شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
آیا هنوز امکان «توافق بزرگ» میان آمریکا و ایران وجود دارد؟
- نویسنده, بخش پادکست
- شغل, بیبیسی روسی
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۱۵ دقیقه
رسانههای غربی به نقل از منابع خود گزارش دادهاند که آمریکا و ایران ممکن است به «توافقی اصولی» برای ازسرگیری کشتیرانی از طریق تنگه هرمز نزدیک شده باشند.
مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، روز دوشنبه گفته بود که توافق ممکن است ظرف ۲۴ ساعت آینده حاصل شود، اما پس از آن دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، خواست توافق با شتابزدگی پیش نرود و مذاکرات طولانیتر شد. مقامهای جمهوری اسلامی نیز با بدبینی بیشتری سخن گفتهاند. همزمان، میانجیگران قطری در دوحه همچنان به رایزنی با ایران ادامه میدهند.
در شرایط کنونی، چقدر احتمال دارد یک «توافق بزرگ» حاصل شود و چنین توافقی بر چه اساسی میتواند شکل بگیرد؟
اوکسانا چیژ، مجری پادکست «چه اتفاقی افتاد؟» از بخش روسی بیبیسی، این پرسشها را با روسلان سلیمانوف، شرقشناس و کارشناس «مرکز راهبردهای نوین اوراسیایی» مطرح کرده است. (مقامهای روسیه نام او را در فهرست «عوامل خارجی» قرار دادهاند.)
بیبیسی: آیا شما نشانهای از پیشرفت قابلتوجهی که مقامهای آمریکایی درباره آن صحبت میکردند، میبینید؟ هرچند دونالد ترامپ گفته نباید برای رسیدن به توافق عجله کرد، اما لحن او طوری بود که گویی واقعا نوری در انتهای تونل دیده میشود و پایان این روند نزدیک است. شما چنین پیشرفتی را میبینید یا بیشتر با خوشبینی لفظی روبهرو هستیم؟
روسلان سلیمانوف: راستش را بخواهید، من هیچ پیشرفتی نمیبینم. به نظر من، پس از برقراری آتشبس در هشتم آوریل، عملا تغییر چندانی رخ نداده است. به یاد داریم که حتی در آستانه مذاکرات اسلامآباد هم امیدها و صحبتهای زیادی درباره نزدیک بودن یک توافق بزرگ مطرح میشد.
اما در هفتههای گذشته، مواضع دو طرف هیچ تغییری نکرده و همچنان کاملا آشتیناپذیر باقی مانده است. سطح خواستههای دو طرف همچنان بسیار بالاست. من هیچ فضایی برای مانور هیچیک از دو طرف نمیبینم، چون هیچکس حاضر به عقبنشینی نیست. هیچکس نمیخواهد حتی کوچکترین مصالحهای انجام دهد.
میبینیم که رویکرد دو طرف نسبت به یکدیگر تغییری نکرده است. آمریکا همچنان سیاست «فشار حداکثری» را دنبال میکند و حکومت تهران هم آماده است به مقاومت ادامه دهد و هیچ امتیازی ندهد، چون در تهران هرگونه عقبنشینی به معنای تسلیم کامل تلقی میشود.
بیبیسی: پس در دوحه چه اتفاقاتی در جریان است؟
روسلان سلیمانوف: در دوحه، همانند دیگر شهرها و در دیگر مسیرهای دیپلماتیک، مذاکرات همچنان ادامه دارد و همچنان تلاش میشود فرمولهایی برای رسیدن به مصالحه پیدا شود.
به نظر من، تنها چیزی که در شرایط فعلی شاید بتوان درباره آن به توافق رسید، گسترش آتشبس و تعیین نوعی قواعد بازی و خطوط قرمز در منطقه است تا صرفا از وقوع دوباره جنگ جلوگیری شود.
اما درباره موضوعات دیگری مانند وضعیت تنگه هرمز، برنامه هستهای ایران، برنامه موشکی ایران، گروههای نزدیک به ایران و نیروهای نیابتی مانند حزبالله، حوثیها و دیگران، فعلا صحبت از توافق ممکن نیست. مواضع دو طرف در این زمینهها کاملا آشتیناپذیر و بدون انعطاف است.
چهل روز جنگ نشان داد که هیچیک از طرفها قادر نیستند به موفقیت نظامی یا سیاسی مطلوب خود در میدان نبرد دست پیدا کنند. به همین دلیل تعیین برخی چارچوبها، اگر نه برای صلح، دستکم برای حفظ آتشبس مورد نیاز است.
صحبت از توافق هستهای تازه، مشابه توافق سال ۲۰۱۵ (برجام)، به نظر من سادهانگارانه است، حتی اگر فقط به این دلیل باشد که رسیدن به چنین توافقی نیازمند تعداد زیادی مذاکره، نشست و رایزنیهای کارشناسی است. توافق هستهای سال ۲۰۱۵ بیش از ۱۰ سال مورد بحث و مذاکره قرار گرفت. اینکه انتظار داشته باشیم آمریکا و ایران ظرف چند روز یا چند هفته به توافق هستهای جدیدی برسند، به نظر من عجولانه و غیرواقعبینانه است.
درباره مذاکرات هستهای چه میدانیم؟
بیبیسی: بیایید درباره مهمترین موضوعی که اشاره کردید، یعنی برنامه هستهای ایران، صحبت کنیم. همانطور که گفتید، شما نشانهای از عقبنشینی، مصالحه یا پیشرفت در این زمینه نمیبینید و فعلا فقط میتوانیم درباره اطلاعاتی صحبت کنیم که به رسانهها درز میکند. منابع العربیه گزارش دادهاند که ایران ظاهرا آمادگی خود را برای انتقال اورانیوم از خاکش اعلام کرده، به شرطی که این مواد به چین تحویل داده شود. آیا چنین چیزی اساسا ممکن است؟ آیا میتوان تصور کرد که مقامهای جمهوری اسلامی واقعا حاضر به انجام چنین کاری باشند؟
روسلان سلیمانوف: بله، چنین گزارشهایی منتشر شده است. همچنین خبرهایی درز کرده بود مبنی بر اینکه روسیه ممکن است به عنوان کشوری مطرح شود که بتواند ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا را از جمهوری اسلامی تحویل بگیرد.
گزارشها واقعا زیاد است، اما همه اینها فعلا چیزی بیشتر از اطلاعات غیر رسمی و درزکرده نیست. موضع رسمی مقامهای ایران، همانطور که گفتم، تغییری نکرده و بر این اساس استوار است که هرگونه عقبنشینی، از جمله در موضوع برنامه هستهای، در شرایط فعلی به معنای تسلیم شدن است.
البته در تهران دیپلماتها و طرفداران مذاکره و مصالحه حضور دارند که بر اساس گزارشها احتمالا گزینههایی مانند انتقال اورانیوم غنیشده یا حتی توقف برنامه هستهای ایران برای مدت ۲۰ سال را بررسی میکنند.
اما در نهایت، تصمیم نهایی همچنان در دست نیروهای امنیتی و نظامی است؛ همان کسانی که اکنون سیاست ایران را زیر نظر رهبر جدید، مجتبی خامنهای، تعیین میکنند. با توجه به سخنرانیها و مواضع او، به نظر میرسد جایی برای مصالحه یا امتیازدهی وجود ندارد.
علاوه بر این، در ایران اکنون بحثهای فعالی درباره بازنگری در فتوای علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، در سال ۲۰۰۳ جریان دارد؛ فتوایی که بر اساس آن ایران هرگز نباید به سلاح هستهای دست پیدا کند. اکنون بحث بر سر این است که چگونه میتوان این فتوا را بازنگری کرد و فتوای تازهای صادر کرد.
بیبیسی: این روند چگونه عمل میکند؟ آیا میتوان از فتوای قبلی صرفنظر کرد و آن را تغییر داد؟ آیا مثل یک قانون است که بتوان آن را لغو کرد؟
روسلان سلیمانوف: از نظر فنی، چنین چیزی ممکن است. اکنون رهبر جدیدی انتخاب شده که همزمان رهبر دینی هم هست و از منظر فقهی میتواند با توجه به شرایط و موقعیتی که ایران در آن قرار دارد، تصمیم تازهای بگیرد.
کسانی که خواهان بازنگری در فتوای علی خامنهای هستند، استدلال میکنند که ایران طی بیش از ۲۰ سال گذشته هدف حمله و تجاوز قرار گرفته و این فتوا عملا کارایی نداشته است. آنها میگویند جمهوری اسلامی حسن نیت نشان داد، اما در نهایت فریب خورد و با وجود آن فتوا باز هم به ایران حمله شد. بنابراین، از نگاه آنان، راهی جز صدور فتوای تازهای که حق داشتن سلاح هستهای را برای ایران به رسمیت بشناسد باقی نمانده است.
اما این روند بسیار پیچیده است، چون ایران عضوی از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای است که توسعه انرژی هستهای را منحصرا برای اهداف صلحآمیز مجاز میداند. دستکم فعلا، مقامهای جمهوری اسلامی همچنان بر این موضع پافشاری میکنند که ایران حق توسعه انرژی هستهای صلحآمیز را دارد. در مقابل، آمریکا حتی میخواهد همین حق را نیز محدود کند.
اما اگر بحث دستیابی به سلاح هستهای مطرح باشد، ایران باید از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای خارج شود. در آن صورت، رهبر جدید حتی از نظر حقوقی هم میتواند مبنایی برای صدور فتوای تازه داشته باشد. با این حال، به نظر من هنوز تا رسیدن به چنین مرحلهای راه زیادی وجود دارد.
بیبیسی: یعنی از نظر شما، دونالد ترامپ که معتقد است ایران باید اورانیوم غنیشده خود را یا به آمریکا تحویل دهد یا در مکانی مورد توافق همه نابود کند، عملا هیچ شانسی برای تحقق این هدف ندارد؟
روسلان سلیمانوف: صادقانه بگویم، من هیچ شانسی برای این موضوع نمیبینم، چون ترامپ از سال گذشته تاکنون هیچ تغییری در رویکرد و استراتژی خود ایجاد نکرده است؛ همان زمانی که تاسیسات هستهای ایران را بمباران کرد و در پایان جنگ ۱۲ روزه با افتخار اعلام کرد که برنامه هستهای تهران نابود شده است.
درست است که به برنامه هستهای ایران آسیب جدی وارد شده، اما جالب اینجاست که در ۲۸ فوریه، زمانی که حملات تازه آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی آغاز شد، برنامه هستهای ایران بار دیگر به عنوان یکی از اهداف اصلی عملیات مطرح شد.
این نشان میدهد که تهران همچنان ظرفیت هستهای خود و ذخایر اورانیوم غنیشده را حفظ کرده است. ترامپ هم تاکنون، بهجز فشار نظامی، راهحل تازهای ارائه نکرده است. اما همانطور که میبینیم، فشار نظامی کارساز نبوده است. مقامهای تهران همچنان آماده مقاومت هستند و بر حق خود برای توسعه برنامه هستهای صلحآمیز تاکید میکنند.
چه اتفاقی برای تنگه هرمز افتاده است؟
بیبیسی: دومین موضوع مهم در مذاکرات، تنگه هرمز است. همانطور که اشاره کردید، رفتوآمد کشتیها در این منطقه عملا متوقف شده است. نیویورک تایمز نوشته بود که ظاهرا توافقی اصولی برای ازسرگیری کشتیرانی حاصل شده و قرار بوده آمریکا در مقابل، بنادر ایران را از محدودیت خارج کند. اما به تازگی گزارش شد که ایران از ایده دریافت عوارض عبور کشتیها عقبنشینی کرده و حالا صحبت از «خدمات ناوبری» است. دقیقا درباره چه چیزی صحبت میشود؟ آیا در این زمینه پیشرفتی وجود دارد؟
روسلان سلیمانوف: به نظر من، احتمال رسیدن به نوعی مصالحه درباره تنگه هرمز بسیار بیشتر از برنامه هستهای ایران است. مسدود شدن تنگه هرمز، چه از سوی ایران و چه از سوی آمریکا، برای همه زیانبار است و هیچکس از آن سود نمیبرد.
واضح است که دو طرف باید بر سر نوعی قواعد بازی به توافق برسند و هم تهران و هم واشنگتن این موضوع را درک میکنند. اما در هر حال، یکی از مهمترین پیامدهای این جنگ این بود که تهران به کارآمدی بستن تنگه هرمز پی برد. جمهوری اسلامی پیش از این هرگز از تنگه هرمز به عنوان اهرم فشار علیه رقبایش استفاده نکرده بود. احتمالا حتی تصور هم نمیکرد که این ابزار تا این اندازه موثر باشد و بتواند چنین ضربهای به اقتصاد جهانی وارد کند.
به همین دلیل، حتی اگر توافقی درباره تنگه هرمز حاصل شود - که امیدوارم چنین شود - ایران همچنان این حق را برای خود محفوظ خواهد دانست که هر زمان بخواهد عبور و مرور دریایی را در آنجا متوقف کند. این یکی از پیامدهای خطرناک جنگی است که جهان امسال شاهد آن بود.
کشورهای حوزه خلیج فارس چه نقشی دارند؟
بیبیسی: در این مذاکرات و تلاشها برای رسیدن به توافق، موضع کشورهای همسایه ایران در خلیج فارس و دیگر صادرکنندگان انرژی چه اهمیتی دارد؟ آنها با شکلگیری منطقهای تحت کنترل سپاه پاسداران در اطراف تنگه هرمز موافق نیستند. آمریکا هم احتمالا باید منافع آنها را در نظر بگیرد. آیا موفق به این کار شده است؟
روسلان سلیمانوف: به نظر میرسد فعلا چندان موفق نبوده است، چون کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس بدون تردید از آنچه طی ۴۰ روز جنگ رخ داد و آنچه اکنون جریان دارد، بهشدت ناراضیاند. آمریکاییها عملا کار زیادی برای تامین امنیت آنها انجام ندادند.
تنها کشوری که برای حملات ایران آماده بود، اسرائیل بود. حتی پایگاههای آمریکا در کشورهای عربی خلیج فارس هم برای چنین سطحی از حملات جمهوری اسلامی آمادگی نداشتند.
واضح است که کشورهایی مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی و بحرین اکنون خواهان تضمینهای جدید هستند و میگویند آمریکا باید بهای بیشتری برای حضورش در منطقه بپردازد. طبیعی است که پادشاهیهای عربی خلیج فارس از اصلیترین طرفداران جلوگیری از ازسرگیری جنگ و جلوگیری از بسته شدن دوباره تنگه هرمز هستند.
اما تهران نیز در مقابل این پیام را به کشورهای عربی میدهد که حضور نظامی آمریکا در منطقه، خود تهدیدی برای امنیت پادشاهیهای عربی خلیج فارس است. از نظر ایران، کشورهای عربی باید اساسا از میزبانی نیروهای آمریکایی صرفنظر کنند، اما بعید است این اتفاق در آینده نزدیک رخ دهد، چون آنها جایگزین دیگری ندارند. آمریکا، به هر حال، تنها تضمینکننده امنیت آنهاست.
به هر شکل، من فکر میکنم توافقهای پیشین درباره ساختار امنیتی منطقه خلیج فارس بازنگری خواهد شد.
بیبیسی: روندهای جدید در این ساختار امنیتی چه خواهد بود؟
روسلان سلیمانوف: به نظر من، مهمترین تغییر این خواهد بود که عربستان سعودی، امارات، قطر و بحرین در هر توافق جدیدی - چه اقتصادی، چه سیاسی و چه نظامی - بهای بسیار بیشتری از آمریکا برای حضورش مطالبه خواهند کرد و خواهان تضمینهای امنیتی جدیتری خواهند شد.
بیدلیل نیست که ترامپ از توافق جدیدی در قالب «پیمان ابراهیم» صحبت میکند که قرار است شامل استانداردها و قواعد امنیتی تازهای برای کشورهای منطقه، بهویژه اسرائیل، باشد. به نظر میرسد ترامپ میخواهد توافقی به دست آورد که از نظر ابعاد و گستره حتی از توافق هستهای ۲۰۱۵ هم بزرگتر باشد.
همچنین تصادفی نیست که ترامپ خود را با باراک اوباما مقایسه میکند که توافق هستهای برجام در دوره ریاستجمهوری او امضا شد. دستیابی به یک توافق امنیتی جدید برای کل منطقه میتواند فرصتی برای ترامپ باشد تا توافقی به نام خود ثبت کند که از نظر دامنه و تاثیر، از توافق هستهای قبلی گستردهتر باشد.
اما خواستهها تغییر کرده و بسیار سنگینتر شدهاند. برای مثال، عربستان سعودی به عنوان یکی از پیششرطهای توافق در چارچوب پیمان ابراهیم، خواهان مشارکت آمریکا در توسعه برنامه هستهای عربستان شده است؛ البته برنامهای با اهداف صلحآمیز. با این حال، این یکی از مطالبات اصلی ریاض است و فکر میکنم اکنون این خواسته حتی صریحتر و جدیتر مطرح خواهد شد.
بیبیسی: وبسایت اکسیوس گزارش داده بود که پیش از انتشار پیشنهاد ترامپ در شبکههای اجتماعی، او در یک تماس ویدیویی با قطر، پاکستان و عربستان درباره پیمان ابراهیم صحبت کرده بود. منابع اکسیوس میگویند وقتی ترامپ این موضوع را مطرح کرد، سکوتی در تماس حاکم شد و رهبران منطقهای نمیدانستند چه پاسخی بدهند، تا جایی که ترامپ شوخی کرد و گفت: «هنوز آنجایید؟»
نیویورک تایمز هم نوشته بود توافق پیشنهادی شامل توقف درگیریها در همه جبههها، از جمله لبنان، است. اما کمتر از یک روز بعد، اسرائیل اعلام کرد حملاتش علیه حزبالله را تشدید خواهد کرد و رهبر حزبالله هم روز یکشنبه گفت که هیچ خلع سلاحی در کار نخواهد بود. در نتیجه، این موضوع هم به مانعی تقریبا غیر قابل حل تبدیل شده است.
روسلان سلیمانوف: فعلا به نظر میرسد این یک مانع عملا غیر قابل عبور است.
درباره کشورهای عربی خلیج فارس، پاکستان و همچنین ترکیه، باید گفت آنها واقعا نمیدانند ترامپ دقیقا چه میخواهد و باید از رئیسجمهوری تا این اندازه غیرقابل پیشبینی چه انتظاری داشته باشند. این ویژگی ترامپ فقط محدود به خاورمیانه نیست، اما در این منطقه کاملا مشهود است: نبود انسجام، نداشتن استراتژی روشن و فقدان برنامه مشخص.
برای نمونه، میتوان به ماجرای حملات آمریکا به حوثیها در سال گذشته اشاره کرد. آمریکا ۵۲ روز به مواضع حوثیها در یمن حمله میکرد و سپس ششم مه ترامپ اعلام کرد که آنها تسلیم شدهاند و خود را پیروز نامید. اما تنها یکونیم تا دو ماه بعد، حوثیها دوباره حملات خود را در دریای سرخ آغاز کردند. در نتیجه، مشخص نیست هدف این عملیات چه بود و به چه نتیجهای رسید.
همین موضوع درباره ابتکارهای امنیتی ترامپ هم صدق میکند. اگر قرار است توافق جدیدی در قالب پیمان ابراهیم شکل بگیرد، این پرسش مطرح است که چه تضمینی وجود دارد، چه کسی بر اجرای آن نظارت خواهد کرد و چه نهادی مسئول اجرای تعهدات خواهد بود. فعلا همهچیز بسیار مبهم است.
به نظر میرسد ترامپ میخواهد طبق سبک همیشگیاش، با یک امضا صلح را به منطقهای دیگر بیاورد، خود را بزرگترین صلحساز معرفی کند و بعد همهچیز را فراموش کند. اما خاورمیانه اینگونه عمل نمیکند.
برای مثال قطر را در نظر بگیرید؛ کشوری که سال گذشته دو بار هدف حمله قرار گرفت؛ یک بار از سوی ایران و بار دیگر از سوی اسرائیل، هرچند این حملات رسما علیه خود قطر نبود. در یک مورد، پایگاه آمریکایی هدف قرار گرفت و در مورد دیگر، حماس. با این حال، قطریها به شدت از عملکرد آمریکا به عنوان ضامن امنیتی خود ناراضی بودند.
اکنون این پرسش برای آنها مطرح است که چه تضمینی وجود دارد چنین حملاتی دوباره تکرار نشود، چه از سوی ایران و چه از سوی اسرائیل. به نظر میرسد ترامپ پاسخی برای این نگرانیها ندارد.
مشکل جنگ لبنان
و البته یکی دیگر از موضوعات بسیار مهم، لبنان است. مقامهای تهران برقراری آتشبس در لبنان را یک پیروزی برای خود میدانند و حفظ این آتشبس را یکی از پیششرطهای رسیدن به توافقی جدی با آمریکا تلقی میکنند. مذاکرات اسلامآباد در ماه آوریل تا زمانی که ارتش اسرائیل حملاتش به خاک لبنان را متوقف نکرده بود، آغاز نشد.
از سوی دیگر، با مجموعهای از تناقضها روبهرو هستیم. برای بنیامین نتانیاهو بسیار مهم است که نشان دهد مستقل عمل میکند و هر زمان بخواهد میتواند عملیات نظامی در لبنان را از سر بگیرد. او نمیتواند بپذیرد که ارتش اسرائیل فقط تحت فشار دونالد ترامپ متوقف شده است.
این مسئله با انتخابات پارلمانی مهمی که امسال در پیش است نیز گره خورده است. نتانیاهو تمام تلاشش را میکند تا نشان دهد پرونده ایران و حزبالله را تا پایان پیش خواهد برد و این مسئله حل خواهد شد. به همین دلیل، او به نوعی به «کودک دردسرساز» ترامپ تبدیل شده و دولت آمریکا عملا نمیتواند او را مهار کند.
اقدامات اسرائیل - نه فقط در لبنان و ایران، بلکه در کل منطقه - به یکی از اصلیترین موانع برای کشورهای عربی تبدیل شده است، زیرا اسرائیل طی دو سال گذشته نشان داده که میتواند به هر کشوری که از نگاهش تهدید محسوب شود حمله کند. اینکه این تناقض چگونه قرار است حل شود، به نظر من هنوز برای دونالد ترامپ هم روشن نیست.
در داخل ایران چه میگذرد و آیا احتمال اعتراض وجود دارد؟
بیبیسی: یکی دیگر از موضوعات احتمالی مذاکرات، آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران است. بر اساس گزارشها، علاوه بر رئیس مجلس و وزیر خارجه ایران، رئیس بانک مرکزی هم در مذاکرات حضور داشته است. صحبت از چه مبالغی است؟ این پولها تا چه اندازه برای اقتصاد ایران اهمیت دارد و چقدر میتواند بر وضعیت فعلی کشور تاثیر بگذارد؟
روسلان سلیمانوف: بدون تردید وضعیت اقتصادی ایران بسیار دشوار است و حکومت ایران به هر میزان پولی که بتواند به دست آورد، نیاز دارد. ایران سالهاست تحت تحریم و نوعی محاصره قرار دارد و طبیعتا تا حدی خود را با این وضعیت تطبیق داده است.
اما جمهوری اسلامی هرگز در تاریخ خود با چنین محاصره دریایی گستردهای روبهرو نبوده است. هرچه این وضعیت طولانیتر شود، فشار سنگینتری بر حکومت ایران وارد خواهد شد.
ایران داراییهای بلوکهشدهای در بانکهای خارجی دارد و خواهان آزادسازی آنهاست. مجموع این داراییها ممکن است حدود ۱۰۰ میلیارد دلار باشد. اما فعلا تمرکز اصلی، تا جایی که من متوجه میشوم، بر ۱۲ میلیارد دلاری است که قرار بود در سال ۲۰۲۳، پس از توافق میان دولت جو بایدن و جمهوری اسلامی درباره تبادل زندانیان و آزادسازی داراییهای ایران در بانکهای کره جنوبی، به تهران منتقل شود.
آن زمان این ۱۲ میلیارد دلار از کره جنوبی به قطر منتقل شد، اما ایران هنوز به این پول دسترسی ندارد و در عمل آمریکا کنترل آن را در اختیار دارد. تهران اکنون دستکم خواهان دریافت همین پولهاست.
بیبیسی: حالا به وضعیت داخلی ایران برسیم. میخواهم بپرسم این نزدیک به سه ماهی که از آغاز حملات گذشته، چه تغییری در وضعیت داخلی ایران ایجاد کرده است؟ چند روز پیش خبر رسید که تصمیم گرفته شده اینترنت بینالمللی دوباره در کشور برقرار شود. چرا این اتفاق الان رخ داده است؟ آیا حکومت احساس میکند شرایط آنقدر تحت کنترل است که بتواند کمی محدودیتها را کاهش دهد؟ آیا در این سه ماه تغییر سیاسی ملموسی دیده میشود؟
روسلان سلیمانوف: شخصا تغییر سیاسی چشمگیری نمیبینم، جز اینکه اعضای سپاه پاسداران نفوذ بیشتری در ساختار قدرت پیدا کردهاند. تا حدی حتی نوعی فاصله گرفتن از ایدئولوژی هم رخ داده است، چون اکنون مسائل مذهبی دیگر در اولویت نیست و موضوع امنیت به محور اصلی تبدیل شده است. نیروهای سپاه همه اقدامات و محدودیتها را با این استدلال توجیه میکنند که کشور در شرایط جنگی قرار دارد، زیر آتش است و در محاصره دشمنان قرار گرفته، و از جمله به همین دلیل اینترنت باید مسدود شود.
در عین حال، در ایران جریانی هم وجود دارد که میتوان تا حدی آن را اپوزیسیون درونساختاری نامید. افرادی، سیاستمداران و دولتی به رهبری مسعود پزشکیان و عباس عراقچی که در چارچوب جمهوری اسلامی فعالیت میکنند و مثلا اصل انقلاب ۱۹۷۹ را زیر سوال نمیبرند، اما با محدودیتها و قطع اینترنت مخالفاند و آشکارا هم این مخالفت را بیان میکنند.
در ایران مطبوعات جالب توجهی هم وجود دارد. بسیاری از روزنامههای موسوم به اصلاحطلب طی هفتههای اخیر صریحا نوشتهاند که محدودیت اینترنت باید هرچه زودتر برداشته شود، چون هم از نظر اقتصادی زیانبار است و هم فضای اجتماعی را تندتر و بستهتر میکند.
این وضعیت میتواند خطرناک باشد، چون در نهایت تصمیم نهایی همچنان در دست نهادهای امنیتی است. اگر آنها حاضر به رفع محدودیت اینترنت و انجام برخی اصلاحات نشوند، این مسئله میتواند باعث ناآرامی در جامعه ایران شود.
اگر در طول ۴۰ روز جنگ چنین اعتراضهایی تقریبا ناممکن بود، حالا هرچه سیاست محدودیت و فشار ادامه پیدا کند، احتمال بازگشت اعتراضها بیشتر خواهد شد.
نخست به این دلیل که اساسا جنگ باید متوقف شود. دوم اینکه جامعه ایران سرکوب شدید اعتراضهای ژانویه و تیراندازیهای گسترده را فراموش نکرده است.
پس از آن اتفاقات، حکومت واکنشی نشان نداد و «قرارداد اجتماعی» تازهای پیشنهاد نکرد. در حالی که پس از اعتراضهای ۲۰۲۲ پس از کشته شدن مهسا امینی، برای مثال گشت ارشاد عملا از خیابانها کنار رفت و سختگیریهای مربوط به حجاب کمتر شد.
اگر به ایران سفر کنید، خواهید دید که احتمالا از هر دو یا سه زن، یکی روسری به سر ندارد. این یکی از دستاوردهای آن اعتراضها بود، چون حکومت ناچار شد با این تغییر کنار بیاید و تا حدی عقبنشینی کند.
اما پس از اعتراضهای ژانویه امسال، هیچ قرارداد اجتماعی تازهای ارائه نشده است. و اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، به نظر من شکلگیری دور تازهای از اعتراضها و ناآرامیها در جامعه ایران اجتنابناپذیر خواهد بود.