنها استدلال می‌کنند که حتی اگر حزب‌الله همچنان برای جمهوری اسلامی اهمیت داشته باشد، هزینه حفظ این پیوند ممکن است از منافع آن بیشتر باشد.

منتقدان همچنین می‌گویند گره زدن سرنوشت توافق به پرونده لبنان می‌تواند نارضایتی‌های داخلی را تشدید کند.

در نتیجه اصرار جمهوری اسلامی بر پیوند زدن لبنان به مسئله توافق با آمریکا می‌تواند برای خود حکومت هم هزینه‌های قابل توجهی داشته باشد؛ چرا که چندان دور از انتظار نخواهد بود در صورتی که وضعیت اقتصادی در طول ماه‌های آینده بهبود چشمگیری نیابد، جامعه شاهد دور تازه‌ای از اعتراضات ضد حکومتی باشد.

در مقابل، حامیان رویکرد فعلی معتقدند کنار گذاشتن حزب‌الله نیز می‌تواند هزینه‌های بلندمدت داشته باشد. از نگاه آنها، توافقی که به قیمت کاهش نفوذ منطقه‌ای ایران یا تضعیف مهم‌ترین متحد منطقه‌ای به دست آید، ممکن است در کوتاه‌مدت بخشی از فشارهای اقتصادی را کاهش دهد، اما در بلندمدت موقعیت جمهوری اسلامی ایران را در برابر اسرائیل و رقبای منطقه‌ای ضعیف‌تر می‌کند.

در واقع، یکی از شکاف‌های اصلی در بحث کنونی ایران بر سر همین موضوع است: آیا اولویت باید بر کاهش فوری فشارهای اقتصادی و تثبیت توافق باشد یا حفظ اهرم‌های نفوذ منطقه‌ای که ایران آنها را بخشی از امنیت بلندمدت خود می‌داند؟

پاسخ حکومت تاکنون روشن بوده است. گنجاندن لبنان در تفاهم با آمریکا نشان می‌دهد که دست‌کم در سطح تصمیم‌گیری رسمی، این کشور هنوز معتقد است هزینه کنار گذاشتن حزب‌الله بیشتر از هزینه حفظ آن است. اما اینکه این محاسبه در ماه‌های آینده تا چه اندازه با واقعیت‌های اقتصادی و سیاسی ایران سازگار بماند، پرسشی است که می‌تواند بر سرنوشت کل توافق نیز اثر بگذارد.

اگر توافق موفق شود، چرا باز هم حزب‌الله مهم می‌ماند؟

بخش مهمی از بحث درباره حزب‌الله بر این فرض استوار است که در ایران به توافق فعلی با تردید نگاه می‌شود و برخی آن‌را بیشتر یک «تنفس موقت» می‌دانند تا نقطه پایان تقابل با آمریکا و اسرائیل. اما حتی اگر فرض بدبینی ایران به این تفاهم کنار گذاشته شود، باز هم نشانه‌ای وجود ندارد که این کشور حاضر باشد حزب‌الله را از معادله کنار بگذارد.

دلیل این مسئله آن است که در نگاه جمهوری اسلامی، حزب‌الله صرفا یک ابزار نظامی یا یک اهرم بازدارندگی نیست. در سال‌های گذشته، به‌ویژه پس از تضعیف نفوذ ایران در سوریه و تغییر موازنه‌های منطقه‌ای، لبنان بیش از پیش به یکی از مهم‌ترین عرصه‌های حضور و نفوذ منطقه‌ای تبدیل شده است.

حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر مسائل خاورمیانه، در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید: «بحث فقط بازدارندگی نیست. بحث آینده ایران در منطقه است. رهبران جمهوری اسلامی به این جمع‌بندی رسیده‌اند که حتی اگر از جنگ اخیر با موفقیت عبور کرده باشند، این موفقیت اگر به کاهش نفوذ منطقه‌ای ایران منجر شود، ٰٰٰمعنای خود را از دست می‌دهد.»

به همین دلیل، موضوع لبنان در نگاه ایران صرفا به جنگ و صلح امروز محدود نمی‌شود. جمهوری اسلامی حزب‌الله را بخشی از جایگاه منطقه‌ای خود می‌بیند؛ جایگاهی که به آن امکان می‌دهد در تحولات خاورمیانه نقش‌آفرین باشد و در برابر رقبای منطقه‌ای و بین‌المللی خود دست بالا را حفظ کند.

در این چارچوب فکری و تصمیم‌گیری، حتی موفقیت مذاکرات لزوما دلیلی برای کاهش اهمیت حزب‌الله نیست. برعکس، اگر توافقی پایدار شکل بگیرد، حفظ نفوذ در لبنان می‌تواند اهمیت بیشتری پیدا کند؛ زیرا در شرایط کاهش تنش نظامی، وزن رقابت‌های سیاسی و ژئوپلیتیک افزایش می‌یابد. به بیان دیگر، از نگاه جمهوری اسلامی، حزب‌الله فقط ابزاری برای روز جنگ نیست؛ بخشی از موقعیت منطقه‌ای ایران در روز صلح هم محسوب می‌شود.

هرچند منتقدان از اساس این دیدگاه را زیرسوال می‌برند و تاکید بر گسترش شبکه منطقه‌ای به قیمت دامن زدن به تنش‌ها در خاورمیانه و سراسر جهان را قابل توجیه نمی‌دانند.

لبنان؛ آزمون اعتبار منطقه‌ای ایران

زاویه دیگری که در تحلیل نگاه ایران به حزب‌الله باید مورد توجه قرار گیرد، تاثیر اولویت‌گذاری‌های جمهوری اسلامی در قبال این گروه بر سایر جریان‌های حاضر در مجموعه موسوم به «محور مقاومت» است. به عبارت دیگر صرف‌نظر کردن احتمالی جمهوری اسلامی از حزب‌الله می‌تواند به آزمونی برای اعتبار منطقه‌ای آن در بین سایر گروه‌های شبه نظامی در منطقه تبدیل شود و این تصور را در میان متحدان جمهوری اسلامی شکل دهد که ایران ممکن است در توافق‌های بزرگ بر سر آنها معامله کند.

ضمن اینکه چنین رفتاری برای رقبای منطقه‌ای ایران روشن خواهد کرد که نفوذ منطقه‌ای آن بعد از جنگ‌های اخیر تا چه اندازه باقی مانده است.

برای بسیاری از تصمیم‌گیران در حکومت، تجربه سوریه نیز در این محاسبات نقش دارد. تضعیف موقعیت ایران در سوریه و از دست رفتن بخشی از زیرساخت‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی، اهمیت لبنان را بیش از گذشته افزایش داده است. در چنین شرایطی، برخی ناظران معتقدند ایران نمی‌خواهد آخرین حلقه مهم نفوذ خود در شرق مدیترانه را از دست بدهد.

حزب‌الله برای جمهوری اسلامی ایران فقط سیاست خارجی نیست

در سال‌های اخیر، شکاف میان حکومت و بخش بزرگی از جامعه ایران عمیق‌تر شده است؛ سیاست‌های داخلی، فشار اقتصادی و سرکوب اعتراضات.

حکومت برای حفظ انسجام خود بیش از گذشته به پایگاه وفادار و ایدئولوژیکش تکیه کرده؛ پایگاهی که حمایت از حزب‌الله و محور مقاومت را بخشی از هویت سیاسی خود می‌داند.

آقای عزیزی این وضعیت را این‌گونه شرح می‌دهد: «برای رهبری جدید در جمهوری اسلامی، فشار تندروهای داخلی اهمیت دارد. این جریان‌ها هم از توافق با آمریکا ناراضی‌اند و هم از وضعیت جبهه لبنان. بنابراین، عقب‌نشینی آشکار از حزب‌الله می‌تواند در داخل ایران به عنوان نشانه ضعف تعبیر شود.»

این موضوع تصمیم را پیچیده‌تر می‌کند. از یک سو، بخش بزرگی از جامعه ایران خواهان پایان جنگ و کاهش فشار اقتصادی است اما بخش وفادار و ایدئولوژیک حکومت انتظار دارد جمهوری اسلامی از حزب‌الله و متحدانش عقب ننشیند. در نتیجه، تفاهم با آمریکا ناگزیر از ایجاد تعادل میان این دو فشار است.

آیا آمریکا می‌تواند اسرائیل را کنترل کند؟

اما معادله لبنان یک بازیگر مهم دیگر هم دارد: اسرائیل. بازیگری که بخش‌هایی از ساختار سیاسی و امنیتی آن نسبت به این تفاهم بدبین‌اند و ممکن است برای حفظ آزادی عمل اسرائیل در لبنان، با برخی محدودیت‌های ناشی از آن همراه نشوند.

اصرار مقام‌های ایرانی بر گنجاندن لبنان احتمالا این ابزار را بسیار ساده‌تر از توافق هسته‌ای یک دهه قبل در اختیار اسرائيل قرار می‌دهد و ادامه حملات اسرائیل در جنوب لبنان می‌تواند ایران را در برابر انتخابی دشوار قرار دهد.

اما پرسش مهم‌تر این است که آیا ایالات متحده می‌خواهد یا می‌تواند اسرائيل را از انجام چنین اقداماتی باز دارد؟

مایکل یانگ معتقد است آمریکا نمی‌خواهد لبنان، مذاکرات با ایران را به شکست بکشاند. این تحلیل‌گر لبنانی می‌گوید: «واشنگتن و شخص ترامپ به توافق نیاز دارند، زیرا بحران تنگه هرمز و هزینه‌های اقتصادی جنگ فشار سیاسی داخلی بر دولت آمریکا را افزایش داده است. اسرائیل ممکن است خواهان تخریب روند مذاکرات باشد، اما آمریکا برای موفقیت مذاکرات ناچار است مراقب رفتار اسرائیل در لبنان باشد.»

این در حالی است که اسرائيل خود را طرف توافق ایران و آمریکا نمی‌داند و بارها تاکید کرده که برای امنیت خود در لبنان به آزادی عمل نیاز دارد. در مقابل مقام‌های ایرانی تاکید دارند که ادامه حضور یا استمرار حملات در لبنان می‌تواند نقض تفاهم تلقی شود. در نتیجه این پرسش همچنان معتبر باقی خواهد ماند که آیا ایالات متحده می‌تواند میان خواسته‌های اسرائيل و شروط ایران تعادلی برقرار کند یا نه.

خطر محاسبه اشتباه

اصرار ایران بر گنجاندن حزب‌الله و لبنان در تفاهم با آمریکا، از نگاه حکومت در ایران ممکن است منطق راهبردی داشته باشد؛ این کشور نمی‌خواهد پس از جنگ، مهم‌ترین ابزارهای منطقه‌ای خود را کنار بگذارد. حزب‌الله هرچند تضعیف شده، هنوز برای ایران بخشی از اهرم فشار، اعتبار منطقه‌ای و مدیریت تقابل آینده با اسرائیل است.

اما همین منطق می‌تواند خطرناک باشد. ممکن است مقام‌های ایرانی به این جمع‌بندی برسند که چون ترامپ به توافق نیاز دارد و بسته شدن تنگه هرمز هزینه بالایی ایجاد می‌کند، واشنگتن در نهایت عقب خواهد نشست؛ برداشتی که می‌تواند ایران را به بالا بردن سطح فشار ترغیب کند. در مقابل، اسرائیل نیز ممکن است به این نتیجه برسد که بدون هزینه جدی می‌تواند به عملیات در لبنان ادامه دهد؛ وضعیتی که می‌تواند توافق ایران و آمریکا را از مسیر خارج کند.

این وضعیت می‌تواند همه طرف‌ها را وارد چرخه‌ای کند که در آن، هرچند هیچ‌کس به‌دنبال جنگی بزرگ‌تر نیست، اما هر طرف با تصور برتری خود، بحران را یک گام جلوتر می‌برد.

به همین دلیل، سرنوشت تفاهم ایران و آمریکا فقط به برنامه هسته‌ای یا تنگه هرمز وابسته نیست. جنوب لبنان نیز می‌تواند یکی از مهم‌ترین صحنه‌های آزمون آن باشد. لبنان می‌تواند هم نقطه‌ای برای تثبیت تفاهم باشد و هم جایی که محاسبه اشتباه، روند دیپلماتیک را دوباره وارد بحران کند.

اینکه این محاسبه در نهایت به تثبیت توافق منجر شود یا به بحرانی تازه، تا حد زیادی به رفتار اسرائیل در لبنان، میزان انعطاف آمریکا در مذاکرات و توانایی ایران در مدیریت همزمان فشارهای داخلی و منطقه‌ای بستگی خواهد داشت.