اولین کنسرت رسمی تهران پس از جنگ؛ چرا اجرای کینگ‌رام بحث‌برانگیز شد؟

در این تصویر، رامین سیدامامی ملقب به کینگ رام را می‌بینیم که در حال نواختن گیتار در یک کنسرت و در برابر تماشاچی‌هاست.

منبع تصویر، Photo by Ali Zamani

توضیح تصویر، رامین سیدامامی در یکی از کنسرت‌هایش در لندن
    • نویسنده, حسام گرشاسبی
    • شغل, بی‌بی‌سی
  • زمان مطالعه: ۷ دقیقه

پس از ماه‌ها سکوت موسیقایی در تهران در سایه جنگ و پیامدهای آن، در اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ چراغ اجراهای زنده بار دیگر روشن شد؛ بازگشتی که با کنسرت رامین سیدامامی، معروف به «کینگ رام» در مجموعه تئاتر لبخند، به‌عنوان اولین اجرای رسمی پس از جنگ رقم خورد.

رد شدن از پست YouTube
اجازه نشان دادن محتوای Google YouTube را می دهید؟

این مطلب شامل محتوایی از Google YouTube است. قبل از بارگیری این محتوا از شما اجازه می گیریم، زیرا ممکن است این سایت ها از کوکی ها و یا سایر انواع فن آوری استفاده کنند. می توانید سیاست Google YouTube را درباره کوکی ها و سیاست مربوط به حفظ حریم خصوصی را پیش از موافقت بخوانید. برای دیدن این محتوا روی "موافقت و ادامه"‌کلیک کنید.

توضیح: بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست. محتوای YouTube ممکن است شامل آگهی باشد.

پایان پست YouTube

این اجرا، از همان ابتدا فراتر از یک رویداد صرفاً هنری مورد توجه قرار گرفت و مانند بسیاری از اتفاقات این روزهای ایران، واکنش‌هایی دوگانه را برانگیخت.

در شرایطی که تهران همچنان تحت تأثیر فضای ملتهب آتش‌بس و پیامدهای جنگ قرار دارد، موافقان، بازگشت اجراهای زنده را نشانه‌ای از تلاش برای بازسازی روحیه جمعی و بازگشت تدریجی به زیست عادی دانستند.

در مقابل، منتقدان، این کنسرت را تلاشی برای عادی‌سازی شرایط و نوعی همکاری با حکومت تلقی کردند؛ برداشتی که به‌ویژه در مورد رامین سیدامامی، با توجه به پیشینه شخصی و خانوادگی‌اش، از نظر آن‌ها «عجیب» و محل پرسش بود.

در این تصویر، رامین سیدامامی را در حال اجرای نمایش موزیکال تک‌نفره داستان‌محورِ خود با عنوان «وقت رفتن» می‌بینیم. پشت سر او تصویر بزرگی از پدرش به نمایش درآمده است.

منبع تصویر، King Raam / Facebook

توضیح تصویر، کینگ رام در حال اجرای نمایش موزیکال تک‌نفره داستان‌محورِ خود با عنوان «وقت رفتن»

رامین سیدامامی، متولد سال ۱۳۶۰ در بوشهر، در زمان جنگ ایران و عراق به دنیا آمد. تولد او به گفته خودش در شرایطی غیرمعمول اتفاق افتاد؛ به دلیل وضعیت جنگی و پر بودن بیمارستان‌ها، زایمان مادرش نه در مرکز درمانی، بلکه در کلبه‌ای کوچک در نزدیکی خلیج فارس و با کمک یک دایه محلی انجام شد.

رامین در خانواده‌ای دانشگاهی و فرهنگی رشد کرد. پدرش، کاووس سیدامامی، جامعه‌شناس، استاد دانشگاه و از فعالان شناخته‌شده حوزه محیط زیست بود که پیش‌تر در جریان جنگ ایران و عراق مجروح شده و جانباز محسوب می‌شد.

رامین تنها دو سال داشت که همراه خانواده به آمریکا مهاجرت کرد و کودکی‌اش را در ایالت اُرِگن، در فضایی آزاد و متفاوت با ایرانِ دهه شصت، گذراند.

در ده‌سالگی، رامین به همراه خانواده‌اش به ایران بازگشت. این بازگشت آغاز یکی از مهم‌ترین گسست‌های هویتی در زندگی رامین بود. او ناگهان با ایرانِ پس از جنگ، نظام آموزشی سخت‌گیرانه، تنبیه بدنی، و محدودیت‌های گسترده اجتماعی روبه‌رو شد.

خودش بعدها در فروردین ۱۴۰۴ در گفت‌وگو با پادکست «فیوز» گفت: «مثلاً در مدرسه با واکمن داشتم موزیک گوش می‌کردم، که معلم واکمن رو گرفت و پرت کرد و شکست. بعد من رو کتک زد. گفتم چیکار داری می‌کنی دیوانه؟ گفت مگه نمی‌دونی در قرآن واکمن حرامه؟ گفتم فلانی! من تقریبا مطمئنم زمانی که این کتاب نوشته شده چیزی به اسم واکمن وجود نداشته! بعد دوباره یک کتک دیگه خوردم. هیچگونه صحبت منطقی نمی‌تونستی با کسی بکنی.»

همین گسست فرهنگی، به گفته خودش، باعث شکل‌گیری نوعی روحیه سرکشی در او شد و این روحیه سرکشی به موسیقی راک پیوند خورد. سبکی که در دهه هفتاد خورشیدی در ایران نه فراگیر بود و نه پذیرفته‌شده.

در این تصویر، هایپرنوا، گروه موسیقی آلترناتیو راک ایرانی دیده می‌شود.

منبع تصویر، King Raam / Facebook

توضیح تصویر، گروه هایپرنوا
از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

پس از پایان دبیرستان، رامین به کانادا رفت تا تحصیل را ادامه دهد. او در ونکوور مستقر شد، اما این شهر به روایت خودش نتوانست حس تعلق یا رضایت درونی برایش ایجاد کند. پس از مدتی، برای سامان دادن به وضعیت سربازی، بار دیگر به ایران بازگشت. در آن دوره، امکان خرید خدمت وجود داشت.

اوایل دهه ۱۳۸۰، رامین به‌طور اتفاقی وارد دنیای موسیقی حرفه‌ای شد. در دوره آموزشی خرید سربازی، از سوی یکی از دوستانش برای خوانندگی در یک گروه پانک‌راک دعوت شد؛ پیشنهادی که در ابتدا جدی گرفته نمی‌شد، اما خیلی زود به مسیری جدی برای او تبدیل شد.

آنها با هم گروه راک «هایپرنووا» را شکل دادند؛ گروهی که به‌سرعت به یکی از نام‌های شناخته‌شده موسیقی زیرزمینی ایران تبدیل شد. هایپرنووا اجراهای خود را در فضاهای غیررسمی، زیرزمین‌ها و پارکینگ‌های تهران برگزار می‌کرد؛ اجراهایی که همواره با ریسک برخورد امنیتی همراه بود.

در میانه دهه هشتاد، این گروه برای شرکت در یک فستیوال موسیقی راهی آمریکا شد. سفری که قرار بود دو هفته طول بکشد، اما به اقامتی نزدیک به هشت سال انجامید. طی این سال‌ها، هایپرنووا با اجرا در فستیوال‌های مختلف، تورهای بین‌المللی و جلب توجه رسانه‌هایی مثل نیویورک‌تایمز و MTV، به یکی از شناخته‌شده‌ترین گروه‌های راک آلترناتیو ایرانی بدل شد.

پس از حدود یک دهه فعالیت، گروه هایپرنووا در حوالی ۲۰۱۱ از هم پاشید. رامین از آن پس فعالیت مستقل خود را با نام «کینگ رام» آغاز کرد و آلبوم «آواز گرگ‌ها» را بیرون داد. قطعه «شکارچی» از این آلبوم شاید محبوب‌ترین اثر او تا به امروز باشد.

در این تصویر، رامین سیدامامی و سجاد افشاریان، بازیگر و کارگردان ایرانی، را می‌بینیم.

منبع تصویر، King Raam / Facebook

توضیح تصویر، رامین سیدامامی و سجاد افشاریان نمایش موزیکالِ «اسکارلت دهه شصت» را حوالی زمستان ۱۳۹۴ در تهران روی صحنه بردند

در حوالی سال ۱۳۹۳، هم‌زمان با دولت اول حسن روحانی، رامین سیدامامی تصمیم گرفت به ایران بازگردد. او امیدوار بود که فضای فرهنگی بازتر شده باشد و امکان فعالیت قانونی برایش فراهم شود.

با وجود این، تصمیم به بازگشت آسان و قطعی نبود. رامین نسبت به پیامدهای امنیتی بازگشتش به ایران تردید داشت؛ به‌ویژه به دلیل حضور در رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور. او این تصمیم را تنها با یک نفر در میان گذاشت: پدرش، کاووس سیدامامی.

واکنش پدر، به روایت رامین، آرام و حتی شوخ‌طبعانه بود. پدرش نه‌تنها او را از بازگشت منع نکرد، بلکه گفت: «فوقش می‌گیرنت، کتکت می‌زنن، می‌ری زندان و یه کتاب می‌نویسی.»

این واکنش، بازتابی از نگاه کلی کاووس سیدامامی به امکان اصلاح تدریجی و فعالیت مدنی در ایران بود. نهایتاً رامین، با وجود تردیدها و آگاهی از ریسک‌ها، تصمیم به بازگشت گرفت و با مشکل جدی‌ای هم مواجه نشد.

بازگشتش با استقبال بخشی از مخاطبان خاص خودش همراه شد و او آلبومی را در داخل ایران منتشر کرد. با این حال، روند دریافت مجوز کنسرت و اجرای رسمی به بن‌بست خورد. محدودیت‌های وزارت ارشاد، ممیزی ترانه‌ها و توقف‌های مکرر، فعالیت حرفه‌ای او را عملاً متوقف کرد و این دوره برایش با ناامیدی و فرسایش همراه بود.

او در این باره به پادکست «فیوز» گفته است: «آخرش بهم مجوز ندادن. یعنی ما فقط در حد تئاتر مثلاً با سجاد افشاریان تونستیم یک کارهایی بکنیم. مجوز کنسرت کینگ رام هیچوقت نتونستیم بگیریم… اینقدر سوررئال و احمقانه بود برای منی که با پانک‌راک بزرگ شدم و ضد دولت و استبداد و زورگویی و قانون‌های احمقانه می‌جنگیدم، الان داشتم خودسانسوری می‌کردم که مجوز بگیرم.»

رامین سیدامامی در کنار پدرش، کاووس سیدامامی

منبع تصویر، King Raam / Facebook

توضیح تصویر، رامین سیدامامی در کنار پدرش، کاووس سیدامامی

در زمستان ۱۳۹۶، پدرش کاووس سیدامامی، به همراه چند فعال زیست‌محیطی دیگر بازداشت شد و تنها دو هفته بعد، در زندان اوین به شکلی مشکوک جان باخت. مرگی که مقامات در ایران «خودکشی» اعلام کردند، اما خانواده و دوستدارانش هرگز این روایت را نپذیرفتند.

پس از این رویداد، خانواده با فشارهای امنیتی جدی مواجه شد. محدودیت رفت‌وآمد، تهدید، ضبط اموال و در نهایت ممنوع‌الخروجی مادر خانواده، شرایط را دشوارتر کرد. در نهایت رامین و برادرش ایران را ترک کردند و پس از مدتی، مادرشان نیز پس از دردسرهای فراوان از کشور خارج شد و به آنها پیوست.

در این تصویر، عکس روی جلد اپیزود «هنوز زنده‌ام!» از پادکست «مستی و راستی» در یوتیوب را می‌بینیم.

منبع تصویر، UGC

توضیح تصویر، پادکست «مستی و راستی» نه‌فقط یک پروژه رسانه‌ای، بلکه به گفته خودش، دلیلی برای ادامه زندگی او بود

رامین در سال‌های بعد، به گفته خودش وارد یکی از تاریک‌ترین دوره‌های زندگی شد؛ مواجهه با سوگ، افسردگی و اضطراب. در همین بستر و هم‌زمان با قرنطینه‌های کووید ۱۹ در بهار ۱۳۹۹، او پادکست «مستی و راستی» را راه‌اندازی کرد؛ برنامه‌ای بی‌سابقه در فضای برنامه‌سازی فارسی‌زبان که در آن، بدون فیلتر و با صداقتی رادیکال، از شکست‌ها، رنج‌ها، زخم‌های شخصی، اعتیاد و پوچی سخن می‌گفت.

او در فرورودین ۱۴۰۴ به پادکست «فیوز» گفت: «دروغ نگم اصلا هدف اولیه‌ام این بود که ده تا اپیزود بسازم و بعد خودکشی کنم. یعنی بگم آقا این رسالت منه، این داستان زندگی منه، هرکی خواست بشنوه، هرکی هم خواست نشنوه. ولی به اپیزود پنجم نرسید که دیدم خیلی دانلود شد! یعنی اون اوایل کووید مثلا هر اپیزود دست‌کم پونصد هزار بار داونلود می‌شد.»

«مستی و راستی» به‌سرعت به یکی از پرشنونده‌ترین پادکست‌های فارسی بدل شد و برای بسیاری از جوان‌های فارسی‌زبان، به فضایی امن برای اعتراف، همدلی و گفت‌وگوی بی‌واسطه درباره‌ی تابوها تبدیل شد. این پادکست، نه‌فقط یک پروژه‌ رسانه‌ای، بلکه به گفته خودش، برای او دلیلی تازه برای ادامه‌ زندگی بود.

در این تصویر، عکس روی جلد اپیزود «برگشتم ایران» از پادکست «مستی و راستی» در یوتیوب را می‌بینیم.

منبع تصویر، UGC

توضیح تصویر، کینگ رام پیش از بازگشت اخیرش به ایران، در ویدیویی گفت: «ولی واقعاً دلم همیشه آن‌جا بود»

اما در تغییر رویکردی نامتعارف و به رغم همه این اتفاق‌ها، رامین سیدامامی پس از حدود هشت سال زندگی در این دوره مهاجرت و رفت‌وآمد میان شهرهای مختلف اروپا و آمریکای شمالی، یک بار دیگر تصمیم گرفت به ایران بازگردد. او با انتشار یک ویدیو در شبکه‌های اجتماعی دلیل این تصمیم را نه «نوستالژی»، بلکه «احساس تعلق»، «ایستادن در برابر ترس»، و «ادامه راه پدرش» عنوان کرد.

او در این ویدیو گفت: «ولی واقعا دلم همیشه اونجا بودش. هشت ساله من در جستجوی جایی به اسم خونه‌ام. در جستجوی معنی‌ام. در جستجوی هدفم. و دیدین دیگه، رفتم از لس‌آنجلس، تا نیویورک، تا تورنتو، ونکوور، سیاتل، لندن، برلین، همه جا رو امتحان کردم. به هر دری زدم که بتونم یه جایی رو بگم این خونه‌ منه.»

هرچند جزئیات و پیامدهای این بازگشت همچنان برای بسیاری محل پرسش است، کنسرت رامین سیدامامی در بهار ۱۴۰۵ در تهران با استقبال قابل‌توجه مخاطبانش روبه‌رو شد. تمامی بلیت‌ها به فروش رفت و اجرا چند بار تمدید شد. این استقبال می‌تواند نشانه‌ای باشد از فاصله‌ای که گاه میان واقعیت اجتماعی و تصویری که در شبکه‌های اجتماعی بازتاب می‌یابد، وجود دارد؛ فاصله‌ای که یادآوری می‌کند زندگی، دست‌کم در بخشی از جامعه، همچنان بیرون از جنجال‌های مجازی در جریان است.