پسری که صدایش گم شده بود، حالا به دیگران سخن گفتن میآموزد

منبع تصویر، Sohail Ahmed
- نویسنده, عایشه اقبال
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۶ دقیقه
سهیل احمد که پنج سال داشت، اطرافیانش بیصبرانه منتظر بودند تا او کلمهای بر زبان بیاورد. او حرفهایی را که دیگران به او میگفتند در ذهنش میشنید، اما کلمات از دهانش بیرون نمیآمدند.
او میگوید: «وقتی به گذشته برمیگردم و آن دوران را به یاد میآورم، احساس میکنم انگار فلج شده بودم. واقعا آنجا بودی، اما در عین حال آنجا نبودی. در اتاق حضور داشتی، اما انگار در آن اتاق نبودی.»
او میگوید: «همه منتظرند چیزی بگویی. به خودت نگاه میکنی، انگار از بیرون داری خودت را تماشا میکنی و به خودت میگویی: "بجنب، یک چیزی بگو." اما این کار را نمیکنی و نمیتوانی هم انجامش بدهی.»
اکنون، بیش از چهار دهه بعد، این مسیر طولانی برای سهیل احمد، پزشک عمومی در برادفورد و فعال اجتماعی، به نقطهای موفقیتآمیز رسیده است؛ او قرار است بهزودی یکی از سخنرانان اصلی رویداد تدکس در مرکز هنرهای برادفورد باشد.
قرار است سهیل سخنرانی تحت عنوان «پسری بیصدا» داشته باشد و این نخستین بار خواهد بود که او تجربههای کودکیاش را علنی و در برابر مخاطبان بازگو میکند.
سهیل با یادآوری دوران کودکیاش میگوید بزرگترها گاهی او را خجالتی و گاهی دست و پا چلفتی یا لجباز توصیف میکردند.
او را حتی گاهی به خودبزرگبینی یا گستاخی متهم میکردند. با گذشت سالها نیز هدف زورگویی، تمسخر و ریشخند دیگران قرار گرفت.
به ذهن هیچ کس نرسید که سهیل سکوت را انتخاب نکرده بود، او واقعا نمیتوانست حرف بزند.
بیش از ۲۰ سال طول کشید تا سهیل توضیحی برای وضعیت خود پیدا کند.

منبع تصویر، Sohail Ahmed
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
او در دوره آموزش پزشکی خود در دانشکده پزشکی هال یورک، زمانی که درس روانشناسی کودک را میگذراند، بخشی از یک کتاب درسی را خواند.
او میگوید: «آن کلمات دقیقا من دوران کودکی را توصیف میکردند.»
او میگوید: «فقط چند خط کوتاه بود، شاید شش یا هفت سطر. اما همین که آن را خواندم، فهمیدم درباره من نوشته شده است.»
این توصیف مربوط به اختلالی به نام «سکوت انتخابی» بود؛ اختلالی مرتبط با اضطراب که در آن فرد، با وجود آنکه در برخی موقعیتها توانایی صحبت کردن دارد، در موقعیتهای دیگر عملا نمیتواند حرف بزند. این وضعیت اغلب با واکنشهایی مانند خشکش زدن، اضطراب و وحشت همراه میشود.
این کشف به سهیل احساس آسودگی داد، اما پرسشهای دردناکی نیز در ذهنش برانگیخت: او در کودکی هیچ حمایتی دریافت نکرده بود و بعدها، در بزرگسالی نیز از هیچ کمک در دسترسی خبر نداشت.
او میگوید موضوع را نادیده گرفت، اما با وجود موفقیتهای تحصیلی و شغلی، فکر آن رهایش نکرد.
کار در حرفه پزشکی چندان حق انتخابی برایش باقی نمیگذاشت و ناچار بود از صدایش استفاده کند.
«روزانه نزدیک به ۲۰ بیمار میبینم، بنابراین میتوانید تصور کنید اگر تصمیم بگیرم حرف نزنم، کار بسیار دشوار خواهد شد.»
با این حال، هنوز از موقعیتهایی که ممکن بود مجبور شود با غریبهها حرف بزند دوری میکرد و صرفا به کارش «ادامه میداد».
سپس دو اتفاق، رابطه او با صدایش را کاملا تغییر داد.
نخست، دختر پنج سالهاش نشانههایی بروز داد که احتمال میرفت او نیز همین وضعیت را داشته باشد.
سهیل به یاد میآورد که یکی از معلمان از دخترش پرسید چرا حرف نمیزند و گفت حتما مشکلی دارد.
او میگوید: «کلمات را پیدا نمیکردم. «این حرف احساساتم را برانگیخت و برای لحظهای کوتاه دوباره کودکی پنج ساله شدم که کنار دخترم ایستاده و دستش را گرفته بود.»
سهیل میگوید برای دخترش، امینه، خدمات گفتار و زباندرمانی گرفت و او اکنون بدون چالشهایی که پدرش در آن سن داشت، بهخوبی در حال رشد و پیشرفت است.

منبع تصویر، Aisha Iqbal/BBC
اتفاق دومی که مسیر زندگی او را تغییر داد، همهگیری کرونا بود.
گروههای اجتماعی ساکن برادفورد از انتشار اطلاعات گمراهکننده بهشدت آسیب دیده بودند و مردم بهدنبال منابع پزشکی قابل اعتماد میگشتند.
سهیل میپذیرد که توجه مردم به او بهعنوان یک پزشک عمومی، معذبش میکرد، اما بحران بزرگتر از اضطراب شخصی او به نظر میرسید.
او میگوید: «باید کسی پیدا میشد که چیزی بگوید و به مردم اطمینان خاطر بدهد.»
«اگر برای جامعه و کشورم لازم بود من آن فرد باشم، باید این کار را میکردم و بر هر مشکلی که داشتم غلبه میکردم.»
صحبت علنی با مردم و پشت سر گذاشتن ترسهایش باعث شد متوجه افراد دیگری شود که حرف ارزشمندی برای گفتن داشتند، اما اعتماد به نفس کافی نداشتند یا شاید با ترسهایی مشابه روبهرو بودند.
سهیل دورهای برای آموزش سخنرانی در جمع راهاندازی کرد.
کسانی که زیر نظر او آموزش میبینند، اکنون روی صحنه میروند یا از طریق اینترنت با مخاطبان زیادی صحبت میکنند.
او میگوید: «حالا عاشق این شدهام که ببینم آدمهای اطرافم شکوفا میشوند. درست مثل کرمی که در پیله گیر افتاده و برای بیرون آمدن تقلا میکند. اما لحظهای که از پیله بیرون میآید، بالها و رنگهایش را میبینی و اوج میگیرد. این واقعا زیباست.»

منبع تصویر، Sohail Ahmed
برآورد سازمان خدمات بهداشت ملی بریتانیا نشان میدهد سکوت انتخابی از هر ۱۴۰ کودک، یک نفر را تحت تاثیر قرار میدهد. با این حال، آنیتا مککیرنان، متخصص گفتار و زباندرمانی و مشاور کالج سلطنتی متخصصان گفتار و زباندرمانی، معتقد است تصویر واقعی ممکن است پیچیدهتر باشد.
پژوهشهایی که روی کودکان پیش از سن مدرسه انجام شدهاند نشان میدهند که میزان شیوع این وضعیت ممکن است از این هم بیشتر باشد. برخی مطالعات حاکی از آن هستند که «سکوت انتخابی» در میان فرزندان خانوادههای چندزبانه و مهاجران شایعتر است و احتمال دارد میزان بروز آن در این گروهها تا چهار برابر بیشتر از میانگین باشد.
مک کیرنان «سکوت انتخابی» را اینگونه توصیف میکند: «ترسی مداوم از این انتظار که باید در موقعیتهای خاص صحبت کنید»، در حالی که همان فرد ممکن است در محیطهای دیگر بهراحتی حرف بزند. او میگوید: «این یک انتخاب یا تصمیم آگاهانه نیست.»
او میگوید: «وقتی واکنش ناشی از ترس آغاز میشود، مجموعهای از واکنشهای جسمی و روانی به راه میافتد که در آن مرحله، صحبت کردن را عملا ناممکن میکند.»
با وجود پیشرفت چشمگیر شناخت متخصصان از زمانی که سهیل کودک بود، مککیرنان میگوید سکوت انتخابی همچنان «یکی از وضعیتهای دوران کودکی است که بیش از همه بد فهمیده میشود».
او میگوید این وضعیت ممکن است با اضطراب اجتماعی، مشکلات گفتار و زبان و اوتیسم همپوشانی داشته باشد و همین موضوع ارزیابی دقیق را ضروری میکند.
به گفته او، دقیقا معلوم نیست چه تعداد از بزرگسالان در طول زندگی خود این وضعیت را تجربه کردهاند، بیآنکه به خدمات بالینی مراجعه کنند. پیامدهای بلند مدت آن نیز روشن نیست.
مککیرنان اضافه میکند: «ما فقط دادههای بالینی داریم، یعنی تنها میتوانیم مواردی را بررسی کنیم که به مراکز درمانی مراجعه کردهاند.»
«هیچ کس نمیداند چند نفر احساس میکنند ممکن است این اتفاق برایشان افتاده باشد. در پژوهشهای منتشرشده خلاهای زیادی وجود دارد.»
در همین حال، سهیل اکنون وضعیتی را که زمانی محدودش میکرد، چیزی شبیه یک موهبت میبیند.
او میگوید: «اگر این تجربه نبود، همدلی امروز را نداشتم و شاید توانایی دیدن آنچه اکنون در دیگران میبینم را هم نداشتم.»
او میگوید: «صدای تو بسیار فراتر از صرفا صدا یا آهنگی است که از خودت بیرون میدهی؛ صدای تو همان هدفی است که برای آن و با آن زندگی میکنی.»



































