چگونه محمود احمدی‌نژاد به یکی از عجیب‌ترین معماهای جنگ ایران تبدیل شد؟

    • نویسنده, سعید جعفری
    • شغل, روزنامه‌نگار
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۱۲ دقیقه

«شما بدانید این رژیم منفور در سراشیبی سقوط است، به فضل الهی سقوط خواهد کرد و هیچ عاملی قادر نخواهد بود او را نجات بدهد. این رژیم به پایان کار رسیده و به زودی از صحنه جغرافیا محو خواهد شد.»

این جمله، سال‌ها محمود احمدی‌نژاد را به یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های ضداسرائیلی جهان تبدیل کرد. او هولوکاست را زیر سئوال برد، اسرائیل را «رژیمی جعلی» خواند و از لزوم پیشبرد برنامه هسته‌ای بدون توجه به تحریم‌های بین‌المللی دفاع کرد. مواضعی که موجب شد این سیاستمدار پر سر و صدا به یکی از چهره‌هایی تبدیل شود که مقامات اسرائیل بارها با استناد به مواضع او «خطر ایران» به جهان را توضیح می‌دادند.

حالا همان نام، در یکی از عجیب‌ترین روایت‌های جنگ اخیر ایران، دوباره مطرح شده است: گزارش روزنامه نیویورک‌تایمز می‌گوید آمریکا و اسرائیل پیش از آغاز جنگ، سناریویی را بررسی کرده بودند که در آن محمود احمدی‌نژاد از کنترل نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی خارج شود و به‌عنوان گزینه‌ای برای آینده قدرت در ایران مطرح شود.

گزارشی که می‌گوید ایده اصلی، بخشی از یک طرح اسرائیلی برای دوران پس از حذف رهبر جمهوری اسلامی و بی‌ثبات شدن ساختار قدرت بوده است. محمود احمدی‌نژاد و نزدیکانش تاکنون به این گزارش واکنشی نشان نداده‌اند. همچنین اطلاعاتی در مورد محل اقامت و وضعیت او در دست نیست.

روایت نیویورک‌تایمز به‌قدری عجیب بود که حتی بسیاری از تحلیل‌گران آمریکایی و اسرائیلی هم با تردید به آن نگاه کردند. پرسش اصلی ساده است: چرا اسرائیل و آمریکا باید روی کسی حساب کنند که سال‌ها نماد رادیکال‌ترین گفتار ضداسرائیلی در جمهوری اسلامی بود؟

همین تناقض باعث شد برخی ناظران بپرسند آیا تصویر احمدی‌نژاد در تمام این سال‌ها، پیچیده‌تر از آن چیزی بوده که به نظر می‌رسید؟

احمدی‌نژاد؛ دشمنی که برای اسرائیل مفید بود؟

برای فهم حساسیت این ماجرا، باید به سال‌های ظهور آقای احمدی‌نژاد در سیاست ایران بازگشت. او در سال ۱۳۸۲ به عنوان شهردار تهران انتخاب شد، در حالی که چهره چندان شناخته‌ شده‌ای در عرصه سیاسی کشور نبود. آقای احمدی‌نژاد در سال ۱۳۸۴ با شعار عدالت، ساده‌زیستی و مبارزه با فساد به قدرت رسید اما، خیلی زود چهره‌ای جهانی شد؛ نه به دلیل برنامه‌های داخلی‌اش، که به خاطر سخنانش درباره اسرائیل، آمریکا و هولوکاست.

محمود احمدی‌نژاد در مهر ۱۳۸۴ در کنفرانس «جهان بدون صهیونیسم» در تهران گفت که «جهانی بدون آمریکا و صهیونیسم ممکن است.» او در همان سخنرانی، با تکرار جمله‌ای منسوب به روح‌الله خمینی، سخنانی مطرح کرد که در رسانه‌های غربی به‌عنوان دعوت به «محو اسرائیل از نقشه» بازتاب یافت.

حدود یک سال بعد نیز کنفرانس جنجالی بازنگری در هولوکاست در تهران برگزار شد؛ نشستی که با حضور چهره‌های شناخته‌شده انکار هولوکاست، موجی از واکنش‌های بین‌المللی را برانگیخت.

برخی مقام‌ها و تحلیل‌گران اسرائیلی سال‌ها بعد آشکارا می‌گفتند که محمود احمدی‌نژاد، با ادبیات تند و انکار هولوکاست، عملا به نفع اسرائیل عمل کرده است. افرایم هالوی، رئیس پیشین موساد، در سال ۲۰۰۸ او را «بزرگ‌ترین هدیه ایران به اسرائیل» توصیف کرده بود؛ چون به گفته او، سخنان آقای احمدی‌نژاد باعث شده بود جهان راحت‌تر تهدید ایران را جدی بگیرد.

همین مسئله باعث شده برخی منتقدان احمدی‌نژاد بپرسند آیا سیاست‌ها وسخنان او در عمل بیش از آنکه به سود ایران یا حتی حکومت این کشور باشد، به نفع اسرائیل تمام شد؟

او تحریم‌ها را «کاغذ پاره» خواند، پرونده هسته‌ای را به مرحله‌ای بحرانی‌تر برد، باعث شد چندین قطعنامه در شورای امنیت علیه ایران صادر و این کشور ذیل «فصل هفتم منشور ملل متحد» که به معنای شناسایی به عنوان «تهدیدکننده صلح و امنیت بین‌المللی» شناخته می‌شود، قرار گیرد.

بعضی ناظران بین‌المللی بر این باور بودند که او به‌صورت غیرمستقیم به اسرائیل کمک کرد روایت «تهدید ایران» را با شاهدی زنده و پرصدا به جهان عرضه کند.

البته حامیان احمدی‌نژاد استدلال می‌کنند که او در آن دوره، سیاستی تهاجمی و ایدئولوژیک را در چارچوب گفتمان رسمی جمهوری اسلامی دنبال می‌کرد و هدفش تقابل واقعی با اسرائیل و غرب بود، نه کمک به آنها.

تغییر چهره بعد از قدرت

اما محمود احمدی‌نژاد پس از پایان ریاست‌جمهوری، همان چهره سابق باقی نماند. او با علی خامنه‌ای و نهادهای امنیتی دچار تنش شد، چند بار از سوی شورای نگهبان رد صلاحیت شد و آرام‌آرام تلاش کرد خود را از چهره‌ای کاملا حکومتی به سیاستمداری منتقد، مردمی و حتی مخالف بخشی از ساختار قدرت تبدیل کند.

با این حال حمایت‌های رهبر جمهوری اسلامی در دوران حضور او در پاستور باعث شده بود تا دست‌کم در ظاهر آقای احمدی‌نژاد مانند برخی دیگر از سران پیشین قوا به حاشیه رانده نشود و همچنان به عنوان عضوی از مجمع تشخیص مصلحت نظام فعالیت کند.

در این سال‌ها در شبکه‌های اجتماعی، آقای احمدی‌نژاد تصویر تازه‌ای از خود ساخت؛ به زبان انگلیسی توییت می‌کرد و به تیم فوتبال دانشگاه میشیگان تبریک می‌گفت یا از توپاک شکور، یکی از معروف‌ترین رپرها و چهره‌های هیپ‌هاپ آمریکا، نقل قول می‌کرد. او حتی از دونالد ترامپ در آنچه «مبارزه با فساد سیاسی آمریکا» می‌خواند هم تقدیر می‌کرد.

راز زیمت، مدیر برنامه ایران و محور شیعی در موسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل، در واکنش به گزارش روزنامه نیویورک تایمز در شبکه ایکس نوشت: «احمدی‌نژاد در دوران ریاست‌جمهوری‌اش ترکیبی از پوپولیسم و فرصت‌طلبی بود؛ کسی که از یک سو خواستار نابودی اسرائیل می‌شد و هولوکاست را انکار می‌کرد، اما از سوی دیگر در مقاطعی مواضعی متناقض و غیرمنتظره می‌گرفت.»

آقای زیمت همچنین نوشت که محمود احمدی‌نژاد در سال‌های اخیر تلاش کرده تصویری «میانه‌روتر» و محبوب‌تر از خود برای مخاطبان ایرانی و غربی بسازد ولی حتی اگر برخی نظرسنجی‌ها نشان داده باشند او هنوز در میان بخشی از جامعه ایران حمایت دارد، این حمایت برای قبضه قدرت در کشوری بیش از ۹۰ میلیون نفری کافی نیست.

به نوشته او، مشکل اصلی چنین سناریویی این است که احمدی‌نژاد نه پایگاه سازمانی دارد و نه سپاه پاسداران حاضر است از او حمایت کند.

سفرهای عجیب؛ از گواتمالا تا مجارستان

پرسش‌ها درباره موقعیت تازه آقای احمدی‌نژاد فقط به گزارش نیویورک‌تایمز محدود نیست. مجله تحلیلی نیولاینز، که در حوزه سیاست خارجی و خاورمیانه فعالیت می‌کند، در گزارشی در ۵ اوت ۲۰۲۵ به سفرهای احمدی‌نژاد به گواتمالا و مجارستان پرداخت؛ سفرهایی که به‌ویژه به دلیل روابط نزدیک این کشورها با اسرائیل، برای برخی ناظران عجیب به نظر می‌رسید.

احمدی‌نژاد در سال ۲۰۲۳ به گواتمالا رفت؛ کشوری که پس از آمریکا، سفارت خود را از تل‌آویو به بیت المقدس منتقل کرده بود. او در سال ۲۰۲۵ نیز به مجارستان رفت؛ کشوری که دولت ویکتور اوربان، نخست‌وزیر وقت این کشور، از نزدیک‌ترین متحدان اسرائیل در اروپا محسوب می‌شد.

اطلاعات دقیقی درباره دیدارهای احمدی‌نژاد در مجارستان منتشر نشده است و جزئیات این سفر چندان روشن نیست.

شش روز پس از پایان سفر احمدی‌نژاد به بوداپست، نخستین حملات اسرائیل به ایران آغاز شد؛ همزمانی‌ که هرچند به خودی خود دلیلی بر وجود ارتباط میان این دو رویداد نیست، برای برخی ناظران پرسش‌برانگیز تلقی شد.

آتلانتیک و روایت «آزاد کردن احمدی‌نژاد»

پیش از گزارش نیویورک‌تایمز، نشریه آمریکایی آتلانتیک نیز در گزارشی به حمله به محدوده محل اقامت آقای احمدی‌نژاد در نارمک پرداخته بود. این نشریه نوشته بود که برخی نزدیکان محمود احمدی‌نژاد می‌گفتند حمله روز نخست جنگ نه برای کشتن او، بلکه برای هدف قرار دادن نیروهای امنیتی مستقر در ورودی کوچه او بوده است؛ نیروهایی که به گفته آنها، عملا احمدی‌نژاد را تحت کنترل داشتند.

گزارش نیویورک‌تایمز همین روایت را یک گام جلوتر برد و نوشت طرح آمریکا و اسرائیل برای آقای احمدی‌نژاد بخشی از سناریوی گسترده‌تر برای تغییر رهبری ایران بوده است. به ادعای نیویورک‌تایمز، محمود احمدی‌نژاد تا حدی از طرح مطلع بوده اما بعدا نسبت به آن سرخورده شده است. نیویورک‌پست، در گزارشی انتقادی درباره همین موضوع، نوشت این روایت با تردیدهای جدی از سوی کارشناسان روبه‌رو شده است.

همین بخش ماجراست که پرسش را حساس‌تر می‌کند: اگر احمدی‌نژاد پیش از حمله از بخشی از سناریو مطلع بوده باشد، این آگاهی از چه مسیر و با چه واسطه‌ای منتقل شده بود؟ و اگر مطلع نبوده، چرا طراحان چنین سناریویی تصور می‌کردند او در لحظه بحران می‌تواند به بازی آنها وارد شود؟

هیچ پاسخ قطعی برای این پرسش‌ها وجود ندارد.

تردید کارشناسان آمریکایی

سه کارشناس آمریکایی که برای این گزارش با بی‌بی‌سی فارسی گفت‌وگو کرده‌اند، همگی نسبت به روایت «طرح عملیاتی جدی» برای بازگرداندن احمدی‌نژاد به قدرت تردید دارند.

مکس آبراهامز، استاد علوم سیاسی دانشگاه نورث‌ایسترن و پژوهشگر ارشد ضدتروریسم در شورای سیاست خارجی آمریکا، می‌گوید این روایت باید با «تردید بسیار زیاد» خوانده شود.

به گفته او، جنگ ایران با حجم زیادی از اطلاعات غلط همراه بوده و «تصور اینکه اسرائیل از بازگشت احمدی‌نژاد به قدرت استقبال کند دشوار است؛ کسی که انکارکننده هولوکاست بود و سابقه شناخته‌شده‌ای در توسعه برنامه هسته‌ای ایران داشت.» او همچنین گفت که برای ترامپ هم احمدی‌نژاد گزینه جذابی برای رهبری ایران نبود، چون بازگرداندن او به قدرت نمی‌توانست با تصویر رئیس‌جمهوری پیروز و تحول‌آفرین سازگار باشد.

ایلان برمن، معاون ارشد شورای سیاست خارجی آمریکا و سردبیر استیتکرفت و استراتژی، نیز می‌گوید که دشوار است این ماجرا را یک طرح عملیاتی معتبر از سوی اسرائیل و آمریکا بدانیم.

به گفته او، انکار هولوکاست از سوی محمود احمدی‌نژاد و نقش او در شتاب گرفتن برنامه هسته‌ای ایران، هر دو باعث می‌شوند چنین گزینه‌ای برای آمریکا و اسرائیل بسیار مسئله‌دار باشد. به اعتقاد برمن، محتمل‌تر این است که نام محمود احمدی‌نژاد در کنار چند گزینه دیگر مطرح شده باشد اما در نهایت او گزینه مطلوب آمریکا و اسرائیل نبوده است.

اما همین که آقای احمدی‌نژاد از سوی اسرائيل و آمریکا به عنوان یکی از گزینه‌ها برای رهبری آینده ایران مورد نظر قرار گیرد هم به اندازه کافی پرسش‌برانگیز است.

مایکل روبین، پژوهشگر ارشد موسسه آمریکن اینترپرایز و مقام پیشین پنتاگون، این روایت را «خیالی» توصیف می‌کند و می‌گوید که نیویورک‌تایمز بیش از حد از خواننده می‌خواهد به منابع ناشناس اعتماد کند.

با این حال، آقای روبین معتقد است بسیاری در غرب هنوز درک درستی از دلیل محبوبیت محمود احمدی‌نژاد در میان بخشی از جامعه ایران ندارند.

او می‌گوید که آقای احمدی‌نژاد در دوران ریاست‌جمهوری‌اش خود را سیاستمداری مردمی و ضدفساد نشان می‌داد؛ به استان‌ها سفر می‌کرد، در جلسات عمومی پای حرف مردم می‌نشست، مقام‌های محلی را علنا بازخواست می‌کرد و گاهی برای حل مشکلات، مستقیم پول توزیع می‌کرد.

البته بعدها نزدیکان محمود احمدی‌نژاد نیز به فساد متهم شدند هرچند آقای احمدی‌نژاد در دفاع از آنها گفته بود که چون دولت او «مچ دزدها را گرفته»، اکنون با اتهام دزدی و فساد از سوی قوه قضاییه رو به رو شده است.

مایکل روبین معتقد است این رفتارها شاید بیشتر نوعی نمایش سیاسی بود، اما باعث شد محمود احمدی‌نژاد برای بخشی از طبقات پایین و ناراضی، چهره‌ای متفاوت از سیاستمداران سنتی جمهوری اسلامی به نظر برسد.

محبوبیتی که برخی از ناظران استدلال می‌کنند همچنان در بخش‌هایی از جامعه ایران قابل مشاهده است.

هم‌زمان، نیویورک‌تایمز نیز در واکنش به تردیدها درباره این گزارش، در شبکه اجتماعی ایکس اعلام کرد که این روزنامه به گزارش خود «کاملا اطمینان دارد» و تاکید کرد روایت منتشرشده حاصل گفت‌وگو با مقام‌ها و منابع آمریکایی، اسرائیلی و ایرانی آشنا به جزئیات ماجرا بوده است.

انتقادها در داخل اسرائیل؛ نه لزوما تکذیب ماجرا

برخلاف برخی تحلیل‌گران آمریکایی که در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی فارسی اصل روایت را زیر سوال بردند، بخشی از روزنامه‌نگاران و کارشناسان امنیتی اسرائیلی، بیشتر به این موضوع پرداختند که اگر چنین سناریویی واقعا وجود داشته، نشان‌دهنده سوءبرداشت عمیق اسرائیل از ساختار قدرت و جامعه ایران بوده است.

دنی سیترینویچ، پژوهشگر ارشد موسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل و رئیس پیشین بخش ایران در اداره پژوهش و تحلیل اطلاعات نظامی اسرائیل، در ایکس نوشت تلاش برای «تاج‌گذاری» احمدی‌نژاد نشان‌دهنده فقدان عمیق درک از نظام سیاسی ایران است.

او نوشت که احمدی‌نژاد چهره‌ای «موعودگرا» و دارای سابقه اظهارات یهودستیزانه است که هرچند با علی خامنه‌ای و سپاه دچار اختلاف شده بود ولی هیچ پایگاه واقعی در ساختار قدرت نداشت و سپاه پاسداران هرگز از او حمایت نمی‌کرد.

سیترینویچ با اشاره به اینکه برای به قدرت رساندن احمدی‌نژاد، عملا باید کل ساختار جمهوری اسلامی فرو می‌پاشید، گفت: «چنین اتفاقی از هوا و با حمله نظامی ممکن نیست.»

یوسی ملمن، روزنامه‌نگار باسابقه اسرائیلی و تحلیل‌گر امنیتی که سال‌ها حوزه موساد و نهادهای اطلاعاتی اسرائیل را پوشش داده، نیز در ایکس نوشت: «این ماجرا در سطوح مختلف دیوانه‌وار است.»

او می‌گوید که اگر گزارش نیویورک‌تایمز درست باشد، یعنی موساد و سازمان اطلاعات نظامی اسرائیل «تا چه اندازه ایران را اشتباه فهمیده‌اند». او همچنین نوشت اگر این ایده را کنار تصور حمله اقلیت‌های قومی و سقوط جمهوری اسلامی با حملات هوایی بگذاریم، طراحان جنگ در اسرائیل و آمریکا «در سرزمین خیال زندگی می‌کردند.»

راز زیمت، مدیر برنامه ایران و محور شیعی در موسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل، نیز در موضعی مشابه نوشت مشکل اصلی چنین سناریوهایی، ساده‌سازی جامعه ایران و نادیده گرفتن پیچیدگی‌های ساختار قدرت در جمهوری اسلامی است.

او هشدار داد که اگر آمریکا و اسرائیل واقعا به دنبال تغییر سیاسی در ایران باشند، نباید فریب «راه‌حل‌های جادویی» را بخورند؛ چه این راه‌حل‌ها رهبران تبعیدی باشند، چه گروه‌های قومی یا سیاستمدارانی بدون سازمان و پایگاه واقعی.

چرا اصلا نام احمدی‌نژاد مطرح شد؟

با وجود این تردیدها، یک پرسش باقی می‌ماند: چرا احمدی‌نژاد؟

شاید پاسخ در ترکیب عجیبی از سه ویژگی او باشد: شهرت، سابقه درون‌ساختاری و در مقطعی فاصله گرفتن از علی خامنه‌ای. احمدی‌نژاد در داخل ایران شناخته‌شده است، سابقه اداره دولت دارد، زبان بخشی از طبقات پایین را می‌فهمد و با سازوکارهای قدرت در جمهوری اسلامی آشناست. هم‌زمان، از سال‌ها پیش با رهبر وقت جمهوری اسلامی و نهادهای امنیتی دچار اختلاف شده بود.

از نگاه برخی کارشناسان خارجی، همین ویژگی‌ها ممکن است او را به گزینه‌ای قابل استفاده در دوران آشوب تبدیل کرده باشد؛ نه به‌عنوان متحد، بلکه به‌عنوان چهره‌ای موقت برای شکاف انداختن در ساختار قدرت.

اما ناظران می‌گویند که محمود احمدی‌نژاد برای اینکه بتواند به چنین جایگاهی دست پیدا کند نقص‌های قابل توجهی دارد. او نه تشکیلات دارد و نه در بین بدنه نیروهای نظامی و سپاه پاسداران مقبولیت.

ضمن این که گروه‌های مختلف داخلی و خارجی اپوزیسیون هم دست‌کم تاکنون علاقه‌ای برای تشکیل ائتلاف با او نشان نداده‌اند و تردیدهای جدی در خصوص توانایی آقای احمدی‌نژاد برای ساختن ائتلافی ملی وجود دارد.

همین محدودیت‌ها باعث می‌شود این پرسش مطرح شود که اگر قرار بود محمود احمدی‌‌نژاد بر موج حمله خارجی وارد صحنه شود، احتمالا خیلی زود با این پرسش روبه‌رو می‌شد که او نماینده چه کسی است؟

سوءبرداشت بزرگ یا واقعیتی پنهان؟

همه این‌ها باعث شده در فضای سیاسی ایران پرسشی دوباره زنده شود: آیا احمدی‌نژاد واقعا همان چیزی بود که به نمایش می‌گذاشت؟

برای برخی منتقدان، مجموعه رفتارهای او از دوران ریاست‌جمهوری تا سفرهای خارجی و سکوتش در برابر جنگ اخیر، بیش از حد تصادفی به نظر می‌رسد.

آنها می‌گویند سیاست‌های او ایران را منزوی کرد، پرونده هسته‌ای را به نقطه بحران رساند، تحریم‌ها را گسترش داد و بهترین خوراک تبلیغاتی را برای اسرائیل فراهم کرد.

این نخستین بار هم نبود که محمود احمدی‌نژاد متهم می‌شد در پی نزدیک شدن به کسانی است که سال‌ها هویت سیاسی خود را بر دشمنی با آنها بنا کرده بود.

آقای احمدی‌نژاد که در دوران ریاست‌جمهوری‌اش بخش بزرگی از مشروعیت سیاسی خود را از تقابل با اصلاح‌طلبان، محمد خاتمی و میرحسین موسوی می‌گرفت، پس از خروج از قدرت به‌تدریج نشانه‌هایی از تغییر مسیر نشان داد.

در شهریور ۱۳۹۳، برخی رسانه‌های داخلی گزارش دادند که او تلاش کرده کانال‌هایی برای نزدیک شدن به اصلاح‌طلبان باز کند و حتی خواهان دیدار با محمد خاتمی شده است؛ موضوعی که هرگز عملی نشد و هیچ همکاری میان محمود احمدی‌نژاد و جریان اصلاح‌طلب شکل نگرفت.

با این حال، برای منتقدان محمود احمدی‌نژاد، نفس تلاش برای نزدیک شدن به جریانی که سال‌ها آن را «فتنه» و تهدیدی علیه نظام معرفی می‌کرد، نشانه‌ای بود از اینکه احمدی‌نژاد در سیاست، بیش از آنکه به مرزبندی‌های ایدئولوژیک پایبند باشد، آماده تغییر موقعیت و بازتعریف اتحادهای خود است؛ برداشتی که حالا در سایه روایت‌های تازه درباره تماس‌ها و سناریوهای جنگ، دوباره مورد توجه قرار گرفته است.

اما از سوی دیگر، هیچ سند دست اولی وجود ندارد که نشان دهد محمود احمدی‌نژاد با اسرائیل یا آمریکا در ارتباط بوده است. برخی تحلیل‌گران استدلال می‌کنند آنچه درباره آقای احمدی‌نژاد دیده می‌شود، بیشتر حاصل ترکیبی از پوپولیسم، رقابت‌های داخلی جمهوری اسلامی و اشتباه محاسباتی بازیگران خارجی است تا نشانه یک رابطه پنهان.

در نهایت، شاید مهم‌ترین نکته همین باشد: حتی اگر احمدی‌نژاد هرگز در راستای منافع اسرائیل عمل نکرده باشد، برخی منتقدانش معتقدند کارنامه او در سیاست خارجی و داخلی در عمل به تقویت روایت اسرائیل درباره «تهدید ایران» کمک کرد؛ موضوعی که باعث شده مطرح شدن نام او در چنین سناریوهایی برای بسیاری عجیب و در عین حال قابل فهم به نظر برسد.

قضاوت نهایی هنوز ممکن نیست. اما تناقض اصلی همین‌جاست: سیاستمداری که سال‌ها با تندترین مواضع ضداسرائیلی شناخته می‌شد، حالا در گزارش‌هایی گفته شده که برخی در اسرائیل و آمریکا شاید او را گزینه‌ای قابل استفاده برای آینده ایران می‌دیدند.

همین تناقض کافی بود تا یکی از عجیب‌ترین پرسش‌های سیاست ایران دوباره زنده شود: محمود احمدی‌نژاد واقعا کیست؟