روایت گزارش‌گر بی‌بی‌سی از تیراندازی در ضیافت شام خبرنگاران کاخ سفید؛ فضای سالن چگونه بود؟

تصاویر، مهمانانی را نشان می‌دهد که در نزدیکی میزها در هوتل واشنگتن هیلتون در پایتخت امریکا پناه گرفته‌اند.

منبع تصویر، Reuters

توضیح تصویر، بسیاری از مهمانان پس از شنیدن صدای تیراندازی در ضیافت انجمن خبرنگاران کاخ سفید، زیر میزها پناه گرفتند
    • نویسنده, گری اودوناهیو
    • شغل, خبرنگار ارشد امریکای شمالی
  • زمان مطالعه: ۳ دقیقه

تازه کارد و پنجه‌ام را روی میز گذاشته بودم و تقریبا متوجه صداهای بلندی که از جایی مقابل من، از سمت ورودی اصلی سالن ضیافت در هوتل واشنگتن هیلتون می‌آمد، نشدم.

شک پیدا کردم و کنجکاو شدم.

پس از چند لحظه با خود فکر کردم که این همان صدای ضربه‌های آرام و پیاپی است که سلاح‌های نیمه‌خودکار ایجاد می‌کنند.

به‌عنوان کسی که نابیناست، روی صداها تمرکز می‌کنم و صدای شکستن شیشه را شنیدم.

سپس احساس کردم سر همکارم، دنیل که تازه با او صحبت می‌کردم، از کنارم رد شد و همانجا متوجه شدم که او به سرعت خود را به زمین انداخت.

من هم او را دنبال کردم.

زیر روی‌میزی، زانو زده بودم، تقریبا مطمئن بودم که شاهد یک شنبه‌شب دیگر، یک مناسبت دیگر ریاست جمهوری هستم و در میانهٔ یک تیراندازی دیگر قرار دارم.

در جولای ۲۰۲۴ من در باتلرِ ایالت پنسیلوانیا حضور داشتم زمانی که رئیس‌جمهور در یک قدمی از دست دادن جان خود قرار داشت.

لحظات پس از آن، شاهد فریاد و هجوم مردمی بودم که با شتاب می‌دویدند.

این‌بار اما وضعیت متفاوت بود چون در ظرف چند ثانیه، ما به زیر میز پناه بردیم.

در آن پنج تا ده دقیقه‌ای که زیر میزها ماندیم، همه ما منتظر بودیم ببینیم آیا فرد مسلحی نیز وارد سالن شده و شروع به تیراندازی به سمت دو هزار و ۵۰۰ نفری که در این ضیافت حضور داشتند، می‌کند یا نه.

یکی از همکارانم گفت که دیده است نیروهای سرویس مخفی که روی صحنه پشت سر ما بودند، دونالد ترامپ، رئیس‌ جمهور و ملانیا ترامپ، بانوی اول و جی‌دی ونس معاون رئیس‌ جمهور را شتابان از محل خارج کردند.

سایر ماموران که کلاه و واسکت‌های ضد مرمی پوشیده بودند، سلاح‌های خود را به سمت جمعیت گرفته بودند و فضای سالن را زیر نظر داشتند تا تهدیدهای احتمالی دیگررا شناسایی کنند.

چهار افسر مسلح تفنگچه‌های شان را در دست دارند.

منبع تصویر، Getty Images

اندکی پیش از آغاز ضیافت، من رابرت اف. کندی جونیور، وزیر صحت را در اتاق کوچکی کنار سالن دیده بودم. از او پرسیدم آیا منتظر این مراسم است؟ او گفت که گرسنه است و می‌خواهد هرچه زودتر برنامه شروع شود. او پشت میزی نه‌چندان دور از من نشسته بود.

حدود سی متر عقب‌تر از ما، به سمت درهای اصلی، کاش پاتل، مدیر اف‌بی‌آی، نیز همراه دیگران روی زمین قرار گرفته بود و از دوست‌دخترش محافظت می‌کرد؛ درحالیکه که یک مامور سرویس مخفی با شتاب از عرض سالن به سوی او می‌دوید تا کمکش کند.

در چنین لحظاتی، بی‌درنگ پرسش‌هایی در ذهن خطور کرد: چه شد، چرا- و در این مورد به‌ویژه چگونه این اتفاق رخ داد. اینکه چگونه ممکن است یک فرد مسلح، بار دیگر، تا این اندازه به رئیس‌ جمهور نزدیک شود؟

تمام جاده‌های اطراف هوتل هیلتون ساعت‌ها توسط نیروهای امنیتی بسته شده بود. اما سطح آماده‌باش امنیتی در داخل محل برگزاری چندان بالا به نظر نمی‌رسید.

مردی که پشت در ورودی ایستاده بود، تنها نگاهی سرسری به تکت من انداخت؛ آنهم از فاصله‌ای که حدود شش قدم دورتر بود.

ما با استفاده از لفت وارد سالن شدیم و یکی از ماموران با دستگاه بازرسی بدنی مرا بازرسی کرد، اما نسبت به صداهایی که از داخل جیب داخلی کورتی‌ام به گوش می‌رسید، توجه خاصی نشان نداد. از من نخواست وسایلم را بیرون بیاورم.

در مجموع، اقدامات امنیتی بیشتر شبیه یک ضیافت عادی انجمن خبرنگاران کاخ سفید بود؛ مثل ضیافتی که رئیس‌ جمهور در آن حضور نداشته باشد.

پس از وقوع تیراندازی، ما را برای مدتی در داخل سالن نگه داشتند و همه با ناامیدی تلاش می‌کردیم آنتن تلفون پیدا کنیم تا بتوانیم گزارش بدهیم و بفهمیم دقیقا چه اتفاقی افتاده است.

من تلاش کردم زیاد به ابعاد آنچه رخ داده بود، فکر نکنم.

با این‌حال، از آنچه رخ داد نمی‌توان به سادگی گذشت؛ ذهنت شروع می‌کند به فکر کردن درباره آنچه می‌توانست رخ دهد، و این‌که چند بار دیگر باید در این کشور چنین تجربه‌هایی را از سر بگذرانی، پیش از آن‌که بختت تمام شود.