تفاهم ایران و آمریکا؛ آیا جنگ واقعا به پایان رسیده است؟

منبع تصویر، ATTA KENARE / AFP via Getty Images
- نویسنده, بخش پادکست
- شغل, بیبیسی روسی
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۲۰ دقیقه
ایران و آمریکا برای پایان دادن به جنگ به تفاهم رسیدهاند. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، با اعلام این خبر گفت: «بگذارید نفت جاری شود.» مقامهای ایران هم در مقابل از پیروزی بر آمریکا سخن گفتهاند. با این حال، هنوز اطلاعات بسیار کمی درباره محتوای این توافق منتشر شده است. این مصالحه دقیقا چیست؟ کدام طرف از آن بیشتر سود میبرد؟ و آیا این صلح پایدار خواهد بود؟
سوا بویکو، مجری پادکست سرویس روسی بیبیسی، این پرسشها را با نیکیتا اسماگین، ایرانشناس و صاحب کانال تلگرامی «اسلامگرایی از زبان یک عامل خارجی»، در میان گذاشته است. دولت روسیه آقای اسماگین را در فهرست «عوامل خارجی» ثبت کرده است.
بیبیسی: تا همین اواخر مشخص نبود که دستیابی به توافق ممکن خواهد شد یا نه. دشواریها چه بود و در نهایت چگونه تفاهم حاصل شد؟
نیکیتا اسماگین: نخست باید توجه داشت که این توافق هنوز امضا نشده است. همیشه این احتمال وجود دارد که در آخرین لحظه به بنبست بخورد. قرار است امضای آن روز جمعه انجام شود و حتی این احتمال وجود دارد که خود ترامپ هم در مراسم حضور داشته باشد، دستکم چنین شایعاتی مطرح است.
با این حال، هنوز زمانی باقی مانده است. به نظر من، بیدلیل نیست که پس از رسیدن طرفها به توافق، فاصلهای برای تامل و ارزیابی در نظر گرفته شده است. اما مسئله اصلی این بود که دو طرف نمیتوانستند بر سر جزئیات به توافق برسند، زیرا شرایط بهسرعت در حال تغییر بود و این تغییرات به سود آمریکا پیش نمیرفت.
تفاهم چگونه حاصل شد؟
آمریکا از ابتدا با این هدف وارد درگیری نظامی با ایران شد که موقعیتش را در مذاکرات تقویت کند. البته هدف حداکثری، تغییر رژیم بود که محقق نشد. اما هدف حداقلی این بود که با اعمال فشار بر جمهوری اسلامی، دست بالا را در مذاکرات به دست آورد و تهران را به انعطاف بیشتر وادار کند.
اما نتیجه دقیقا برعکس شد. حتی میتوان گفت متغیر تازهای هم به این معادله اضافه شد.
در نهایت، مهمترین دغدغه آمریکا دیگر توافق هستهای نبود؛ بلکه حل مشکلاتی بود که خود جنگ ایجاد کرده بود، از جمله بسته شدن تنگه هرمز که به بحران انرژی دامن زد.
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
مشکلی به مسئله اصلی تبدیل شد که پیش از آغاز جنگ اساسا وجود نداشت.
ایران هم متوجه شده بود که دستکم در عرصه مذاکرات، شرایط بیش از پیش به سودش در حال تغییر است. به این ترتیب، ترامپ ناچار بود تا حدی عقبنشینی کند و ظاهرا همین کار را هم کرده است، زیرا بدون امتیاز دادن، دستیابی به توافق ممکن نبود.
در نتیجه، آمریکا نه تنها موضع خود را در مذاکرات تقویت نکرد، بلکه با اقدام نظامی آن را تضعیف کرد. طبیعتا ترامپ هم نمیتوانست بهراحتی این واقعیت را بپذیرد و به همین دلیل چانهزنیهای طولانی ادامه یافت.
در این میان، عملیات نظامی هم اوضاع را پیچیدهتر میکرد. هر از گاهی حوادثی رخ میداد که روند مذاکرات را سختتر میکرد. با این همه، به نظر میرسد دستکم در مقطع فعلی، دو طرف بر سر مجموعهای از شرایط به توافق رسیدهاند و نوعی تفاهم حاصل شده است.
با این اوصاف وقتی ترامپ با اعلام توافق میگوید «بگذارید نفت جاری شود» و آن را به عنوان یک پیروزی یا راهحل بحران مطرح میکند، باید به یاد داشته باشیم که اگر بخواهیم به طور کلی نگاه کنیم، جریان نفت پس از حملات آمریکا به ایران متوقف شد؟
بله، قطعا همینطور است. در واقع، مسئله اصلی همین بوده و ظاهرا اکنون نیز نخستین موضوعی است که در حال حلوفصل شدن است.
روشن است که در حال حاضر مسئله توافق هستهای یا برنامه هستهای ایران حل نمیشود. این موضوع بیشتر به آینده موکول شده است. شاید این تفاهمنامه شامل بندهایی برای آینده در مورد برنامه هستهای باشد که بر اساس آن ایران متعهد شود که در نهایت کاری در مورد آن انجام دهد. شاید.
اما در مجموع، اولویت اصلی آمریکا و شخص ترامپ در حال حاضر بازگشایی تنگه هرمز است تا نفت بار دیگر، در حجمی بسیار بیشتر از سه ماه گذشته، به بازارهای جهانی برسد و بحران انرژی تا حدی مهار شود.
بنابراین بله، بدون تردید، مهمترین مشکل، محصول خود جنگ بود.
وضعیت تنگه هرمز
ما این پادکست را روز دوشنبه ۱۵ ژوئن، ساعت ۹ صبح به وقت مسکو ضبط میکنیم. در لحظه ضبط برنامه، در تنگه هرمز چه میگذرد و با توجه به این توافق، چه چشماندازی برای آینده وجود دارد؟
در روزهای اخیر چند حادثه در منطقه رخ داده و شماری از نفتکشها هدف حمله قرار گرفتند. از جمله آمریکا به یک نفتکش حمله کرد، دستکم میدانیم که این اتفاق در اواخر هفته گذشته رخ داده است. پس از آن، مورد مهم یا حادثه جدی دیگری گزارش نشده است.
مانند گذشته، نوعی سازوکار غیررسمی و اعلامنشده برقرار بود که بر اساس آن ایران به برخی کشتیها اجازه عبور میداد و به برخی دیگر نه. کشورهایی که امکان عبور داشتند عمدتا شرکای ایران یا کشورهای دوست مانند چین، روسیه (هرچند روسیه در آن منطقه نفتکش ندارد)، پاکستان، هند و چند کشور دیگر بودند.
در کنار این کشورها، برخی شرکتها نیز ظاهرا به صورت موردی با ایران به توافقهایی رسیده بودند و احتمالا در ازای آن مبالغی پرداخت میکردند تا بتوانند از تنگه عبور کنند.
سایر کشورها و شرکتها عملا امکان عبور نداشتند. وضعیت کلی به همین شکل بود و در نتیجه بخش عمده نفتکشها از تنگه عبور نمیکردند.
برآوردهای متفاوتی درباره میزان واقعی عبور نفتکشها وجود دارد، اما در مجموع بیشتر آنها به نوعی با مشکل مواجه بودند.
این موضوع جدا از افزایش هزینههای بیمه، مشکلات لجستیکی و فضای ناامن حاکم بر منطقه بود. در مجموع، همه این عوامل باعث میشد شرکتها تمایل کمتری به استفاده از این مسیر داشته باشند، زیرا میدانستند عبور از آن خطرناک است و هر لحظه ممکن است هدف حمله قرار گیرند.
نباید فراموش کرد که تنها ایران نبود که تنگه را مسدود کرده بود. آمریکا نیز محدودیتهایی اعمال میکرد، اما تمرکز آن بر کشتیهای ایرانی بود و عملا اجازه خروج به آنها نمیداد. البته این سیاست صددرصد موفق نبود، اما به نظر میرسد حدود ۹۰ درصد موارد را شامل میشد.
ایران نیز تلاش میکرد از روش معمول خود استفاده کند؛ یعنی نفت را به نفتکشهای چینی منتقل کند تا این کشتیها به عنوان حامل نفت از تنگه خارج شوند، نه نفتکشهای ایرانی. در این صورت احتمال توقیف یا جلوگیری از عبور آنها کمتر بود. تا جایی که میدانم بخشی از نفت به این شیوه صادر میشد، اما نه بخش عمده آن.
مخالفان توافق در ایران؟
شما در کانال تلگرامی خود نوشته بودید در داخل ایران نیز این توافق مخالفانی دارد. این افراد چه کسانی هستند و چرا با توافق مخالفت میکنند؟
این موضوع واقعا جالب است، زیرا همزمان در چند شهر ایران، دستکم در تهران و مشهد، تجمعهای اعتراضی برگزار شد.
به نظر میرسد این اعتراضها سازمانیافته بودهاند. نکته اصلی این است که اعتراضها نه لزوما علیه خود توافق یا مفاد آن، بلکه علیه افراد مشخصی بود. از این نظر، اعتراضها ماهیتی کاملا شخصی و هدفمند داشت و متوجه عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و رئیس گروه مذاکرهکننده، بودند.
در این تجمعها شعارهایی سر داده میشد که عراقچی و قالیباف را «خائن» میخواند و آنها را متهم میکرد که با آمریکا به توافق رسیدهاند و کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی را فراموش کردهاند.
نکته مهم اینجاست که این انتقادها درباره عراقچی تا حد زیادی عجیب به نظر میرسد، زیرا او تصمیمگیرنده اصلی نیست. وزارت خارجه نقشی عمدتا فنی دارد و وزیر خارجه در بهترین حالت مذاکره میکند و توصیههایی ارائه میدهد. تصمیمهای اصلی در جای دیگری گرفته میشود.
اینکه چه کسانی در این ساختار تصمیمگیر هستند هم کموبیش روشن است؛ در درجه اول سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و همچنین رهبر جمهوری اسلامی، البته اگر در وضعیت جسمی و ذهنی مناسبی باشد که برخی درباره آن تردیدهایی مطرح میکنند.
فرد دوم قالیباف است، رئیس مجلس و رئیس گروه مذاکرهکننده. او احتمالا در روند تصمیمگیری نفوذ بیشتری دارد و به همین دلیل نیز هدف این شعارها قرار گرفته است. به گمان من، هدف اصلی اعتراضها شخص او بود.
دلیل این موضوع آن است که او در بهار امسال با سپاه پاسداران اختلاف پیدا کرده بود. سپاه تلاش میکرد او را از این چارچوب و از روند مذاکرات کنار بگذارد.
در مقابل، مجلس از قالیباف حمایت کرد. البته این حمایت بیش از آنکه صرفا دفاع از شخص او باشد، تلاشی برای حفظ جایگاه مجلس بود. نمایندگان این نگرانی را داشتند که اگر رئیس مجلس کنار گذاشته شود، سپاه در عمل میتواند مجلس را از هرگونه نقشآفرینی موثر در تصمیمگیریهای مهم محروم کند. بنابراین، این اقدام بیشتر تلاشی برای دفاع از استقلال و نقش سیاسی مجلس بود و در نهایت نیز موفق شدند این موقعیت را حفظ کنند.
به همین دلیل، به نظر میرسد سپاه پاسداران بدون تردید از این توافق حمایت کرده است. در واقع، نهایی شدن چنین توافقی بدون موافقت سپاه اساسا امکانپذیر نیست.
یادآوری میکنم که این اعتراضها علیه سپاه پاسداران نبود، بلکه متوجه افرادی مشخص بود که ارتباط مستقیمی با سپاه ندارند؛ هرچند قالیباف از نظر رسمی سابقه حضور در سپاه را دارد، اما آن بحث دیگری است.

منبع تصویر، Hamed Malekpour - ICANA News Agency via Getty Images
در اینجا با پدیدهای از کشمکشهای سیاسی در داخل ایران روبهرو هستیم. با وجود آنکه سپاه پاسداران دست بالا را دارد و تلاش میکند همه نهادهای حکومتی را زیر نفوذ خود بگیرد، میبینیم که برخی نهادها در برابر این روند مقاومت میکنند. رئیسجمهور مقاومت میکند، مجلس مقاومت میکند و در واقع تقریبا همینها هستند.
گاهی در این مقاومت موفق میشوند و گاهی نه. شاید بیشتر اوقات موفق نمیشوند. اما نکته مهم این است که اصل مقاومت همچنان وجود دارد.
به نظر من بسیار معنادار است که این مقاومت از سوی نهادهای انتخابی صورت میگیرد. در مقابل، نهادهای انتصابی مانند روحانیت یا شورای نگهبان - که انتخابی نیست اما در تمام تاریخ جمهوری اسلامی یکی از مهمترین نهادها بوده، زیرا هم قوانین را بررسی میکند و هم درباره صلاحیت نامزدهای انتخاباتی تصمیم میگیرد - سکوت کردهاند.
در مجموع، این نهادهای غیرانتخابی سکوت اختیار کردهاند و روحانیت نیز عموما موضعگیری نمیکند. در مقابل، کسانی سخن میگویند که دستکم گروهی از مردم، هرچند در انتخاباتی محدود، به آنها رای دادهاند.
البته آخرین انتخابات در ایران بسیار خاص بود؛ هم میزان مشارکت در آن به شدت پایین بود و هم تقریبا هیچ نامزد جدی از جریانهای جایگزین اجازه حضور پیدا نکرد. حتی با معیارهای معمول جمهوری اسلامی نیز آن انتخابات بسیار محدود و بسته بود.
با این حال، جالب است که همین افراد هستند که میکوشند مقاومت کنند و میگویند: «دستکم عدهای به ما رای دادهاند، اما به شما هیچکس رای نداده است. شما چه کسی هستید؟ گروهی نظامی که صرفا به دلیل شرایط فوقالعاده میخواهید حکومت کنید و پشتوانه دیگری ندارید.»
در مقابل، نیروهای نظامی این دیدگاه را پیش میبرند که همه تصمیمها باید به دست آنها گرفته شود، اینکه اکنون قدرت واقعی در اختیار آنهاست و اهمیتی ندارد دیگران چه میگویند. به همین دلیل نیز تلاش میکنند سایر بازیگران را از عرصه تصمیمگیری کنار بزنند.
وجود چنین رقابتی نشان میدهد که هنوز در درون ساختار سیاسی ایران نوعی کشمکش وجود دارد و سپاه پاسداران هنوز نتوانسته به طور کامل نظام را در انحصار خود بگیرد، هرچند بدون تردید در پی چنین هدفی است و میکوشد سایر مراکز قدرت را تحت فشار قرار دهد.
سرنوشت اورانیوم ایران چه خواهد شد؟
میخواهم چند سوال درباره توافق مطرح کنم. ترامپ گفته بود وقتی دودها کنار برود، بقایای مواد رادیواکتیو را از زیر آوار بیرون خواهیم کشید و از ایران خارج خواهیم کرد. آیا اصلا میدانیم در این تفاهمنامه درباره برنامه هستهای ایران چه نوشته شده، نه آنچه رئیسجمهور آمریکا در شبکه اجتماعی تروث سوشال منتشر میکند؟
نه، قطعا نمیدانیم. متن تفاهمنامه در اختیار ما نیست و تنها بر اساس شایعات و گزارشهای غیررسمی درباره آن صحبت میکنیم. ضمن اینکه طرفهای مختلف نیز روایتهای متفاوتی ارائه میدهند.
به نظر من میتوان با اطمینان نسبی گفت که در این سند، تعهدات روشن و مشخصی از سوی ایران درباره برنامه هستهای وجود نخواهد داشت. اساسا هدف این تفاهمنامه ایجاد نوعی آتشبس پایدار است، آتشبسی واقعی، نه وضعیتی شبیه ماههای اخیر که ظاهرا آتشبس برقرار بود اما طرفین همچنان هر از گاهی یکدیگر را هدف قرار میدادند. منظور، آتشبسی باثبات همراه با بازگشایی تنگه هرمز است.
در عین حال، موضوعات اصلی که آمریکا پیش از آغاز عملیات نظامی دنبال میکرد، به آینده موکول شدهاند. قرار است یک دوره ۶۰ روزه برای مذاکرات در نظر گرفته شود و طی این مدت گفتوگوها ادامه یابد.
هیچ تضمینی وجود ندارد که دو طرف در این ۶۰ روز به نتیجه مشخصی برسند. آن مرحله، داستان دیگری خواهد بود.
بعید است در چنین توافقی تعهدات دقیق و الزامآوری از سوی ایران گنجانده شود. اگر چنین تعهداتی وجود داشت، دیگر با یک تفاهمنامه یا توافق موقت روبهرو نبودیم، بلکه با توافق نهایی و جامع مواجه میشدیم و ترامپ آن را به عنوان یک پیروزی قطعی معرفی میکرد. البته او در هر صورت آن را پیروزی اعلام میکرد، فارغ از اینکه متن توافق چه میگفت.
درباره انتقال اورانیوم غنیشده نیز آنچه از برخی گزارشهای غیررسمی و همچنین از منطق کلی ماجرا برمیآید، این است که ایران احتمالا آماده است با رقیقسازی اورانیوم غنیشده موافقت کند.
یادآوری میکنم که سطح غنیسازی این اورانیوم حدود ۶۰ درصد و در برخی موارد حتی بالاتر از ۶۰ درصد است. این هنوز اورانیوم با غنای تسلیحاتی محسوب نمیشود، اما فاصله چندانی با آن ندارد. آمریکا میگوید این مواد باید از ایران خارج شوند. در مقابل، ایران میگوید اگر نگرانی اصلی همین موضوع است، حاضر است سطح غنیسازی را تا حد بسیار پایین کاهش دهد تا خطر استفاده نظامی از آن از بین برود.
بنابراین، به نظر من ایران اصولا با رقیقسازی اورانیوم موافقت خواهد کرد، اما ظاهرا آماده واگذاری آن نیست.
سناریوی دیگری هم مطرح شده بود که بر اساس آن، ایران ممکن است اورانیوم را نه به آمریکا بلکه به چین تحویل دهد، زیرا در این صورت اگر آمریکا در آینده به تعهدات خود عمل نکند، امکان بازگرداندن آن از چین وجود خواهد داشت. با این حال، فعلا به نظر میرسد این گزینه نیز صرفا به عنوان یک احتمال جایگزین مطرح است.
در نتیجه، رقیقسازی محتمل به نظر میرسد، اما انتقال اورانیوم به خارج از کشور فعلا نه. شخصا هنوز به چنین سناریویی باور ندارم.
اما درباره صحبتهای ترامپ مبنی بر اینکه آمریکاییها وارد تاسیسات هستهای خواهند شد و زیر آوار را حفاری خواهند کرد، به نظرم بیشتر شبیه یک سناریوی تخیلی است. بعید میدانم ایران اجازه دهد آمریکاییها برای جستوجو و حفاری وارد تاسیسات هستهایاش شوند. چنین چیزی را بسیار دور از ذهن میدانم.

منبع تصویر، Reuters
با این حال، تمام نشانهها حاکی از آن است که رسیدن به نوعی توافق درباره پرونده هستهای ایران کاملا ممکن است. مسئله اینجاست که این توافق احتمالا همان توافقی نخواهد بود که آمریکا در پی آن بود.
به نظر من اگر در نهایت توافقی درباره موضوع هستهای شکل بگیرد، بیشتر با نسخهای محدود و تعدیلشده از توافق هستهای دوران باراک اوباما روبهرو خواهیم بود؛ همان توافقی که ترامپ در سال ۲۰۱۸ از آن خارج شد و پس از آن این تنشها آغاز شد.
سرنوشت تحریمهای ایران چه خواهد شد؟
ترامپ هر بار که درباره دلایل جنگ صحبت میکند، از اوباما با انتقاد میکند. اگر برای آمریکا مهمترین موضوع برنامه هستهای ایران بوده، برای ایران احتمالا آزادسازی داراییهای بلوکهشده، درآمدهای نفتی و رفع تحریمها اهمیت بیشتری دارد. آیا دستیابی به توافق به معنای امتیازدهی در این زمینه خواهد بود؟
فکر میکنم بله، قطعا. بدون چنین امتیازهایی اساسا توافقی شکل نخواهد گرفت.
تهران از تنگه هرمز به عنوان یک اهرم فشار علیه آمریکا استفاده میکرد تا زمینه را برای پیشبرد مطالبات خود فراهم کند.
ایران در ازای بازگشایی تنگه هرمز خواهان امتیازهای فوری بود و به نظر من به احتمال زیاد بخشی از داراییهای بلوکهشده آزاد میشوند. حتی ممکن است این روند از همین حالا آغاز شده باشد.
البته باز هم وارد حوزه گمانهزنی میشویم، زیرا هنوز جزئیات این توافق در دسترس نیست.
طرف ایرانی چه میگوید؟ طی ۲۴ ساعت گذشته چند مقام سیاسی اعلام کردهاند که بر اساس توافق، تنگه هرمز بازگشایی میشود، عملیات نظامی متوقف خواهد شد و نکته مهم دیگر اینکه حملات اسرائیل به لبنان نیز پایان مییابد. آنها میگویند این موارد بخشی از شرایط توافق است.
اگر چنین باشد، این در واقع یک موفقیت مهم برای ایران محسوب میشود، زیرا تهران توانسته موضوع لبنان و جنگ علیه حزبالله را در توافق خود با آمریکا بگنجاند.
از یک سو، این را میتوان یکی از مهمترین دستاوردهای جمهوری اسلامی دانست؛ اینکه توانسته منافع یکی از متحدان خود را نیز وارد توافق کند. اما از سوی دیگر، این شاید یکی از آسیبپذیرترین بخشهای توافق باشد، زیرا بیشترین احتمال شکست یا بروز مشکل دقیقا در همین نقطه وجود دارد. اسرائیل آشکارا تمایلی به چنین بندی ندارد.
اسرائیل طبعا نمیخواهد سیاستش در قبال حزبالله به بخشی از توافق میان ایران و آمریکا تبدیل شود. درست در زمانی که گفته میشد دو طرف در حال نهایی کردن مفاد توافق هستند، شاهد حملات تازه اسرائیل به مواضع حزبالله بودیم و ترامپ نیز بار دیگر از این اقدام ابراز نارضایتی کرد.
اسرائیل بار دیگر جنوب لبنان را هدف حمله قرار داد و هشدارهای ایران را نادیده گرفت.
به نظر من بیشترین احتمال بروز مشکل در همین مسیر وجود دارد. یا اسرائیل عمدا تلاش خواهد کرد توافق را به شکست بکشاند، یا درگیریها به طور طبیعی از سر گرفته خواهند شد. حزبالله نیز منفعل نیست و حملاتی علیه اسرائیل انجام میدهد. این یک جریان دوطرفه است.
اما درباره آزادسازی داراییهای بلوکهشده، تصور میکنم آمریکا ناچار خواهد بود بخشی از آنها را آزاد کند. اینکه همه این داراییها آزاد شوند یا نه، نمیدانم.
موضوع دیگر این است که اصلا مطمئن نیستم روز جمعه متن کامل توافق منتشر شود. باید منتظر ماند و دید. حتی ممکن است، همانطور که گاهی رخ میدهد، هر طرف روایت یا متن خود را منتشر کند؛ آمریکا نسخه خودش را ارائه دهد و ایران نسخه دیگری را. چنین سناریویی کاملا محتمل است.
تا امروز هم شاهد همین وضعیت بودهایم، ترامپ یک چیز میگفت؛ ایران چیز دیگری.
حالا هم گزارشهایی منتشر شده که بر اساس آن، سه میلیارد دلار از داراییهای بلوکهشده ایران در امارات متحده عربی آزاد شده تا تهران حملات خود علیه اسرائیل را متوقف کند. اینکه این گزارشها درست باشند یا نه، مشخص نیست، اما نمیتوان چنین احتمالی را رد کرد.
بعید نمیدانم که در نهایت این تفاهمنامه به یک نمایش سیاسی بزرگ تبدیل شود؛ توافقی که امضا شده، اما دقیقا معلوم نیست چه چیزی در آن آمده است. حتی ممکن است بخشهای محرمانهای داشته باشد یا سازوکارهای پنهانی در آن گنجانده شده باشد.
زیرا اگر فضای واقعی مصالحه میان دو طرف را در نظر بگیریم، نتیجه احتمالا به شکلی خواهد بود که بتوان آن را تا حدی به نفع ایران تعبیر کرد. در آن صورت، اگر ترامپ بخواهد همه جزئیات را به افکار عمومی و جامعه جهانی ارائه دهد، چندان روشن نیست چگونه خواهد توانست آن را پیروزی خودش معرفی کند.

منبع تصویر، Mahmoud ZAYYAT / AFP via Getty Images
چه کسی برنده میشود؟
کمی درباره زمینه ماجرا در رابطه با اسرائیل و حزبالله توضیح بدهیم. اسرائیل و آمریکا متحد هستند و در عملیات نظامی علیه ایران همکاری کردند. ایران و حزبالله لبنان هم متحد یکدیگرند. حزبالله در این جنگ با حمله به اسرائیل از ایران حمایت کرد. در مقابل، اسرائیل عملیاتی علیه حزبالله انجام داد، نیروهایش را وارد خاک لبنان کرد و حتی پس از برقراری آتشبس میان واشنگتن و تهران هم به حملات خود علیه حزبالله ادامه داد. همین مسئله باعث شد روز یکشنبه ۱۴ ژوئن توافق تقریبا در آستانه فروپاشی قرار بگیرد و ترامپ نیز بهشدت خشمگین شود. اما در نهایت همه طرفها متوقف شدند؛ حزبالله از حمله به اسرائیل دستبرداشت؛ اسرائیل هم حملات به حزبالله را متوقف کرد و ایران هم دیگر با حمله به اسرائیل از حزبالله دفاع نکرد. آیا ماجرا را درست توصیف کردم؟
کموبیش همینطور است.
بسیار خوب. حالا به دیدگاه شما برگردیم. گفتید اگر متن کامل توافق منتشر شود، احتمالا روشن خواهد شد که ایران در این جنگ دست بالا را داشته است. لطفا توضیح دهید که چرا ایران را میتوان به عنوان برنده توصیف کرد؟
من شخصا از واژه «برنده» استفاده نمیکنم، چون باید شرایط داخلی ایران را هم در نظر گرفت. در نتیجه این جنگ، اقتصاد ایران به یکی از بدترین وضعیتهای خود از ابتدای انقلاب اسلامی تاکنون رسیده است. بنابراین اگر هم بتوان از نوعی پیروزی سخن گفت، پیروزی بسیار بحثبرانگیزی خواهد بود. به همین دلیل ترجیح میدهم فعلا از این واژه استفاده نکنم، چون جنبههایی از وضعیت کنونی اصلا رنگ و بوی پیروزی ندارند.
اما میتوان گفت ایران آشکارا شکست نخورده و آمریکا نیز آشکارا پیروز نشده است.
دلیلش این است که در حال حاضر موضوع اصلی مورد مذاکره، دستکم فعلا، برنامه هستهای ایران نیست، بلکه مسئله تنگه هرمز است. این مسئله اساسا پیش از آغاز عملیات نظامی وجود نداشت و خود جنگ آن را ایجاد کرد.
در عین حال، احتمال زیادی وجود دارد که ایران در مقابل امتیازهایی دریافت کند. شاید بخشی از داراییهای بلوکهشده آزاد شود و حتی برخی تحریمها کم شود. این مسئله اهمیت زیادی دارد.
پیش از این هم شاهد بودیم که دولت بایدن بخشی از داراییهای بلوکهشده ایران را در ازای آزادی زندانیان آمریکایی آزاد کرد. در آن زمان ترامپ بهشدت از بایدن انتقاد کرد و گفت او به یک «رژیم تروریستی» پول میدهد و سخنان مشابهی مطرح کرد.
حالا به نظر میرسد خود ترامپ احتمالا همان کار را انجام خواهد داد، اما در مقیاسی بسیار بزرگتر. احتمالا محدودیتهایی هم در نظر گرفته میشود، مثلا اینکه این منابع فقط برای امور بشردوستانه قابل استفاده باشد و مثل آن. اما در عمل، این به معنای دسترسی جمهوری اسلامی به منابع مالی است که آمریکا سالها در بانکهای خارجی مسدود کرده بود.
به نظر من چارچوب کلی ماجرا این است که ترامپ وارد جنگی شد که حالا از آن در جایگاه یک پیروز خارج نمیشود و اعتبار سیاسیاش هم تا حدی آسیب دیده است.
البته در عین حال، مایلم تا اندازهای از ترامپ دفاع کنم. او اشتباه مهمی مرتکب شد. دستکم در شرایط فعلی، این اقدام بیش از هر چیز شبیه اشتباه به نظر میرسد. هیچ دستاوردی در این نیست که وارد جنگی شویم که نتوانیم از آن با پیروزی خارج شویم و در نهایت در موقعیتی ضعیفتر از زمان آغاز آن قرار بگیریم.
اما نکته اینجاست که او دستکم یک اشتباه دیگر مرتکب نشد. او مسیر پرخطر ادامه جنگ و تشدید بیشتر درگیری را انتخاب نکرد.
البته هنوز باید با احتیاط قضاوت کرد. نمیدانیم تا روز جمعه چه اتفاقی خواهد افتاد، شاید توافق فروبپاشد یا حادثه دیگری رخ دهد. اما اگر فرض کنیم که واقعا نوعی توافق موقت، دستکم درباره تنگه هرمز، حاصل شده و قرار است امضا شود. در آن صورت با سیاستمداری روبهرو هستیم که اشتباه کرد، چون تصور میکرد میتواند ظرف چند روز به اهدافش در تهران برسد و موفق نشد، اما پس از سه ماه دریافت که تشدید بیشتر تنشها میتواند خطرناکتر باشد، بنابراین تصمیم گرفت درگیری را متوقف کند و از آن خارج شود.
همه سیاستمدارانی که جنگی را آغاز میکنند و در محاسبات خود اشتباه میکنند، چنین مسیری را انتخاب نمیکنند. به همین دلیل این ماجرا نشان میدهد که ترامپ توانایی عقبنشینی دارد، حتی اگر این عقبنشینی با آسیب به اعتبار سیاسیاش همراه باشد. او حاضر است یک گام به عقب بردارد، به جای آنکه وارد مرحلهای از تشدید تنش شود که میتواند پیامدهایی به مراتب گستردهتر و خطرناکتر داشته باشد.
از این منظر، به نظر من میتوان گفت هنوز نشانههایی وجود دارد که نشان میدهد وضعیت آنقدرها هم ناامیدکننده نیست. ترامپ بیتردید اشتباه میکند و رفتارهای غیرمتعارف فراوانی دارد، اما در عین حال قادر است در مقاطعی از تصمیمات خود عقبنشینی کند و مسیر دیگری را در پیش بگیرد.
ایران پس از جنگ چه وضعیتی خواهد داشت؟
اگر بخواهیم جمعبندی کنیم، ساختار سیاسی و رهبری ایران پس از این جنگ در چه وضعیتی قرار میگیرند؟ و این شرایط برای مردم ایران، که ترامپ زمانی وعده کمک به آنها برای سرنگونی نظام را داده بود، چه معنایی دارد؟
برای جمهوری اسلامی، دشوارترین دوره احتمالا پس از پایان عملیات نظامی آغاز خواهد شد.
این کشور با ویرانی گسترده روبهروست و به نظر من این ویرانی حتی بیش از آنکه نتیجه مستقیم جنگ باشد، حاصل تصمیمها و سیاستهای داخلی است.
یکی از بزرگترین مشکلات، بیکاری است. بر اساس آمارهایی که خود مقامهای ایران اعلام کردهاند، حدود دو میلیون نفر شغلشان را از دست دادهاند. حملات نظامی بیتاثیر نبودهاند، اما عامل اصلی، قطع اینترنت بوده است.
قطع اینترنت به مدت سه ماه باعث شد میلیونها نفر کار خود را از دست بدهند، زیرا تا ۱۰ میلیون نفر در ایران به نوعی به اقتصاد و خدمات مبتنی بر اینترنت وابسته هستند. البته این آمارها نیز از سوی منابع رسمی ایران اعلام شدهاند و حتی ممکن است خوشبینانه باشند.
در همین مدت، میزان فقر حدود پنج درصد افزایش یافته است، یعنی بین چهار و نیم تا پنج و نیم میلیون نفر دیگر به جمعیت زیر خط فقر اضافه شدهاند. پیش از این نیز حدود ۴۰ درصد جمعیت زیر خط فقر قرار داشتند.
اگر اشتباه نکنم، نرخ تورم مواد غذایی در ابتدای ماه مه به حدود ۱۱۵ درصد رسیده بود و اکنون احتمالا از آن هم بالاتر است. منظورم تورم مواد غذایی است، نه تورم عمومی.
همه این شاخصها نشان میدهند که جمهوری اسلامی با بحرانی بسیار جدی روبهرو است. شاید هنوز نتوان از فروپاشی اقتصادی سخن گفت، زیرا اقتصاد کشور کاملا از هم نپاشیده است، اما شرایط میتواند به مشکلاتی بسیار عمیقتر از هر زمان دیگری در تاریخ جمهوری اسلامی منجر شود، به استثنای سالهای ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ که وضعیتی مشابه وجود داشت.
بر اساس خوشبینانهترین برآوردها، تولید ناخالص داخلی ایران امسال حدود ۱۰ درصد کاهش خواهد یافت. البته در تئوری میتوان تصور کرد که بخشی از داراییهای بلوکهشده آزاد شود یا برخی تحریمها برداشته شوند و این مسئله تا حدی از فشارها بکاهد، اما حتی چنین اقداماتی نیز در کوتاهمدت راهحل فوری برای خروج از بحران نخواهند بود.
مشکلات داخلی ایران ماهیتی ساختاری دارند. مسئله فقط حملات نظامی یا قطع اینترنت نیست، بلکه مجموعهای از مشکلات داخلی وجود دارد که اکنون بیش از گذشته خود را نشان میدهد و تشدید میشود.
در چنین شرایطی، نگرانی بزرگتر این است که بحران اقتصادی میتواند به مشکلات داخلی بیشتری منجر شود، در حالی که نقش نیروهای نظامی در تصمیمگیریها پررنگتر شده است. به تدریج افرادی در راس امور قرار میگیرند که عمده تجربهشان در حوزه نظامی است. این افراد اکنون باید درباره اقتصاد، مسائل اجتماعی و بسیاری از موضوعات دیگر نیز تصمیم بگیرند.
به نظر من، مهمترین مشکل این است که با انتقال تدریجی قدرت به سمت نیروهای نظامی، افراد کمتجربهتر و کمصلاحیتتر در موقعیتهای تصمیمگیری قرار میگیرند و قرار است درباره همه مسائل کشور تصمیمگیری کنند. این مسئله میتواند برای کل نظام سیاسی به یک عامل خطر تبدیل شود.
حتی اگر از منظر انسجام سیاسی نگاه کنیم و بگوییم در دوران جنگ نوعی «همبستگی حول پرچم» شکل گرفت، تا حدی درست است. حامیان حکومت واقعا حول نظام متحد شدند.
اما این به معنای قرار گرفتن کل جامعه ایران پشت حکومت نبود. بخش بزرگی از جامعه بیشتر در حالت انتظار و نظاره قرار داشت و منتظر بود ببیند اوضاع به کجا میرسد. طبیعی است که در جریان جنگ، تقریبا هیچکس دست به اعتراض نمیزد، هر چند موارد پراکندهای از اعتراض وجود داشت.
از سوی دیگر، خود جمهوری اسلامی نیز نسبت به هرگونه تلاش برای تجمع یا برگزاری تظاهرات بسیار حساس و نگران است. چند مورد تلاش برای تجمع صورت گرفت و حتی گزارشهایی وجود داشت مبنی بر اینکه در برخی موارد به سمت پنجره خانههایی که از آنها شعار سر داده میشد، تیراندازی شده است.

منبع تصویر، ATTA KENARE / AFP via Getty Images
اگر جمهوری اسلامی مطمئن بود که همه مردم یکپارچه و همصدا پشت آن قرار گرفتهاند، بعید میدانم تا این اندازه نسبت به تحولات جاری حساسیت و نگرانی نشان میداد.
به نظر من، فعالیتهای اعتراضی، بیثباتی داخلی و به طور کلی مشکلات داخلی کشور، در سالهای آینده حتی بیش از گذشته ایران را تحت تاثیر قرار خواهند داد. در این میان، بلافاصله مسئله کارآمدی نهادهای حاکمیتی مطرح میشود و اینکه این نهادها چگونه با شرایط پیشرو مواجه خواهند شد.
البته آنها آماده استفاده از خشونت علیه معترضان هستند. آمادگی دارند به کسانی که به خیابان میآیند شلیک کنند، اما مطمئن نیستم که واقعا مشتاق انجام چنین کاری باشند. توان و آمادگی آن را دارند، اما اینکه با اشتیاق به دنبال چنین مسیری باشند، در این مورد تردید دارم.
عامل دیگری که شرایط را پیچیدهتر میکند، اختلافها و رقابتهای درون حاکمیت است. ساختار قدرت در ایران یکدست و کاملا منسجم نیست. نهادهای مختلف با یکدیگر رقابت میکنند و هر کدام تلاش دارند نفوذ بیشتری به دست آورند.
وقتی جنگ پایان مییابد، نهادهایی که به طور سنتی در ایران نقش تصمیمگیری داشتهاند، طبیعتا این پرسش را مطرح میکنند که چرا با وجود پایان درگیریها، همچنان نظامیان بر کشور حکومت میکنند؟ ممکن است در دوران جنگ حاضر بوده باشند بخشی از اختیارات خود را واگذار کنند و شرایط ویژه را بپذیرند، اما اکنون چرا باید چنین وضعیتی ادامه پیدا کند؟ آنها استدلال میکنند که نیروهای نظامی انتخاب نشدهاند، در حالی که خودشان - هرچند در انتخاباتی بسیار محدود و کنترلشده - دستکم نوعی مشروعیت انتخاباتی دارند.
در گذشته فردی وجود داشت که تا حدی این اختلافات را مدیریت میکرد. آن شخص علی خامنهای بود. او از جایگاه و نفوذ لازم برخوردار بود و تلاش میکرد میان جناحها و نهادهای مختلف تعادل برقرار کند. در سالهای اخیر نیز تا حدی در این کار موفق بود.
اما اینکه در آینده چه خواهد شد و آیا رهبر جدید، مجتبی خامنهای، فرزند علی خامنهای، خواهد توانست این اختلافات را کنترل و مدیریت کند یا نه، پرسشی بسیار مهم است. انتخاب او به عنوان رهبر، تصمیمی بود که بیشتر به سود یک جناح خاص در ساختار قدرت تمام شد و لزوما مورد حمایت همه بخشهای حاکمیت نبود.
به نظر من، سالهای پیش رو برای جمهوری اسلامی سالهایی پرتنش و همراه با تحولات داخلی پیچیده خواهد بود. البته هنوز نمیتوان با اطمینان گفت این روندها در نهایت به چه نتیجهای خواهد رسید.
اما اگر بخواهم یک پیشبینی کلی ارائه کنم، بعید میدانم ایران در آینده نزدیک دورهای آرام و بدون تنش را تجربه کند.


































