چرا ۹۰ سال پس از کشته شدن لورکا، هنوز اثری از بقایای او پیدا نشده است؟

منبع تصویر، Photo12/Universal Images Group via Getty Images
- نویسنده, آلیسیا هرناندز
- شغل, بیبیسی موندو
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۱۱ دقیقه
فرقی نمیکند در کدام نقطه از اسپانیا باشید؛ در شعاع کمتر از ۵۰ کیلومتری شما دستکم یک گور دستهجمعی وجود دارد. بر اساس آمار دولت اسپانیا، حدود ۶ هزار گور دستهجمعی در سراسر این کشور شناسایی شده است.
بیش از ۱۱ هزار نفر همچنان در این گورهای دستهجمعی، بیآنکه هویتشان مشخص شده باشد، دفن هستند؛ افرادی که یا در جریان جنگ داخلی اسپانیا (۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹)، یا در سالهای سرکوب پس از آن در دوران حکومت ژنرال فرانکو اعدام شدند.
اینها آمار رسمی دولت است، اما برخی کارشناسان تخمین میزنند شمار این افراد ممکن است بین ۲۰ تا ۲۵ هزار نفر باشد.
در میان همه این گورهای دسته جمعی، یک گور مشخص دهههاست که بدون نتیجه جستوجو میشود. گوری که بقایای فدریکو گارسیا لورکا، شاعر و نمایشنامهنویس اهل گرانادا، در آن قرار دارد. او خالق آثاری چون «عروسی خون»، «خانه برناردا آلبا» و «ترانههای کولی» است.
اوت امسال، نودمین سالگرد قتل اوست. گمان میرود لورکا در منطقهای میان دو روستای ویزنار و آلفاکار، واقع در استان گرانادا در جنوب اسپانیا، تیرباران شده باشد.
رژیم فرانکو، که از سال ۱۹۳۹ تا ۱۹۷۵ بر اسپانیا حکومت کرد، سخن گفتن درباره این قتل را ممنوع کرد. شخصیت و آثار لورکا نیز دههها با سانسور شدید روبهرو بود. هرچند آثار او بهصورت مخفیانه در داخل اسپانیا دست به دست میشد.
در خارج از کشور نیز روشنفکران تبعیدی، بهویژه در مکزیک و آرژانتین، یاد او را زنده نگه داشتند.
با فرا رسیدن دموکراسی، نام لورکا بهعنوان نمادی از آزادی دوباره احیا شد.
آثار او به زبانهای متعددی ترجمه شده، به اجرا درآمده، مطالعه شده و در سراسر جهان مورد تجلیل قرار گرفته است اما اسپانیا هنوز دینی ادانشده به لورکا دارد: یافتن استخوانهای او و مکانی که پیکرش احتمالا در ساعات پیش از سپیدهدم، تنها چند هفته پس از آغاز جنگ داخلی، در آن انداخته شد.
با این حال، چند عامل این جستوجو را پیچیده کرده است.

منبع تصویر، Getty Images
زمینه تاریخی
یک ماه پیش از قتل گارسیا لورکا، در روزهای ۱۷ و ۱۸ ژوئیه ۱۹۳۶، نیروهای نظامی که خود را «ملیگرا» مینامیدند، برای انجام کودتا تلاش کردند. هدف آنها سرنگونی دولت «جبهه مردمی» بود. ائتلافی از احزاب چپگرا که در راس جمهوری دوم اسپانیا قرار داشت.
نظام جمهوری پس از آن در اسپانیا برقرار شد که در انتخابات شهرداریهای آوریل ۱۹۳۱، احزاب جمهوریخواه و سوسیالیست در برابر سلطنتطلبان از حمایت اکثریت برخوردار شدند.
خولیان کاسانوا، استاد تاریخ معاصر دانشگاه ساراگوسا، به بیبیسی موندو میگوید: «جمهوری [دوم اسپانیا] شکافهای بسیاری را در عرصههای اجتماعی، فرهنگی و مذهبی آشکار کرد. این نظام میخواست اسپانیا را مدرن کند و در همین مسیر، میان کسانی که با چنین پیشرفتی مخالف بودند و کسانی که معتقد بودند این تغییرات به اندازه کافی پیش نرفته است، تنش و شکاف ایجاد شد.»

منبع تصویر، Pablo Blazquez Dominguez/Getty Images
در مادریدی که نشانههای بحران و زمزمههای کودتا هر روز پررنگتر میشد، قتل خوزه دل کاستیو، افسر جمهوریخواه، در ۱۲ ژوئیه و کشته شدن خوزه کالوو سوتلو، چهره سرشناس سلطنتطلب، یک روز بعد، به تشدید فضای خشونت و تنش سیاسی دامن زد.
لورکا در آن روزها در پایتخت اسپانیا بود و در ۱۴ ژوئیه تصمیم گرفت به زادگاهش گرانادا، محل زندگی خانوادهاش، بازگردد. شاید به این دلیل که تصور میکرد آنجا امنیت بیشتری خواهد داشت.
کاسانوا توضیح میدهد که کودتا، با وجود خشونت گستردهای که با آن همراه بود، در سراسر اسپانیا به موفقیت نرسید. او میگوید: «این کودتا در مناطقی که نیروهای مسلح دچار دودستگی بودند شکست خورد و تا اواسط اوت ۱۹۳۶ بود که خطوط مقدم نبرد شکل گرفت؛ روندی که در نهایت به آغاز جنگ داخلی انجامید.»
اما در گرانادا، «کودتا پیروز شد و چون مردم مسلح نبودند، هیچ امکانی برای مقاومت وجود نداشت».
همه دلایل برای کشته شدن
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
فدریکو بر خاک افتاد، جانباخته؛
خون بر پیشانی و سرب در اندرون؛
... بدانید که این جنایت در گرانادا رخ داد،
در گرانادای او؛ آه، گرانادای بیچاره.
- از شعر «جنایت در گرانادا» اثر آنتونیو ماچادو
لورکا در جملهای که بعدها شهرت زیادی یافت، با لحنی کنایهآمیز گفته بود: «من کاتولیک، کمونیست، آنارشیست، آزادیخواه، سنتگرا و سلطنتطلب هستم.»
این شاعر که زاده خانوادهای مرفه از طبقه بورژوا بود، زندگی خود را وقف فعالیتهای ادبی و هنری کرد و در محافل آوانگارد و سوررئالیستی، در کنار چهرههایی چون لوئیس بونوئل و سالوادور دالی، حضور داشت.
او هرگز به هیچ حزب سیاسی نپیوست، اما با پروژه «لا باراکا»، تئاتر را به مناطق روستایی اسپانیا برد تا فرهنگ را به مردم نزدیکتر کند.
همجنسگرا بودن لورکا نیز عامل دیگری بود که او را در معرض حملات قرار میداد. او مدتها پیش از کشته شدنش، بارها در نشریات سنتگرا و محافظهکار هدف انتقادها و حملات لفظی قرار گرفته بود.
کاسانوا میگوید: «لورکا شخصیتی شناختهشده و مدافع فرهنگ و آموزش بود. او همه دلایلی را در خود داشت که باعث شود هدف قرار بگیرد. وقتی هزاران کارگر قربانی شدند، طبیعی بود که افرادی مانند او نیز در امان نمانند.»

منبع تصویر، Apic/Getty Images
این مورخ تاکید میکند که این تصور که فهرست سیاهی وجود داشته و نام لورکا یا دیگر روشنفکران در آن ثبت شده بوده، بیشتر یک افسانه است. او میگوید: «وقتی سلاحها جای کلمات را میگیرند، فضای بیرحم و خشن ایجادشده همه را با خود میبرد و کسی از آن در امان نمیماند.»
کاسانوا میگوید اگرچه روایتهایی درباره پیشنهاد پناهندگی مکزیک یا کلمبیا به لورکا وجود دارد، هیچ مدرک مستندی برای اثبات آن در دست نیست. به باور او، در آن روزهای پرآشوب، بهترین راه این بود که «کسی را پیدا کنی که بتواند از تو حمایت کند یا نجاتت دهد.»
پس از آنکه چند بار برای یافتن او به ملک خانوادگیشان رفتند، لورکا به خانه دوستش لوئیس روسالس پناه برد.
خانواده روسالس به فالانژ، جنبش فاشیستی که بعدها در دوران فرانکو به تنها حزب قانونی اسپانیا تبدیل شد، نزدیک بودند.
به گفته خراردو روسالس، برادرزاده لوئیس روسالس، «او تصور میکرد چون اعضای این خانواده فالانژیست هستند، در آنجا امنیت بیشتری خواهد داشت.»
او تنها یک هفته در آن خانه در امان ماند. سرانجام رامون روئیس آلونسو، از چهرههای راست افراطی و عضو نیروهای شبهنظامی فعال در سرکوب جمهوریخواهان در گرانادا، رد او را پیدا کرد و پس از آنکه روسالس را وادار به افشای محل اختفایش کرد، لورکا را بازداشت کرد.
برادرزاده روسالس افزود: «چاره دیگری جز اعتراف نداشت. جان خودش نیز در خطر بود.»

منبع تصویر، Getty Images
اطلاعات اندک، روایتهای بسیار
«وقتی جلوههای ناب از میان رفتند
در هیاهوی گلهای مینا،
فهمیدم که مرا کشتهاند.»
- «شاعر در نیویورک» ــ فدریکو گارسیا لورکا
از آن زمان تاکنون، هرچه زمان بیشتری گذشته، روایتهای بیشتری نیز درباره سرنوشت او شکل گرفته است؛ چون اسناد موجود اندکاند، اما داستانها و روایتها، درست یا نادرست، کم نیستند.
میدانیم که لورکا همراه با دو دستیار گاوباز و آنارشیست به نامهای فرانسیسکو گالادی و خواکین آرکویاس و یک معلم جمهوریخواه به نام دیوسکورو گالیندو کشته شد. تصور میشود این اتفاق احتمالا بین ساعت چهار تا پنج بامداد روز ۱۷ یا ۱۸ اوت،در منطقهای کوهستانی در استان گرانادا و در حد فاصل دو شهرک ویزنار و آلفاکار رخ داده باشد.
در سال ۲۰۰۷، در دوران دولت سوسیالیست خوسه لوئیس رودریگس ساپاترو، «قانون حافظه تاریخی» در اسپانیا به تصویب رسید؛ قانونی که هدف آن به رسمیت شناختن قربانیان دوران فرانکو، حذف نمادهای دیکتاتوری و تسهیل جستوجو و شناسایی گورهای دستهجمعی بود.
در سال ۲۰۲۲ در دولت پدرو سانچز، «قانون حافظه دموکراتیک» به تصویب رسید؛ قانونی که بر اساس آن، جستوجو برای یافتن ناپدیدشدگان و شناسایی آنان به مسئولیتی بر عهده دولت تبدیل شد.
در سال ۲۰۰۸، قاضی بالتاسار گارسون دستور گشودن چند گور را صادر کرد، از جمله گورهایی که تصور میشد ممکن است بقایای لورکا در آنها باشد. این نخستین تلاش برای نبش قبر بود. دو تلاش دیگر نیز در سالهای ۲۰۱۳ و ۲۰۱۶ انجام شد.
سانتی دونایره، روزنامهنگار و عکاس، هشت سال در عملیات نبش قبر گور پاترنا در والنسیا حضور داشت، جایی که پس از جنگ داخلی بیش از ۲۲۰۰ نفر تیرباران شدند.
کتاب او با عنوان «نقطه کور» حاصل همین تجربه بود. پیش از آن، در سال ۲۰۱۵، هنگام تلاش برای پیدا کردن گور لورکا و همراهان بداقبالش در گرانادا حضور داشت.
اما آنچه در پاترنا نسبتاً آسان پیش رفت، در ویزنار و آلفاکار با دشواریهای فراوان روبهرو شد.

منبع تصویر، Carlos Gil Andreu/Getty Images
او به بیبیسی موندو میگوید: «برخلاف پاترنا که اعدامها در آن به دوره پس از جنگ مربوط میشود و سرکوب به شکلی سازمانیافته انجام میگرفت، برای قربانیان پرونده و سوابقی وجود دارد و میتوان مسیر فرد را تا لحظه کشته شدنش دنبال کرد. اما زمانی که لورکا را کشتند، درگیریها تازه آغاز شده بود؛ هنوز سازوکار منظمی وجود نداشت و هیچ مدرک و سندی از آن رویدادها ثبت نشده بود.»
بنابراین هیچ سندی وجود ندارد که محل و ساعت دقیق اعدام لورکا را تائید کند. تنها روایتهای شفاهی باقی ماندهاند که تاریخدانان با روشهای گوناگون و به مرور زمان آنها را ثبت کردهاند.
یکی از این روایتها را آگوستین پنون، روزنامهنگار، در دهه ۱۹۶۰ ثبت کرد. این روایت بر شهادت مردی مشهور به «مانولیو کمونیست» استوار بود و بعدا یان گیبسون، اسپانیاییشناس ایرلندی، آن را بازگو کرد. روایت دیگری نیز متعلق به فدریکو مولینا فاخاردو، پژوهشگر اهل گرانادا، است.
در هر دو روایت، گور گارسیا لورکا در محدوده میان ویزنار و آلفاکار قرار دارد، اما مکانهایی که مشخص شدهاند فاصله زیادی از یکدیگر دارند. در هر دو نقطه حفاری انجام شده، ولی هیچ بقایای انسانی پیدا نشده است.
میگل کابایرو، پژوهشگر موسسه مطالعات تاریخی جنوب مادرید، در آخرین تلاش برای پیدا کردن بقایای لورکا در سال ۲۰۱۵ مشارکت داشت.
او همچنین با دنبال کردن تحقیقات مولینا فاخاردو و استفاده از اسناد و مدارک محدود موجود، بر مطالعه آخرین ساعات زندگی این شاعر تمرکز کرده است.

منبع تصویر، MIGUEL CABALLERO
به گفته کابایرو، یکی از مشکلات این است که «هیچ مدرک مستندی وجود ندارد که بتواند به ما بگوید او کجا بوده است». به نظر او، روایتی که پنون ثبت کرده، «نسخهای بود که پلیس فرانکو برای گمراه کردن او ارائه داد».
روایت مولینا فاخاردو نیز که به گفته کابایرو «با افرادی که در قتل شرکت داشتند گفتوگو کرده بود» ناقص است.
در سال ۲۰۱۵، سندی دوصفحهای و تایپشده به تاریخ ژوئیه ۱۹۶۵ یعنی در دوران دیکتاتوری فرانکو علنی شد. این سند محل تیرباران شاعر را ویزنار و محل دفن او را چند کیلومتر دورتر، در منطقه فوئنته گرانده، معرفی میکرد و به این ترتیب روایت تازهای درباره محل دفن مطرح شد.
در همان سند، لورکا «سوسیالیست، مرتبط با فرناندو د لوس ریوس، فراماسون و متهم به اعمال همجنسگرایانه» خوانده شده بود.
کابایرو معتقد است: «این جنایت در درجه نخست ریشهای خانوادگی داشت و عواملی چون دوستیهای او و همجنسگراییاش شرایط را وخیمتر کردند، اما اصل ماجرا به اختلافات شخصی با پدرش مربوط بود.» او استدلال میکند که برخی از افراد دخیل در قتل لورکا، به نوعی با او نسبت خانوادگی داشتند.
یکی دیگر از روایتهایی که در این سالها مطرح شد، این بود که پدر گارسیا لورکا مدت کوتاهی پس از قتل او، مبلغ بسیار زیادی پرداخت کرد تا جسدش را تحویل بگیرد و در جایی دیگر دفن کند.
براساس این روایت، شاعر در ملک خانوادگی اوئرتا د سان ویسنته، متعلق به خانواده گارسیا لورکا، دفن شده است، ادعایی که اعضای خانواده او قاطعانه رد کردهاند.
کابایرو میگوید: «گمانهزنیهای زیادی وجود دارد. هر سال داستان تازهای ساخته میشود.»
سه مانع در مسیر کشف حقیقت: زمین، خانواده و سیاست
«میخواهم در خواب سیبها فرو روم،
از هیاهوی گورستانها دور شوم.»
- «دیوان تاماریت» ــ فدریکو گارسیا لورکا
ویژگیهای محلی که تصور میشود لورکا در آن دفن شده نیز بر دشواری کار افزوده است. گذشته از اینکه باید هزاران مترمربع کاوش شود، این ناحیه کوهستانی است و طی دههها دگرگونیهای فراوانی در پستیوبلندیها و شکل زمین آن رخ داده است.
سانتی دونایره توضیح میدهد: «تغییراتی صورت گرفته است، ابتدا تغییرات کشاورزی، چون درختان زیتون کاشته و سپس از زمین خارج شدهاند. افزون بر این، در دهه ۱۹۸۰ برای ساخت یک پیست موتورکراس، تغییر بسیار بزرگی در منطقه ایجاد شد. موضوعی که به نظر من بسیار قابل توجه است.»
به همین دلیل، پیدا کردن سطح اصلی زمین مربوط به ۹۰ سال پیش آسان نیست. دونایره میگوید در حفاریهایی که خود شاهد آن بود، برای رسیدن به سطح زمین سال ۱۹۳۶ مجبور شدند حجمی از خاک معادل یک استخر المپیک را بردارند.
فرانسیسکو کاریون، استاد دانشگاه گرانادا و مدیر کرسی «حافظه دموکراتیک سالوادور ویلا»، در عملیات جستوجوی گور در سال ۲۰۱۳ شرکت داشت. اما او تاکید میکند که این عملیات «برای یافتن گارسیا لورکا نبود، بلکه برای پیدا کردن معلمی به نام دیوسکورو گالیندو انجام شد. نوه او، نیبس گالیندو، سالهای بسیار زیادی خواستار جستوجوی بقایای پدربزرگش بوده است».

منبع تصویر، Getty Images
نیبس گالیندو حتی برای یافتن بقایای پدربزرگش به دادگاه متوسل شد.
کاریون میگوید این کار «فقط دشوار نیست بلکه ما با کمبود اطلاعات و سکوتهای بسیار طولانی، از جمله سکوت اعضای خانواده خود لورکا، روبهرو هستیم».
خانواده شاعر در طول سالها گفتهاند نیازی به پیدا کردن بقایای او وجود ندارد و خواستهاند پیکرش از محلی که تصور میشود در آن دفن شده، بیرون آورده نشود.
لائورا گارسیا لورکا د لوس ریوس، رئیس بنیادی که نام شاعر را بر خود دارد، در مصاحبهای تازه با رسانه اسپانیایی «ال سالتو» گفت خانواده معتقد است «از نظر نمادین بسیار قدرتمندتر است که بقایای لورکا با بقایای همه قربانیان دیگر درآمیخته باشد (...) ما این تمایزگذاری میان بقایای قربانیان را درست نمیدانیم».

منبع تصویر، Mondadori via Getty Images
اما او در عین حال تاکید کرد که «همه خانوادههایی که میخواهند در جستوجوی بستگان خود برآیند، باید از حق و حمایت لازم برای این کار برخوردار باشند. به همین دلیل ما هرگز نخواستهایم مانعی بر سر راه هیچیک از این کاوشها ایجاد کنیم.»
به باور همه افرادی که در این گزارش با آنها گفتوگو شده، سیاست نیز عاملی است که لایهای دیگر بر پیچیدگی و ابهام پیرامون گور لورکا افزوده است.
موضوعات مربوط به دیکتاتوری فرانکو، قوانین مرتبط با حافظه تاریخی و جستوجوی گورهای دستهجمعی، همواره یکی از مناقشهبرانگیزترین مباحث در اسپانیا بودهاند. این موضوعات هر بار بحثی تند میان دو دیدگاه را زنده میکنند: از یک سو کسانی که معتقدند «بهتر است گذشته را به حال خود رها کنیم» و از سوی دیگر افرادی که بر این باورند جستوجو برای یافتن قربانیان جنگ داخلی، به رسمیت شناختن آنان و فراهم کردن آنچه کاریون از آن با عنوان «خاکسپاری شایسته» یاد میکند، اقدامی در راستای حقیقت، عدالت و جبران است.
موضوعات مرتبط با دیکتاتوری، قوانین مربوط به حافظه تاریخی و جستوجوی گورهای دسته جمعی، همواره بحثی تلخ و ریشهدار را در اسپانیا از نو زنده میکند. میان کسانی که میگویند «بهتر است همه چیز همانطور که هست باقی بماند» و افرادی که تاکید دارند جستوجو و به رسمیت شناختن قربانیان جنگ داخلی و فراهم کردن آنچه کاریون «دفنی شایسته» میخواند، «عملی برای حقیقت، عدالت و جبران» است.
«مرا پیدا نکردند؟
نه. مرا پیدا نکردند.
اما معلوم شد که ششمین ماه، رو به بالادست رود گریخت،
و دریا ناگهان
نام همه غرقشدگانش را به یاد آورد.»
- از «شاعر در نیویورک» اثر فدریکو گارسیا لورکا


































