شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
توافق ایران و آمریکا چه دستاوردی برای دو طرف دارد و چرا حفظ آن برای هر دو دشوار است؟
- نویسنده, امیر عظیمی
- شغل, سردبیر ارشد، بیبیسی فارسی
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۸ دقیقه
بیش از ۱۰۰ روز پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، هر دو طرف مدعی پیروزی هستند؛ نشانهای از اینکه هر یک تا چه اندازه به راهی برای خروج از بحران نیاز داشتند.
تفاهمی که بین دو طرف امضا شده رسما به درگیریها پایان داده است، اما مذاکرات دشوارتر تازه آغاز شده است.
هر دو طرف این توافق را در داخل کشور خود به عنوان یک پیروزی معرفی کردهاند، اما همانطور که تحلیلگران ما توضیح میدهند، هنوز نتوانستهاند افکار عمومی را به طور کامل قانع کنند و منتقدان داخلی در هر دو سو معتقدند امتیازهای بیش از اندازهای داده شده است.
برای ایران، توافق با آمریکا چیزی فراتر از آتشبس به همراه دارد: فرصتی برای این ادعا که نهتنها بدون تسلیم شدن از جنگ جان سالم به در برده، بلکه از آن قدرتمندتر نیز خارج شده است.
از همان آغاز، به نظر می رسید هدف اصلی تهران بازدارندگی از طریق یک جنگ نامتقارن بود تا برنامه ای برای شکست آمریکا و اسرائیل در یک جنگ متعارف. هدف این بود که در حالی از این جنگ خارج شود که جمهوری اسلامی همچنان پابرجا مانده باشد، ساختار رهبری آن به کار خود ادامه دهد و موقعیتش را به طور کامل در مذاکرات از دست نداده باشد.
تفاهمنامه جدید، این اجازه را به ایران میدهد که چنین ادعایی را مطرح کند.
این سند که به طور جداگانه به امضای دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، و مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، رسیده، چارچوبی ۶۰ روزه برای مذاکرات درباره برنامه هستهای ایران تعیین میکند. اما در عین حال توقف فوری عملیات نظامی در همه جبههها، از جمله لبنان، احترام متقابل به حاکمیت کشورها، بازگشایی تنگه هرمز و لغو محاصره دریایی آمریکا علیه کشتیرانی ایران را نیز تایید میکند.
تعهدات فوری ایران قابل توجه است، اما نسبتا محدود باقی میماند. تهران پذیرفته است به تضمین عبور ایمن کشتیهای تجاری از تنگه هرمز، یعنی وضعیتی که پیش از جنگ سالها برقرار بود، کمک کند. همچنین بار دیگر تأکید کرده است که به دنبال سلاح هستهای نخواهد رفت و وارد مذاکراتی درباره آینده ذخایر اورانیوم با غنای بالا و برنامه غنیسازی خود خواهد شد.
در مقابل، تعهدات آمریکا گستردهتر به نظر میرسد. بر اساس تفاهمنامه، واشنگتن محاصره دریایی خود را به تدریج برخواهد چید، برای صادرات نفت ایران معافیت صادر خواهد کرد، دسترسی به داراییهای مسدودشده یا محدودشده ایران را فراهم میکند، برای کاهش تحریمها تلاش خواهد کرد و همراه با شرکای منطقهای خود برنامهای برای بازسازی و توسعه اقتصادی ایران به ارزش دستکم ۳۰۰ میلیارد دلار را دنبال خواهد کرد.
همین مسئله تا حدی توضیح میدهد که چرا واکنش منتقدان در ایران تاکنون نسبتا محدود بوده است. این تفاهمنامه به رهبری جمهوری اسلامی امکان میدهد توافق را یک پیروزی معرفی کند، زیرا حاکمیت ایران به رسمیت شناخته شده، محاصره لغو شده، کاهش تحریمها مطرح شده و تامین بودجه برای بازسازی نیز به صراحت در سند آمده است.
اما بعید است این سکوت دوام زیادی داشته باشد. حتی نخستین واکنش مجتبی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، نیز با دقت تنظیم شده بود: او اجازه اجرای توافق را داده، اما در عین حال روشن کرده است که مسئولیت آن بر عهده شورای عالی امنیت ملی است.
اما دشوارترین مسائل هنوز حلوفصل نشدهاند، بلکه به آینده موکول شدهاند. از جمله سرنوشت ذخایر اورانیوم با غنای بالا، ابعاد برنامه غنیسازی ایران و بازسازی تاسیسات هستهای آسیبدیده و لغو تحریم ها به مذاکرات موکول شدهاند.
این وضعیت برای رهبری ایران یک چالش ایجاد میکند. رسانههای حکومتی، سپاه پاسداران، مجلس و چهرههای تندرو هفتهها به حامیان خود گفتهاند که ایران، آمریکا و اسرائیل را شکست داده است. به همین دلیل سطح انتظارات بالا رفته است. هرگونه مصالحه درباره اورانیوم غنیشده یا زیرساختهای هستهای میتواند از سوی منتقدان به عنوان امتیازی تعبیر شود که پس از اعلام پیروزی داده شده است.
اما نپذیرفتن مصالحه نیز میتواند به همان اندازه خطرناک باشد. اگر تهران حاضر نشود درباره اورانیوم با غنای بالا یا آینده برنامه هستهای خود انعطاف نشان دهد، روند مذاکرات ممکن است فرو بپاشد و حتی آتشبس نیز زیر فشار قرار گیرد. چنین وضعیتی موضع کسانی را در واشنگتن و اسرائیل تقویت خواهد کرد که از هماکنون معتقدند ایران فقط برای خریدن زمان از تفاهمنامه استفاده کرده است و ممکن است دو طرف را بار دیگر به سوی جنگ سوق دهد.
محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و رئیس تیم مذاکرهکننده ایران، تلاش کرده مذاکرات را با لحنی سرسختانه توصیف کند. او در تلویزیون دولتی گفت: من دیپلمات نیستم، اما خوب میدانم چطور آمریکا را وادار کنم بفهمد.
واکنش مجتبی خامنهای این ماموریت را دشوارتر کرده است. او گفت در مورد مذاکرات نظر دیگری داشته، اما پس از آنکه مسعود پزشکیان به عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی مسئولیت دفاع از حقوق ایران و متحدانش را پذیرفته، اجازه اجرای تفاهمنامه را صادر کرده است.
این نوع بیان باعث میشود او به اندازهای به توافق نزدیک باشد که اجرای آن ممکن شود، اما آنقدر فاصله خود را حفظ کند که در صورت شکست، مسئولیت آن متوجه او نباشد. برای مذاکرهکنندگان ایرانی، این وضعیت میتواند دامنه مصالحه را محدودتر کند. آنها باید واشنگتن را راضی نگه دارند، بدون آنکه به نظر برسد که از خطوط قرمزی عبور کردهاند که خود رهبر جمهوری اسلامی هنوز کاملا آنها را نپذیرفته است.
لحن محمدباقر قالیباف به همان اندازه که متوجه واشنگتن است، برای مخاطبان داخلی ایران نیز طراحی شده است. او که از فرماندهان پیشین سپاه پاسداران بوده، باید این توافق را به پایگاه تندرویی بفروشد که عمیقا به هرگونه مصالحه با آمریکا بدبین است.
در این میان مقایسه تفاهمنامه جدید با توافق هستهای سال ۲۰۱۵ اجتنابناپذیر است. در واشنگتن، برخی ممکن است این تفاهم را حتی بدتر از برجام معرفی کنند و بگویند دونالد ترامپ چارچوبی را پذیرفته که راه را برای کاهش تحریمها و بهرهمندی اقتصادی ایران باز میکند، در حالی که دشوارترین مسائل هستهای را به آینده موکول کرده است.
اما در تهران، خطر از جنس دیگری است. تندروها ممکن است دولت و تیم مذاکرهکننده را متهم کنند که در حال تکرار همان روندی هستند که آن را «خیانت» سال ۲۰۱۵ میدانند؛ زمانی که حسن روحانی، رئیسجمهور وقت، با حملات نمایندگان مجلس، رسانههای محافظهکار و رقبای سیاسی روبهرو شد که او را به دادن امتیازهای بیش از حد در پرونده هستهای ایران متهم میکردند.
برای مسعود پزشکیان و محمدباقر قالیباف، چالش اصلی این است که پیش از آنکه موج مخالفتها قدرت بگیرد، چارچوب آتشبس را به یک موفقیت سیاسی تبدیل کنند.
ایران زمان خریده است، از فشار فوری نظامی رهایی یافته و چشمانداز دریافت امتیازهای اقتصادی بزرگ را پیش روی خود میبیند. همچنین از نتیجهای که واشنگتن آشکارا خواهان آن بود، یعنی تسلیم کامل، اجتناب کرده است.
اما هنوز توافق نهایی را به دست نیاورده است. تفاهمنامه در کوتاهمدت موقعیت ایران را تقویت میکند، زیرا نظام سیاسی پابرجا مانده و واشنگتن نیز تعهدات ملموسی داده است. خطر برای تهران این است که در ۶۰ روز آینده شکاف میان تصویر پیروزی ارائهشده در داخل کشور و مصالحههایی که برای جلوگیری از بازگشت جنگ لازم است، آشکار شود.
جمهوری اسلامی از نخستین فصل این جنگ قدرتمندتر از آنچه بسیاری انتظار داشتند خارج شده است، اما شاید چالش بعدی آن دشوارتر باشد: حفظ حمایت پایگاه سیاسی خود در روند مذاکرات تا زمان دستیابی به توافق نهایی، بدون آنکه مصالحه به شکل امتیازدهی یا حتی شکست جلوه کند.
دونالد ترامپ این توافق را یک «پیروزی بزرگ» برای آمریکا توصیف کرده و گفته است که این توافق در نهایت هدف اصلی او در جنگ، یعنی جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای، را محقق میکند.
اما در کوتاهمدت مهمترین «پیروزی» برای دونالد ترامپ، بازگشایی تنگه هرمز و در نتیجه آن، بازگشت جریان عادی تجارت و فعالیت اقتصادی در سطح جهانی است.
با طولانی شدن جنگ و بسته ماندن تنگه هرمز، نظرسنجیها به طور پیوسته نشان میداد که مردم آمریکا از افزایش قیمت بنزین و پیامدهای جنگ بر زندگی روزمره خود ناراضیتر میشوند.
نارضایتی از وضعیت اقتصادی یکی از مهمترین دلایلی بود که رایدهندگان در سال ۲۰۲۴ دونالد ترامپ را دوباره به کاخ سفید بازگرداندند و این تصور که جنگی که او آغاز کرده به جیب مردم آسیب میزند، به تدریج به یک مشکل سیاسی برای او تبدیل شده بود.
هرچند خود آقای ترامپ در انتخابات میاندورهای نوامبر در معرض انتخاب قرار ندارد، اما این نگرانی در زمانی حساس برای جمهوریخواهان ایجاد شد؛ بسیاری از آنان با رایدهندگانی روبهرو بودند که هر روز خشمگینتر میشدند و درباره احتمال تبدیل شدن جنگ به یک درگیری طولانی و فرسایشی با صدای بلندتری هشدار میدادند.
در چنین شرایطی، این توافق به دونالد ترامپ فرصت تنفس میدهد و متحدان سیاسی رئیسجمهور امیدوارند که او بتواند خود را به عنوان فردی معرفی کند که جنگ را نسبتا سریع به پایان رساند و از گرفتار شدن آمریکا در جنگی بیپایان که همواره در مبارزات انتخاباتی خود از آن انتقاد میکرد، جلوگیری کرد.
با این حال، منتقدان توافق - از جمله برخی اعضای حزب جمهوریخواه - از هماکنون دونالد ترامپ را متهم کردهاند که امتیازهای بیش از حدی داده است.
در مرکز این انتقادها، وعده مربوط به بهرهمندی ایران از صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری بازسازی قرار دارد.
دونالد ترامپ در شبکه تروث سوشال نوشت: «هیچگونه پرداخت ۳۰۰ میلیارد دلاری از سوی آمریکا به ایران وجود ندارد. این خبر جعلی است. تنها چیزی که نصیب آمریکا میشود موفقیت، کاهش قیمت نفت و پیروزی است.»
با این حال، هرچند آقای ترامپ و دیگر مقامهای دولت او تاکید کردهاند که هیچ بخشی از این پول مستقیما از سوی آمریکا پرداخت نخواهد شد، این موضوع همچنان برخی اعضای حزب را نگران کرده است.
تد کروز، سناتور تگزاس و از متحدان غالبا وفادار دونالد ترامپ، گفت: «تاریخ به ما آموخته است که دادن میلیاردها دلار به تندروهای مذهبی که میخواهند ما را بکشند، ایده خوبی نیست. فکر میکنم رئیسجمهور مشاورههای بسیار بدی دریافت میکند.»
تاکر کارلسون، مفسر محافظهکار که با وجود انتقادهای اخیر از دولت همچنان چهرهای بانفوذ در میان پایگاه «ماگا» محسوب میشود، صریحتر سخن گفته است.
او در برنامه خود در شبکه ایکس گفت: «این یک شکست کموبیش تحقیرآمیز برای ایالات متحده است. این یک شکست است.»
نکته قابل توجه این است که دولت آمریکا اکنون ناچار شده بپذیرد که برخی از اهداف جنگیاش عملا از اولویت خارج شدهاند و در تفاهمنامه هیچ اشارهای به آنها نشده است.
برای مثال، دونالد ترامپ در آغاز جنگ وعده داده بود که ارتش آمریکا «موشکهای ایران را نابود و صنعت موشکی آن را با خاک یکسان میکند» و آن را «کاملا از بین میبرد.»
در تفاهمنامه هیچ اشارهای هم به روابط ایران با گروههای متحد منطقهایش نشده است. این در حالی است که آقای ترامپ در ماه مارس گفته بود آمریکا تلاش میکند اطمینان حاصل کند که «رژیم ایران دیگر نتواند نیروهای مسلح خارج از مرزهای خود را تسلیح، تامین مالی و هدایت کند.»
اکنون دولت آمریکا از این هدف نیز عقبنشینی کرده است. جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، به خبرنگاران گفته است که آمریکا «انتظار دارد» حزبالله از شلیک به اسرائیلیها خودداری کند.
او افزود که آتشبسها «معمولا تا حدی آشفته» هستند و وقوع «تنشها و درگیریهای پراکنده» قابل انتظار است.
همین موضوع به تنهایی باعث خواهد شد این توافق در میان آن دسته از جمهوریخواهانی که تعهد آمریکا به امنیت اسرائیل را اصلی خدشهناپذیر در سیاست آمریکا میدانند، محبوبیت چندانی نداشته باشد.