«تغییر رژیم»؛ سه تصویر از ایران در کتاب جنجالی جدید درباره ترامپ

منبع تصویر، Reuters
- نویسنده, رضا ثابتی
- شغل, روزنامهنگار
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
کتاب تازه دو خبرنگار نیویورکتایمز که سالها دونالد ترامپ و حلقه نزدیکان او را دنبال کردهاند، با روایتهای پشت پرده از دور دوم ریاستجمهوری او، بازتاب گستردهای در رسانهها و محافل سیاسی داشته است.
کتاب «تغییر رژیم؛ درون ریاستجمهوری امپراتورگونه دونالد ترامپ» تصویری از چهارده ماه نخست دور دوم ریاستجمهوری او ترسیم میکند که به گفته مگی هابرمن و جاناتان سوان، نویسندگان کتاب، بر اساس «بیش از هزار گفتوگو با طیفی از افراد نزدیک» به دونالد ترامپ به دست آمده است.
عبارت «تغییر رژیم» در عنوان کتاب، به ظاهر یادآور اصطلاحی آشنا در سیاست خارجی آمریکاست که در جریان حمله به ایران نیز بارها شنیده شد. اما در روایت هابرمن و سوان، این عبارت، بیش از هر چیز به تغییر شیوه حکمرانی و ماهیت قدرت در واشنگتن اشاره دارد؛ جایی که به نوشته آنها، تصمیمگیریها بیش از پیش بر شخص رئیسجمهور متمرکز شده و مسیر تبدیل خواست دونالد ترامپ به اقدام دولت کوتاهتر شده است.
نویسندگان کتاب در گفتوگو با رادیو چهار بیبیسی نیز همین تفاوت را برجسته کردند. جاناتان سوان گفت آقای ترامپ در دوره اول ریاستجمهوری خود به نظرسنجیها، بازار سهام و واکنشهای داخلی حساستر بود، اما در دور دوم این توجه کمتر شده است. آقای سوان میگوید رئیسجمهور آمریکا اکنون بیشتر در این فکر است که چگونه میتواند خود را به «مرد بزرگ تاریخ» تبدیل کند؛ چهرهای «ناپلئونی» برای دوران معاصر.
مگی هابرمن نیز به بیبیسی گفت آقای ترامپ شهرت چند دههای خود در فرهنگ عامه را به ابزاری سیاسی بدل کرده است؛ شهرتی که به گفته این روزنامهنگار باعث میشود بسیاری از جمهوریخواهان، حتی در اتاقهای خصوصی قدرت، مرعوب یا شیفته او شوند.
کتاب از روایت رویدادهای پشت پرده فراتر میرود و تصویری از شیوه حکمرانی دونالد ترامپ ارائه میدهد که به روایت نویسندگان، بیش از هر زمان دیگری به غریزه، وفاداری شخصی اطرافیان، تسویهحسابهای سیاسی و برداشت خود او از جایگاهش در تاریخ تکیه دارد.
بیبیسی نمیتواند همه روایتهای کتاب، از جمله نقلقولهای خصوصی و شرح جلسات محرمانه را به طور مستقل تایید کند. این مقاله روایت هابرمن و سوان را بازگو میکند؛ هر چند بخشهای زیادی از آن در گزارشهای پیشین رسانههای معتبر درباره ایران، اسرائیل و تصمیمگیریهای دولت ترامپ نیز به نوعی بازتاب یافته بود.
مگی هابرمن و جاناتان سوان، دو خبرنگار نیویورک تایمز، از شناختهشدهترین گزارشگران کاخ سفید و دونالد ترامپ هستند. خانم هابرمن، عضو تیمی بود که در سال ۲۰۱۸ برای گزارشهای مربوط به ارتباط کارزار انتخاباتی دونالد ترامپ با روسیه جایزه پولیتزر گرفت. آقای سوان نیز برای مصاحبه سال ۲۰۲۰ خود با دونالد ترامپ برنده جایزه امی شده است.
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
مانند بسیاری از کتابهایی که بر اساس روزنامهنگاری تحقیقی نوشته شدهاند، بخش مهمی از جزئیات کتاب بر گفتوگو با منابع آگاه، منابع ناشناس و جلسات محرمانهای استوار است که جزئیات آن رسما منتشر نشده است و در دسترس عموم نیست. نویسندگان در مصاحبههای خود گفتهاند که با وجود برخی فشارها، هویت منابع خود را فاش نکردهاند. به همین دلیل، بسیاری از جزئیات نقلشده را نمیتوان به طور مستقل و کامل راستیآزمایی کرد.
با وجود این محدودیت، نقدهای منتشرشده در رسانههای معتبر عموما بر اهمیت و جزئیات گزارشگری کتاب تاکید کردهاند. فایننشال تایمز این کتاب را «پرجزئیات و پرکشش» توصیف کرده و نوشته است که نویسندگان، پس از پایان تحقیقاتشان، برای بررسی درستی اطلاعات خود با دونالد ترامپ گفتوگو کردهاند.
نیویورکر کتاب «تغییر رژیم» را «اثری استثنایی» و «پر از خبرهای ماندگار» توصیف کرده است؛ اما همزمان یادآوری میکند که این نوع آثار، روایت روزنامهنگارانه از رویدادهای در حال وقوعاند، نه سند رسمی یا پژوهش تاریخی نهایی.
کاخ سفید تاکنون واکنشی رسمی به محتوای کتاب نشان نداده است. با این حال، اکسیوس گزارش داده است که در میان مقامهای ارشد دولت این نگرانی مطرح شده بود که نویسندگان به فایلهای صوتی جلسات اتاق وضعیت دست یافته باشند. همزمان، ونیتیفر نوشت افشاگریهای کتاب باعث خشم دونالد ترامپ و افزایش حساسیت در کاخ سفید شده و بحثهایی درباره اینکه چه کسانی اطلاعات را در اختیار نویسندگان قرار دادهاند، شکل گرفته است.
بیبیسی فارسی درباره بخشهای مربوط به ایران کتاب که در این گزارش به آنها اشاره شده، از کاخ سفید درخواست اظهارنظر کرد، اما تا زمان انتشار این گزارش پاسخی دریافت نکرده است.
یک: ایران؛ پروندهای متفاوت در ذهن ترامپ
در روایت هابرمن و سوان، ایران صرفا یک پرونده سیاست خارجی دولت آمریکا نیست، بلکه یکی از مهمترین نمونههایی است که نویسندگان از خلال آن، شیوههای تصمیمگیری دونالد ترامپ در دور دوم ریاستجمهوریاش را به تصویر میکشند. نویسندگان میکوشند نشان دهند چگونه تصمیمهای بزرگی در حد ورود به جنگ، نه در چارچوب فرایندهای متعارف، بلکه در فضایی شکل میگیرد که شخصیت، روابط، رقابتها و قضاوتهای شخصی رئیسجمهور نقشی تعیینکننده در آن دارند.
هابرمن و سوان مینویسند نگاه دونالد ترامپ به جمهوری اسلامی با بسیاری دیگر از موضوعات مربوط به سیاست خارجی تفاوت داشت. پس از کشته شدن قاسم سلیمانی در حمله آمریکا در دوره نخست ریاستجمهوری او، مقامهای ایالات متحده تهدیدهایی را از سوی ایران علیه دونالد ترامپ و برخی چهرههای سابق دولتش دنبال میکردند. به روایت نویسندگان، خشم و بیاعتمادی آقای ترامپ به جمهوری اسلامی در جریان کارزار انتخاباتی ۲۰۲۴ و زمانی که مقامهای آمریکایی گفتند ایران برای ترور او برنامهریزی کرده بود، شدیدتر شد. هابرمن و سوان مینویسند برخی اطرافیان آقای ترامپ ترجیح میدادند این موضوع را کماهمیت جلوه دهند، اما احساس او نسبت به جمهوری اسلامی از بسیاری موضوعات دیگر «شدیدتر و کمتر معاملهگرانه» بود.
در همین زمینه، کتاب به بازداشت آصف مرچنت، شهروند پاکستانی متهم به ارتباط با سپاه پاسداران، اشاره میکند؛ بازداشتی که تقریبا همزمان با سوءقصد نافرجام به ترامپ در باتلر پنسیلوانیا خبرساز شد. مقامهای آمریکایی گفته بودند ضارب باتلر ارتباطی با ایران نداشت، اما به روایت کتاب، همزمانی این دو رویداد در ذهن آقای ترامپ و حلقه نزدیکش به هم گره خورد و نگاه او به جمهوری اسلامی را سختتر کرد.
در کتاب آمده است که او حدود دو هفته پس از سوءقصد باتلر، در دیداری با بنیامین نتانیاهو در مارالاگو، بدون اشاره مستقیم به طرح منتسب به ایران برای ترور خود، به نخستوزیر اسرائیل گفت اگر بار دیگر به کاخ سفید بازگردد، «رویکرد نظامی سختگیرانهتری» در قبال ایران در پیش خواهد گرفت.
دو: جنگی که باید با نام ترامپ تمام میشد

منبع تصویر، The White House/Handout via REUTERS
هابرمن و سوان معتقدند همین نگاه شخصی، بر نحوه روایت دونالد ترامپ از رویارویی با ایران نیز اثر گذاشت. به نوشته آنها، پس از عملیات «چکش نیمهشب» علیه تاسیسات هستهای ایران در آخرین روزهای جنگ ۱۲ روزه در ژوئن ۲۰۲۵، رئیسجمهور آمریکا اصرار داشت این عملیات به عنوان ضربهای توصیف شود که برنامه هستهای ایران را «کاملا نابود» کرده است.
این مسئله، به روایت کتاب، برای او تنها یک ارزیابی نظامی نبود، بلکه بخشی از تصویری بود که میخواست از قدرت و موفقیت خود ارائه کند. به همین دلیل آقای ترامپ نمیخواست مقامهای دولتش با احتیاط یا اطلاعات فنی درباره میزان خسارت به مراکز هستهای ایران حرف بزنند و انتظار داشت همان واژهای را به کار ببرند که خودش انتخاب کرده بود.
کتاب یکی از نخستین نشانههای این رویکرد را در اختلاف دونالد ترامپ و معاونش جیدی ونس بر سر نحوه روایت حمله میبیند. به نوشته هابرمن و سوان، شامگاه حمله آمریکا به تاسیسات هستهای ایران، وقتی دونالد ترامپ در اتاق آبی کاخ سفید در حال نهایی کردن متن سخنرانیاش بود، جیدی ونس پیشنهاد کرد «بخشی از لحن سخنرانی نرمتر شود»، اما آقای ترامپ با تندی پاسخ داد که میداند چه میکند و به روایت نویسندگان از تردید معاونش چنان ناراحت شد که پشتش را به او کرد و دیگر چیزی نگفت.
روز بعد نیز، وقتی جیدی ونس در مصاحبهای با شبکه ایبیسی از تکرار ادعای دونالد ترامپ مبنی بر اینکه برنامه هستهای ایران «کاملا نابود شده است» خودداری کرد، رئیسجمهور را ناخشنود کرد. به روایت کتاب، آقای ونس ترجیح میداد تا روشن شدن ارزیابیهای اطلاعاتی درباره میزان خسارت، با قطعیت کمتری سخن بگوید، اما آقای ترامپ بیش از آنکه نگران دقت فنی این ارزیابیها باشد، بر تثبیت یک روایت واحد از پیروزی تاکید داشت؛ تا آنجا که به نوشته کتاب، به یکی از دستیارانش گفت: «همه باید بگویند 'نابود شده'... کلمهاش همین است. همه فقط باید همان چیزی را که من میگویم تکرار کنند. نابود شده. نابود شده.»
روایت کتاب نشان میدهد که این حساسیت نسبت به کنترل روایت، از همان آغاز جنگ ۱۲ روزه اسرائیل با ایران نیز وجود داشت. هابرمن و سوان مینویسند در نخستین مراحل حمله اسرائیل به ایران در ژوئن، دونالد ترامپ ظاهرا تلاش میکرد فاصله خود را حفظ کند. او به برخی اطرافیانش گفته بود به بنیامین نتانیاهو توصیه کرده حمله نکند و خود نیز در ابتدا از اظهارنظر مستقیم پرهیز میکرد. نخستین واکنش رسمی دولت آمریکا، در بیانیهای از سوی مارکو روبیو، عمدا کوشید این پیام را به تهران منتقل کند که عملیات، اقدام اسرائیل بوده است نه آمریکا. اما با روشن شدن موفقیت موج اول حملات و بازتاب مثبت آن، دونالد ترامپ به تدریج روایت را تغییر داد، از هماهنگی با اسرائیل سخن گفت و به تدریج نقش خود را در این عملیات پررنگتر کرد.
یکی از مقامهای ارشد دولت اول او به نویسندگان کتاب گفته است «هیچ چیز به اندازه موفقیت، نظر آقای ترامپ را جلب نمیکند». هابرمن و سوان این ویژگی را یکی از کلیدهای درک ذهنیت دونالد ترامپ میدانند. به روایت کتاب، هرگاه او احساس میکرد رویدادی میتواند به یک موفقیت تاریخی تبدیل شود، دیگر نمیخواست صرفا شاهد آن باشد، بلکه میخواست آن موفقیت به نام او ثبت شود و خودش در مرکز روایت قرار گیرد.

منبع تصویر، Simon & Schuster
سه: ترامپ و آزمون غریزه و قدرت
چند ماه بعد با آشکار شدن نشانههایی از تلاش ایران برای بازسازی توان موشکی و هستهای، اسرائیل بار دیگر تلاش کرد آمریکا را به اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی متقاعد کند. از همینجا فصل دیگری در روایت کتاب آغاز میشود که نقطه عطف آن جلسه محرمانه ۱۱ فوریه ۲۰۲۶ در اتاق وضعیت کاخ سفید با حضور بنیامین نتانیاهو است.
به روایت هابرمن و سوان - که پیشتر در ماه آوریل بخشهایی از این روایت را در گزارشی مفصل در نیویورکتایمز منتشر کرده بودند - بنیامین نتانیاهو و تیمش در این جلسه ارزیابی بسیار «خوشبینانهای» از پیامدهای حمله به ایران ارائه کردند. آنها استدلال میکردند ایران در موقعیتی آسیبپذیر قرار دارد، توان موشکیاش میتواند به شدت تضعیف شود، بعید است بتواند تنگه هرمز را ببندد و نارضایتیهای داخلی نیز ممکن است به تغییرات سیاسی گستردهتر بینجامد. به نوشته کتاب، اسرائیلیها حتی ویدیویی را که با همکاری موساد تهیه شده بود به آقای ترامپ نشان دادند که در آن چند شخصیت، از جمله رضا پهلوی، به عنوان گزینههای احتمالی دوران پس از جمهوری اسلامی معرفی شده بودند.
اما کتاب تاکید میکند ارزیابی اطلاعاتی آمریکا با برآورد اسرائیل فاصله داشت. هابرمن و سوان مینویسند جان رتکلیف، رئیس سیا، در اواخر ۲۰۲۵ تا اوایل ۲۰۲۶، همزمان با افزایش فشار اسرائیل برای حمله دوباره به ایران، مجموعهای از پیامدهای احتمالی یک کارزار نظامی را برای ترامپ توضیح داد. در این ارزیابی، محتملترین و در عین حال خطرناکترین سناریو این بود که نیروهای تندرو در سپاه پاسداران کنترل اوضاع را به دست بگیرند و جایگاه روحانیون حاکم را تضعیف کنند. سناریوی قیام مردمی و سرنگونی حکومت از درون، به نوشته کتاب، کماحتمالترین گزینهای بود که تحلیلگران سیا مطرح کرده بودند.
ارزیابی بدبینانه نهادهای اطلاعاتی آمریکا مانع از آن نشد که دونالد ترامپ همچنان مجذوب طرح حمله بماند. هابرمن و سوان مینویسند او پس از جلسه ۱۱ فوریه، تحت تأثیر نمایش توان اطلاعاتی و نظامی اسرائیل قرار گرفته بود؛ همانطور که پیشتر نیز در آستانه جنگ ۱۲ روزه، از موفقیتهای عملیاتی اسرائیل تأثیر پذیرفته بود.
نویسندگان کتاب میگویند او جمهوری اسلامی را دشمنی به طور خاص خطرناک میدید و حاضر بود برای محدود کردن توان منطقهای و هستهای آن، خطرهای بزرگی را بپذیرد. طرح بنیامین نتانیاهو نیز برای او جذابیتی فراتر از محاسبه نظامی داشت: این تصور که میتواند رئیسجمهوری باشد که پس از بیش از چهار دهه، زمینه تغییر حکومت در ایران را فراهم کرده است.

منبع تصویر، Daniel Torok/The White House via Getty Images
با این حال کتاب میگوید مقامهای اطلاعاتی و نظامی آمریکا تصویری بسیار محتاطانهتر ارائه میدادند؛ از جمله دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش، به دونالد ترامپ هشدار داده بود که اسرائیلیها معمولا توان خود را بیش از حد نشان میدهند و در نهایت میدانند برای اجرای چنین طرحی به آمریکا نیاز دارند.
اما آقای ترامپ این بدبینی را نمیپذیرفت. به روایت کتاب، او حکومت ایران را بسیار ضعیفتر از آن میدید که ارزیابیهای اطلاعاتی نشان میداد. واکنش محدود ایران به حملات سال قبل نیز این برداشت را در ذهن او تقویت کرده بود. موفقیت عملیات آمریکا علیه نیکلاس مادورو در ونزوئلا هم بر این تصور افزود که شاید بتوان با ضربهای سنگین و سریع، معادله یک بحران خارجی را بدون گرفتار شدن در جنگی طولانی تغییر داد.
نویسندگان کتاب میگویند ترامپ بارها به مشاورانش گفته بود درباره حمله به ایران «حس خوبی» دارد و میخواهد پیش برود. نگاه او این بود که اگر ضربه نظامی به اندازه کافی قاطع باشد، پیامدهای بعدی قابل مدیریت خواهد بود.
با نزدیک شدن به روز تصمیم، هشدارها ادامه داشت. به روایت کتاب، ژنرال کین درباره فرسایش ذخایر مهمات، کمبود موشکهای رهگیر، احتمال تلفات آمریکایی و خطر واکنش ایران در تنگه هرمز هشدار میداد. برخی مشاوران سیاسی نیز ابراز نگرانی میکردند که جنگ تازه، با وعده دونالد ترامپ برای پرهیز از درگیریهای خارجی در تضاد قرار میگیرد و به ویژه پایگاه هواداران او در جنبش ماگا را تضعیف میکند.
به نوشته هابرمن و سوان، در جلسه نهایی تصمیمگیری، که شامگاه ۲۶ فوریه در اتاق وضعیت برگزار شد، جیدی ونس نیز نقش صدای محتاط را داشت. مخالفت او با اصل طرح روشن بود. او به دونالد ترامپ گفت که خودش میداند از نظر او این کار ایده بدی است، اما اگر رئیسجمهور بخواهد آن را انجام دهد، از او حمایت خواهد کرد. سوزی وایلز، جان رتکلیف، دن کین، پیت هگست، مارکو روبیو و دیگر مقامهای ارشد نیز هر کدام از زاویه خود پیامدهای تصمیم را توضیح دادند.
اما در نهایت، تصمیم به خود ترامپ بازگشت. او گفت فکر میکند باید حمله انجام شود؛ هم برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای و هم برای درهم شکستن توان موشکی جمهوری اسلامی. به روایت کتاب چند ساعت بعد، در ۲۷ فوریه، دستور نهایی را صادر کرد و عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل در نخستین ساعات ۲۸ فوریه آغاز شد.
در روایت هابرمن و سوان، این بخش تنها به عنوان شرح یک تصمیم نظامی توصیف نمیشود؛ بلکه نمونهای آشکار از تمرکز قدرت در کاخ سفید ترامپ است. آنها در کتاب «تغییر رژیم» این تصویر را ترسیم کردهاند که رئیسجمهور با وجود هشدارهای اطلاعاتی، تردیدهای نظامی و ملاحظات سیاسی، در لحظه نهایی، بیش از همه به برداشت شخصی خود از ضعف ایران، جذابیت یک پیروزی تاریخی و غریزهاش برای نمایش قدرت تکیه کرد.

































