شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
تاثیر توقف صدور اجازه کار به فارغالتحصیلان ایرانی در آمریکا بر زندگی دانشجویان
- نویسنده, سام فرزانه
- شغل, خبرنگار بیبیسی در واشنگتن
- زمان مطالعه: ۹ دقیقه
در نخستین روز از سال ۲۰۲۶، اداره خدمات شهروندی و مهاجرت ایالات متحده آمریکا اعلام کرد که به مدت ۹۰ روز اعطای بعضی از مزایا به شهروندان ۳۹ کشور را متوقف خواهد کرد. ایران و افغانستان در آن فهرست هستند و یکی از مزایایی که برای شهروندان این کشورها به حال توقف در آمده، اجازه کار پس از فارغالتحصیلی دانشجویان است. تصمیمی که بر زندگی بسیاری از دانشجویان تاثیر گذاشته است.
بنا به مقرراتی که دولت آمریکا از چند دهه پیش وضع کرده دانشجویان خارجی میتوانند مدتی بعد از فارغالتحصیلی در آمریکا بمانند و تجربه کار در رشته خود را کسب کنند. این مدت زمان در طول سالها برای رشتههای مختلف متفاوت بوده و در بعضی موارد امکان تمدید این دوره هم فراهم بوده است. بسیاری از فارغالتحصیلان در این دوره موفق میشدند کاری پیدا کنند که از طریق آن بتوانند «کارت سبز» آمریکا را برای اقامت دائمی در این کشور دریافت کنند.
حالا با توقفی که دولت آمریکا در صدور اجازه اقامت بعد از فارغالتحصیلی صادر کرده فارغالتحصیلانی که از کشورهای خارجی هستند با مشکل اقامت در این کشور مواجه شدهاند. نه اجازه کار دارند و نه دیگر درآمدی از بورسیهها و کارهای کوچک دانشجویی کسب میکنند. بعضی هم مانند ایرانیها، امیدی به آیندهای روشن در کشورشان ندارند که چمدانها را بسته، به خانه بازگردند.
تحصیل برای مهاجرت
پیام، یکی از دانشجویان ایرانی در دانشگاه «ایلینوی جنوبی»، میگوید هدفش از تحصیل در آمریکا بیش از هرچیز این بود که «آیندهای بهتر» داشته باشد. چیزی که تصورش در ایران برای او ناممکن بوده است چون به باور او در مقایسه، کیفیت دانشگاه و زندگی در آمریکا بهتر است: «درواقع همه کیفیتها بالاتر است.» برای رسیدن به این کیفیتها، پیام تصمیم گرفته بود برای تحصیل به آمریکا بیاید چون «با فارغ التحصیل شدن از دانشگاهی که در آمریکاست قطعا خیلی راحتتر میشود شغل پیدا کرد.»
درس پیام تا چند هفته دیگر به پایان میرسد. پیش از این هم کاغذهای فارغالتحصیلی را پر کرده بود و توقف صدور مجوز کار، کارش را سخت کرده است.
رومینا، نامی است که یکی از دانشجویان ایرانی برای پنهان نگهداشتن هویتش انتخاب کرده است. او که در ایران تا مقطع کارشناسی ارشد تحصیل کرده بود در آمریکا هم باز در مقطع کارشناسی ارشد تحصیل کرد: «بیشترین هدفم این بود که بتوانم کار پیدا کنم.» او چندان علاقهای به تدریس ندارد و بیشتر دوست دارد که وارد رشته کاری خود شود و تجربه کار حرفهای داشته باشد.
رومینا که متوجه شده بود بقیه دانشجوهای ایرانی با چه مشکلاتی روبهرو شدهاند تصمیم میگیرد که به جای فارغالتحصیلی در ترم بهار، یک درس را برای تابستان نگه دارد که همچنان بتواند از مزایای تحصیلی برخوردار باشد. او دو مصاحبه کاری گرفته بود که میگوید هر دو شرکت به دلیل نامعلوم بودن وضع اجازه کار او گفتهاند که نمیتوانند به او شغلی پیشنهاد دهند: «یکیشان وقتی رزومه من را دید خیلی علاقهمند [به استخدامم] بود. اما گفتند که ما نمیتوانیم روی کسی سرمایهگذاری کنیم که معلوم نیست میتواند شروع به کار بکند یا نه.»
«گریه پارتی»
نگار هم ترجیح میدهد که از نام اصلیاش استفاده نشود. او مدتی قبل از این که دستور توقف صدور اجازه کار بیاید، شغلی گرفته بود و در حال آمادهشدن برای رفتن به شهر جدیدی بود که کارش به مشکل خورد: «وضعیت برای شرکتها هم نامشخص است. آنها هم نمیدانند باید چه کار کنند».
او میخواست در آمریکا پایههای یک زندگی جدید را بچیند اما توقف امکان کار بعد از تحصیل، برنامهریزیهای زندگیاش را به هم ریخته است. حالا نه بیمه سلامت دارد و نه گواهینامه رانندگی و نه درآمد.
نگار و رومینا شبهای زیادی «گریه پارتی» گرفته بودند. اصطلاحی که خودشان برای شبهایی درست کردهاند که دور هم جمع میشدند و فکر میکردند چه راهی پیش پایشان هست و لابد وقتی به استیصال میرسیدند اشکی هم میریختند.
برای این دانشجویان راههای پیش رو چندان زیاد نیستند: میتوانند تحصیل را کمی کش دهند، مثل کاری که رومینا کرده است؛ میتوانند به فکر مهاجرت به کشور سومی باشند، مثل کاری که نگار کرده است؛ و میتوانند تحصیل در رشته جدیدی را آغاز کنند، مثل کاری که کاوه میخواهد انجام دهد.
دکترا پشت دکترا
کاوه، دکترای کشاورزی دارد. تازه دکتر شده و هنوز هیچ نشده باید به فکر اقدام برای تحصیل در رشته دکترای دیگری شود. پیش از اینکه دولت آمریکا بررسی اجازه کار را متوقف کند او درخواست داده بود. برای یک دوره فوق دکترا هم پذیرش گرفته بود. دنبال کار هم بود که این طور شد.
حالا برای اینکه بتواند در آمریکا بماند تصمیم گرفته در رشته دیگری تحصیل کند. هفت سال تحصیل در رشته دکترا برایش ساده نگذشته بود. در این مدت مادر و سپس پدرش را از دست داده بود. اما به دلیل اینکه ویزایش فقط برای یک بار ورود به آمریکا بود نخواسته بود خطر کند و با خروج از آمریکا دچار مشکلات ویزاگرفتن شود.
کاوه و بسیاری از دانشجویان شبیه به او با بورسیه تحصیل میکنند. یعنی هم خرج تحصیلشان از محل بورسیه میآید و هم بابت کاری که در دانشگاه میکنند، از تدریس تا تحقیق، پولی میگیرند که با آن زندگی میگذرانند.
در این سالها اختلاف ارزش ریال ایران و دلار آمریکا به قدری بالا رفته که عملا امکان زندگی با کمکی که خانوادهها بتوانند از ایران بفرستند فراهم نیست. پیام میگوید شاید پولی که از ایران میآید بتواند کمی زندگیشان را راه بیندازد اما نمیتوان تمام خرج زندگی را از آنجا تامین کرد. جنگ اخیر هم به مشکلات افزوده و به قول پیام «الان مسیر یک پیام در واتساپ باز نیست، چه برسد به مسیر ارسال پول».
اگر کاوه میتوانست دوره فوق دکترا را شروع کند حقوقش دوبرابر میشد. اگر کار میگرفت چند برابر اما الان چند ماه است که حقوقی نگرفته است. او و همسرش مینا حالا با یک حقوق دانشجویی و کمک دوستان روزگار را میگذرانند و امیدوارند که بالاخره این دوران به پایان برسد.
مینا در حال پایان بردن دوره دکترا در رشته آمار است و به زودی باید از پایاننامهاش دفاع کرده و وارد بازار کار شود. او میخواهد استاد بشود و تدریس را شروع کند. حتی برای یک شغل دانشگاهی هم انتخاب شده بود که توقف صدور اجازه کار باعث شد آن دانشگاه از استخدام مینا صرف نظر کند.
کدام کشور برای کدام دانشجو هزینه کرده است؟
بعضی به فارغالتحصیلان ایرانی که در دانشگاههای دولتی ایران درس خواندهاند انتقاد میکنند که با پول این کشور تحصیل کردهاند اما وقتی موقع کار میشود ترجیح میدهند مهاجرت کنند و در نتیجه کشور دیگری از نیروی فکر آنها سود میبرد.
از مینا و کاوه که در دانشگاههای دولتی ایران تحصیل کردهاند خواستم به این انتقاد پاسخ دهند. آنها میگویند که برای پیدا کردن شغلی مناسب در داخل کشور چندان بختی نداشتند. کاوه در ایران در رشتههای نامرتبط به تحصیلش کار میکرد و میگوید برخلاف آمریکا، در ایران حتی موقع تحصیل هم «چوب لای چرخ» میگذاشتند. او میافزاید هرچند سعی کرده بود اما نتوانسته بود در رشته خودش کار بگیرد.
مینا هم در ایران بعد از کلی تلاش در یک «استارتآپ» کار گرفته بود که چندان به نظرش خوب نمیآمد: «نمیدیدم که بتوانم کار خوبی پیدا کنم».
حتی با مشکلاتی که در این روزها شاهدش هستند، مینا میگوید وضع زندگیشان از بسیاری در ایران بهتر است: «ما توانستیم [اینجا] یک خانه اجاره کنیم، یک ماشین داشته باشیم. چیزهایی که شاید الان در ایران [داشتنشان] یک ذره سخت باشد.»
کاوه میگوید: «اینجا حداقل چیزی که دارد این است که به چشم آدم به ما نگاه میشود و حقوق داریم». میگوید که میداند این حرفش ممکن است شعاری به نظر بیاید اما «این نگاه در ایران نبود.»
بورسیههای دانشگاهی در آمریکا را دولت، نهادها و شرکتها، و دانشگاهها از محل درآمد اموالی که خیرها وقف کردهاند، میپردازند.
سختگیریهای جدید دولت آمریکا اگر قرار باشد ادامه پیدا کند دست کم باعث میشود فارغالتحصیلانی را که از ۳۹ کشور به اینجا آمده و با بورسیه تحصیل کردهاند از کار در بازار آمریکا منع کند. بازاری که در همه این سالها برای نیروی کار خارجی جا داشته است.
حالا به نظر میرسد دو کشور برای تحصیل جوانهایی خرج میکنند که بعد از فارغالتحصیلی شرایط به کارگیری آنها را ندارند یا شرایط را دارند اما به دلیل ملیتشان میلی به نگه داشتنشان ندارند.
چه میشود کرد؟
مینا و کاوه برای رفع این مشکل بسیار فعال بودند. آنها و گروهی از دانشجویان در شهرهای دیگر آمریکا ماجرا را به مقامهای دانشگاهها گفتهاند، با رسانههای محلی مصاحبه کردهاند، و حتی با سناتورهای آمریکایی هم تماس گرفته، از آنها خواستند کاری بکنند.
مینا میگوید سناتورهایی که دانشجویان ایرانی با آنها تماس داشتند از حزب دموکرات بودند که در مجلس سنا در اقلیت هستند و به نظر نمیرسد چندان قدرتی برای اعمال نظر داشته باشند.
هفته گذشته، یاسمین انصاری، نماینده ایرانیتبار در مجلس نمایندگان آمریکا، و سناتور «اد مارکی» از ایالت ماساچوست در نامهای به وزیر امنیت داخلی آمریکا که به تازگی کارش را شروع کرده از او خواستند این توقف را بردارند. گروهی از نمایندگان هر دو مجلس کنگره آمریکا این نامه را امضا کردهاند، از جمله هر دو سناتور ایالت کالیفرانیا که ایرانیان زیادی در آنجا زندگی میکنند.
ایرانیهایی که به شیوههای مختلف در آمریکا به سر میبرند و بسیاری از آنها خواهان کسب شهروندی این کشور هستند در ماههای گذشته با مشکلات مختلف اقامتی در آمریکا روبهرو شدهاند. نامه نمایندگان کنگره سعی کرده همه اینها را پوشش دهد. در این نامه همچنین به جنگ اخیر اشاره شده و در آن گفته شده که چون دولت آمریکا جنگ با ایران را آغاز کرده، پس ناگزیر وظیفه اخلاقی و انسانی دارد که ایرانیها را به کشورشان باز نگرداند.
بسیاری از دانشجویان ایرانی در دورههای مختلف اعتراض مخالفان حکومت ایران در داخل کشور به شیوههای گوناگون از آن حمایت کرده و حالا فکر میکنند اگر بخواهند به ایران بازگردند ممکن است با خطر روبهرو شوند.
علی هریسچی، وکیل، میگوید گروهی از فارغالتحصیلان از دولت آمریکا شکایت کردهاند. او میگوید بعید است که دولت بخواهد شرایط کار برای فارغالتحصیلان از دانشگاههای آمریکا را بردارد. برای اینکه بازار کار آمریکا برای این افراد جای خالی دارد. او همچنین میگوید بزرگترین وعده آقای ترامپ ممانعت از ورود مهاجران غیرقانونی و ماندنشان در آمریکا بود. مهاجرت دانشجویان و متخصصان در برنامهاش نبود و بعید است که بخواهد آن را جدی دنبال کند: «فکر نمیکنم دولت بخواهد با توجه به عکسالعمل منفی، کل امکان اجازه کار بعد از فارغالتحصیلی را بردارد.» او میگوید اگر دولت بخواهد کلا اجازه کار بعد از فارغالتحصیلی را برای شهروندان چند کشور بردارد باید ضوابط و مقررات جدیدی بنویسد که احتمالا در اولویتهایش نیست.
آقای هریسچی میگوید این روند نمیتواند ادامهدار باشد و احتمالا به زودی دولت مجبور است تصمیمی برای صدور این مجوزها بگیرد.
این نکته هم قابل توجه است که وزیر پیشین امنیت داخلی آمریکا، کریستی نوم، در نامهای به یکی از سناتورهای جمهوریخواه وعده داده بود که اعطای ویزای دانشجویی در آمریکا را بررسی کنند و ورود دانشجویان خارجی را ضابطهمند کنند. چرا که به گفته او ویزاهای دانشجویی و اجازه کار بعد از آن راهی برای مهاجرت به آمریکا شده است. کسانی که از این طریق به آمریکا میآیند با دستمزدی کمتر، فرصت اشتغال را از یک شهروند میگیرند.
برای تهیه این گزارش بیبیسی با وزارت امنیت داخلی آمریکا تماس گرفت اما فعلا پاسخی به سوالهای ما داده نشده است.