چگونه یاد بگیریم به خود بخندیم؟

    • نویسنده, لوری كلارك
    • شغل, بی‌بی‌سی
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۱۲ دقیقه

پژوهشگران به تازگی در حال درک ظرافت‌ها و تأثیرات واقعی شوخی کردن با خود هستند. تاریخ شوخی با خود پر از تناقض بوده است.

چرا برخی شاگردان در مکتب منزوی می‌شوند؟

در دهه ۱۹۹۰، روان‌شناسان برای یافتن پاسخ این پرسش تحقیق کردند که چرا بعضی کودکان از سوی همسالان خود کنار گذاشته می‌شوند. آن‌ها به دو گروه اصلی رسیدند. برخی از این کودکان طردشده، زورگو و پرخاشگر بودند. گروه دیگر، خجالتی و مطیع بودند. اما هر دو گروه یک ویژگی مشترک داشتند: نمی‌توانستند شوخی را تحمل کنند.

گروه اول در برابر شوخی و آزار لفظی دیگران با خشم یا خشونت واکنش نشان می‌دادند، در حالی که گروه دوم آزرده می‌شدند و خود را کنار می‌کشیدند. هر دو گروه شوخی را نوعی توهین تلقی می‌کردند و باور نداشتند که گوینده منظور بدی نداشته.

در مقابل، کودکانی که از نظر اجتماعی اعتمادبه‌نفس بیشتری داشتند، معمولاً چنین شوخی‌هایی را نادیده می‌گرفتند یا حتی از آن لذت می‌بردند.

این‌که آدم تا چه اندازه بتواند به خودش بخندد، از همان سال‌های نخست زندگی می‌تواند پیامدهای مهمی داشته باشد.

پژوهش‌ها نشان می‌دهد که در طول زندگی، داشتن نگرشی سبک‌تر و شوخ‌طبعانه‌تر نسبت به زندگی برای سلامت روان، روابط اجتماعی و موفقیت کلی افراد مفیدتر است. با این‌حال، درباره این‌که آیا خندیدن به خود به طور مشخص کار خوبی است یا نه، مدت‌ها میان کارشناسان اختلاف نظر وجود داشته است.

حالا پژوهشگران کم‌کم درک دقیق‌تری از این موضوع پیدا کرده‌اند که شوخی با خود واقعاً چه معنایی دارد و در چه شرایطی می‌تواند مفید باشد.

موضوعی که سال‌ها محل بحث بوده است.

آیا واقعاً می‌توان به خود خندید؟

افلاطون چنین باوری نداشت. به نظر او، خنده زمانی شکل می‌گیرد که انسان نسبت به دیگران احساس برتری کند؛ به‌ویژه نسبت به کسانی که درباره خودشان دچار توهم‌اند و فکر می‌کنند از آنچه واقعاً هستند، زیباتر یا داناترند.

اگر از این‌که دیگران به شما بخندند به شدت ناراحت می‌شوید، ممکن است دچار نوعی حساسیت شدید به تمسخر و خنده دیگران باشید.

بیش از هزار سال بعد، توماس هابز، فیلسوف انگلیسی، نیز تا حد زیادی با این دیدگاه موافق بود. او معتقد بود تنها زمانی می‌توان به خود خندید که به اشتباهات گذشته‌تان نگاه کنید و ببینید چقدر از آن زمان باتجربه‌تر و پخته‌تر شده‌اید.

با گذشت زمان، فیلسوفان کم‌کم پذیرفتند که همه شوخی‌ها از روی تحقیر یا بدخواهی نیست. برای نمونه، در قرن هجدهم نظریه‌ای به نام «ناهمخوانی» مطرح شد که می‌گفت خنده اغلب وقتی به وجود می‌آید که اتفاقی غیرمنتظره یا خلاف انتظار رخ دهد.

با این همه، این پرسش که آیا انسان واقعاً می‌تواند به خودش بخندد یا نه، تا همین اواخر هم بحث‌برانگیز بود.

بیشتر پژوهش‌هایی که در پنجاه سال گذشته درباره شوخ‌طبعی انجام شده‌اند، بر پایه یک روش ساده بودند: از مردم می‌پرسیدند آیا می‌توانند به خودشان بخندند یا نه، و سپس پاسخ آن‌ها را می‌پذیرفتند.

اما همان‌طور که بعضی افراد هنگام پر کردن فرم‌های صحی، میزان واقعی مصرف الکل خود را کمتر از حد واقعی بیان می‌کنند، این احتمال وجود داشت که پاسخ‌ها درباره شوخی با خود نیز کاملاً دقیق نباشد.

شاید بسیاری از افراد تصور می‌کردند که توانایی شوخی با خود را دارند، اما در عمل آن‌قدرها هم که ادعا می‌کردند، پذیرای خندیدن به خودشان نبوده‌‌اند.

موضوع بحث‌برانگیز

اما در سال ۲۰۱۱، پژوهشگران اروپایی این توانایی را با یک آزمایش بررسی کردند. آن‌ها داوطلبان را به آزمایشگاه دعوت و بدون اطلاع‌شان از چهره آن‌ها فیلم‌برداری کردند. در مرحله بعد، تصاویری تحریف‌شده و شبیه تصاویر آینه‌های خنده‌دار شهربازی را از چهره خودشان به آن‌ها نشان دادند و واکنش‌شان را ثبت کردند.

همه آن را خنده‌دار نیافتند، اما ۸۰ درصد افراد دست‌کم لبخند زدند. ۴۰ درصد نیز آن‌قدر خندیدند که صدای خنده‌شان بلند شد.

سونیا هاینتس، استاد روان‌شناسی در دانشگاه پلی‌موث بریتانیا که درباره طنز پژوهش می‌کند، می‌گوید:

«اکنون علم تقریباً به این نتیجه رسیده است که بله، خنده به خود امکان‌پذیر است و در واقع با فواید زیادی همراه است.»

ترس از مسخره شدن

پل مک‌گی، پژوهشگر شناخته‌شده امریکایی در زمینه طنز، در سال ۲۰۱۰ گفته بود که توانایی خندیدن به خود یکی از دشوارترین انواع طنز برای یادگیری است.

در برنامه هفت‌مرحله‌ای او برای پرورش حس شوخ‌طبعی، که برای افرادی طراحی شده بود که دچار «جدیت مزمن» هستند، یاد گرفتن خندیدن به خود در مرحله ششم قرار داشت؛ مرحله‌ای که از نظر دشواری تنها پس از «یافتن جنبه‌های طنزآمیز در موقعیت‌های پراسترس» قرار می‌گرفت.

مک‌گی خندیدن به خود را دروازه ورود به دیگر انواع شوخ‌طبعی می‌دانست و آن را «یکی از عناصر اساسی یک زندگی شادتر و همراه با خنده بیشتر» توصیف می‌کرد.

سونیا هاینتس در توضیح این موضوع می‌گوید:

«اگر کسی خودش را بیش از حد جدی بگیرد، به طور کلی برایش سخت است که با شوخی و طنز ارتباط برقرار کند.»

برخی افراد از دیگران راحت‌تر می‌توانند به خودشان بخندند. اگر واقعاً از این‌که دیگران به شما بخندند ناراحت می‌شوید، ممکن است دچار «ژلوتوفوبیا» یا ترس از تمسخر، باشید؛ حالتی که فرد نسبت به خنده دیگران حساسیت شدیدی دارد.

رنه پرویر، استاد روان‌شناسی در دانشگاه مارتین لوتر در آلمان، می‌گوید:

«ممکن است در یک کافه نشسته باشید و با دوستان‌تان شوخی کنید، اما ناگهان کسی به شما نزدیک شود و بپرسد: چرا به من خندیدید؟»

برای افرادی که دچار ژلوتوفوبیا هستند، حتی یک لبخند ساده هم می‌تواند این معنا را داشته باشد که طرف مقابل آن‌ها را فردی مضحک می‌داند.

پرویر می‌گوید هیچ عامل واحدی وجود ندارد که توضیح دهد چرا فردی به ژلوتوفوبیا دچار می‌شود، اما یکی از عوامل خطر، بزرگ شدن در محیطی با شیوه تربیتی بسیار سخت‌گیرانه و تنبیه‌محور است.

عامل دیگر می‌تواند تجربه‌ای آزاردهنده در کودکی باشد؛ زمانی که فرد هدف تمسخر دیگران قرار گرفته است.

او می‌گوید:

«برای مثال، یک اتفاق بسیار خجالت‌آور در مکتب که باعث شود هفته‌ها، ماه‌ها یا حتی سال‌ها سوژه شوخی دیگران باشید.»

به نظر می‌رسد اوتیسم نیز یکی دیگر از عوامل خطر باشد.

همچنین به نظر می‌رسد این موضوع بُعد فرهنگی هم داشته باشد. میزان ژلوتوفوبیا در کشورهای شرق آسیا معمولاً بیشتر از کشورهای غربی است. پژوهشگران معتقدند افرادی که در فرهنگ‌های جمع‌گرا زندگی می‌کنند، کمتر تمایل دارند خود را در مرکز توجه قرار دهند یا از شوخی به عنوان راهی برای کنار آمدن با مشکلات استفاده کنند.

در چنین فرهنگ‌هایی معمولاً این باور وجود دارد که شوخی و طنز بیشتر کار افراد حرفه‌ای است.

برای نمونه، در چین مردم بیشتر از آن‌که طنز را ویژگی افراد عادی بدانند، آن را با «متخصصان» یعنی کمدین‌ها و هنرمندان طنز مرتبط می‌دانند.

همانند کودکانی که تحمل شوخی و دست انداختن را ندارند، افرادی که از تمسخر شدن می‌ترسند نیز معمولاً با پیامدهای روانی و اجتماعی بیشتری روبه‌رو می‌شوند.

پژوهش‌ها نشان می‌دهد این ویژگی با رضایت کمتر از زندگی، دوری از دوستی‌ها، احساس تنهایی بیشتر و افزایش خطر افسردگی ارتباط دارد.

«لذت بردن از خنده دیگران به خود»

در مقابل آن، «ژلوتوفیلیا» قرار دارد؛ یعنی لذت بردن از این‌که دیگران به شما بخندند. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که این ویژگی با پیوندهای اجتماعی قوی‌تر ارتباط دارد. یکی از شکل‌های بروز آن، روحیه بازیگوشی است؛ یعنی تمایل به این‌که فرد خودش و دنیای اطرافش را بیش از حد جدی نگیرد.

رنه پرویر می‌گوید:

«آدم‌های بازیگوش می‌توانند موقعیت‌های روزمره را به شکلی ببینند یا از نو تعریف کنند که برایشان سرگرم‌کننده، جالب یا از نظر فکری برانگیزاننده باشد.»

او می‌افزاید:

«فردی که روحیه بازیگوشی بالایی دارد، می‌تواند حتی یک کار خسته‌کننده یا تکراری را به شکلی ببیند که تا حدی سرگرم‌کننده و بامزه به نظر برسد.»

پژوهش‌ها نشان داده‌اند که بازیگوشی با اعتماد به نفس بیشتر و رضایت بالاتر از روابط شخصی ارتباط دارد.

بیشتر متخصصان بر این باورند که شوخ‌طبعی برای روابط انسانی مفید است. اما نوع شوخ‌طبعی نیز اهمیت دارد.

در سال ۲۰۰۳، گروهی از پژوهشگران کانادایی پرسشنامه سبک‌های شوخ‌طبعی را طراحی کردند که شوخ‌طبعی افراد را در چهار دسته تقسیم می‌کند: شوخ‌طبعی اجتماعی، شوخ‌طبعی تقویت‌کننده خود، شوخ‌طبعی تهاجمی و شوخ‌طبعی خودتحقیرکننده.

این پرسشنامه خیلی زود به یکی از ابزارهای تأثیرگذار در این حوزه تبدیل شد.

کلر فاکس، استاد روان‌شناسی آموزش در دانشگاه بریستول بریتانیا، می‌گوید:

«برای نخستین بار بود که کسی این موضوع را مطرح می‌کرد که شوخ‌طبعی می‌تواند هم مفید باشد و هم زیان‌آور.»

افرادی که از شوخ‌طبعی تقویت‌کننده خود استفاده می‌کنند، به جنبه‌های عجیب و گاه خنده‌دار زندگی و طبیعت انسان توجه دارند.

این افراد معمولاً با جمله‌هایی مانند این موافق‌اند:

«اگر ناراحت یا غمگین باشم، معمولاً سعی می‌کنم جنبه خنده‌دار آن وضعیت را ببینم تا حالم بهتر شود.»

چنین افرادی با شوخی کردن درباره مشکلات خود، با دشواری‌های زندگی کنار می‌آیند. به همین دلیل، این نوع شوخ‌طبعی یک شیوه سالم و سازگارانه تلقی می‌شود.

در مقابل، شوخ‌طبعی خودتحقیرکننده معمولاً به عنوان نوعی ناسالم از شوخ‌طبعی شناخته می‌شود.

افراد دارای این سبک معمولاً با جمله‌هایی مانند این موافق‌اند:

«من اغلب برای این‌که دیگران بیشتر مرا دوست داشته باشند یا مرا بپذیرند، درباره ضعف‌ها، اشتباهات یا نقص‌های خودم شوخی می‌کنم.»

در گذشته، روان‌شناسان این نوع شوخی را نشانه‌ای از نیاز شدید به تأیید دیگران و اعتماد به نفس پایین می‌دانستند.

خودباختگی یا خودستایی؟

وقتی هینتز در دهه ۲۰۱۰ پژوهش درباره شوخ‌طبعی را آغاز کرد، از این‌که شوخی کردن با خود در میان پژوهشگران تا این اندازه منفی تلقی می‌شد، شگفت‌زده شد.

او می‌گوید:

«چون سبک شوخ‌طبعی خود من این است که مدام با خودم شوخی می‌کنم. من خودم را بیش از حد جدی نمی‌گیرم.»

اما وقتی پژوهش‌های موجود را مطالعه کرد، تعجب کرد که افرادی مانند او ظاهراً در معرض خطر بیشتر اضطراب، افسردگی و حتی افکار خودکشی قرار داده می‌شدند.

هینتز برای این‌که بفهمد آیا افرادی که با خودشان شوخی می‌کنند واقعاً تا این حد نسبت به خود احساس منفی دارند یا نه، گروهی از این افراد را گرد هم آورد و آن‌ها را با افرادی دارای سبک‌های دیگر شوخ‌طبعی مقایسه کرد.

او می‌گوید:

«اگر نظریه رایج درست می‌بود، این افراد باید واقعاً با مشکلات جدی سلامت روان روبه‌رو می‌بودند.»

اما نتیجه چیز دیگری بود.

هینتز می‌گوید حتی یک نفر از آن‌ها هم چنین مشکلاتی نداشت. برعکس، او دریافت که شوخی کردن با خود با اعتماد به نفس بیشتر و روابط اجتماعی بهتر ارتباط دارد.

او می‌گوید:

«همه آن‌ها می‌گفتند: بله، گاهی با اعتماد به نفس پایین دست‌وپنجه نرم می‌کنم. گاهی احساس ناامنی دارم. اما شوخی کردن با خودم در واقع راه خوبی است که به من کمک می‌کند با این دشواری‌ها کنار بیایم و در عین حال راحت‌تر با دیگران ارتباط برقرار کنم.»

بیشتر پژوهش‌هایی که میان شوخی‌های خودتحقیرکننده و پیامدهای منفی برای سلامت روان یا روابط اجتماعی ارتباط پیدا کرده‌اند، تنها وجود یک همبستگی را نشان می‌دهند، نه این‌که ثابت کنند یکی باعث دیگری می‌شود.

تحقیقات دیگر نیز نشان داده‌اند که تأثیر این نوع شوخ‌طبعی در شرایط مختلف می‌تواند متفاوت باشد.

برای نمونه، کلر فاکس در پژوهشی در سال ۲۰۱۴ دریافت کودکانی که قربانی زورگویی در مکتب بودند، بیشتر از دیگران از شوخی‌های خودتحقیری استفاده می‌کردند و این گرایش به مرور زمان نیز پررنگ‌تر می‌شد.

اما پژوهش دیگری که او در سال ۲۰۱۶ انجام داد، تصویر پیچیده‌تری را نشان داد.

در این مطالعه، کودکان بر اساس نوع شوخ‌طبعی مورد علاقه‌شان گروه‌بندی شدند. یک گروه که «خودتحقیرکننده‌ها» نام گرفت، تقریباً فقط از شوخی‌های خودتحقیری استفاده می‌کردند. این گروه در مقایسه با دیگران پایین‌ترین سطح اعتماد به نفس را داشتند و به مرور زمان نیز منزوی‌تر می‌شدند.

اما گروه دیگری از کودکان وجود داشت که حتی بیشتر از گروه اول با خودشان شوخی می‌کردند، با این حال دچار همان پیامدهای منفی نمی‌شدند.

تفاوت در این بود که این کودکان، که پژوهشگران آن‌ها را «طرفداران همه‌جانبه شوخ‌طبعی» نامیدند، از هر چهار نوع شوخ‌طبعی استفاده می‌کردند.

در حالی که کودکانی که فقط به شوخی‌های خودتحقیرکننده تکیه داشتند، از نظر اجتماعی آسیب می‌دیدند، این گروه چنین مشکلاتی را تجربه نمی‌کردند.

فاکس می‌گوید:

«نتیجه این بود که استفاده از شوخی‌های خودتحقیرکننده لزوماً مشکل‌ساز نیست، به شرطی که در کنار آن از سبک‌های دیگر شوخ‌طبعی هم استفاده شود.»

البته این به آن معنا نیست که شوخی با خود هیچ‌گاه دردسرساز نمی‌شود.

هینتز می‌گوید:

«اگر با خودتان شوخی می‌کنید، اما این شوخی از احساس تلخی، ناامیدی یا نفرت از خود سرچشمه می‌گیرد، در آن صورت احتمالاً برای شما مفید نخواهد بود.»

همانطور که کمدین‌های خوب می‌دانند، فقط در صورتی باید خودتان را مسخره کنید که با نقص یا اشتباهی که در موردش شوخی می‌کنید، کنار آمده باشید. هاینتز می‌گوید اگر از روی ناراحتی شوخی می‌کنید، مردم آن را متوجه می‌شوند و احساس خجالت می‌کنند. «باید بدانیم که وقتی کسی جوک می‌گوید، نباید خیلی جدی گرفته شود. باید آن حس امنیت وجود داشته باشد تا دیگران به آن طنز واکنش نشان دهند.»

میانه‌روی نیز مهم است. فاکس می‌گوید: «به نظر می‌رسد تفاوت بین خودکم‌بینی و شوخ‌طبعی خودشکن، به افراط و زیاده‌روی مربوط باشد.»

با این حال، واضح است که یادگیری خندیدن به خودتان می‌تواند مزایای روانی و اجتماعی داشته باشد. نشان داده شده است که جدی نگرفتن خودتان به شما کمک می‌کند تا با شکست‌های زندگی کنار بیایید. بخشی از این به یک دلیل ساده است: وقتی اشتباه می‌کنید، همانطور که همه گاهی اوقات این کار را می‌کنند، یک واکنش احساسی مثبت (خنده) را به یک واکنش منفی (خشم یا افسردگی) ترجیح می‌دهید.

هاینتز می‌گوید: «این موضوع به مفهوم فراتر رفتن از خود مربوط می‌شود، به این معنی که وقتی اوضاع بد پیش می‌رود، می‌توانیم از آن اتفاق فاصله بگیریم و آن را عینی‌تر ببینیم... و جنبه‌ی روشن‌تر آن را ببینیم.» او می‌افزاید: «ما همچنین می‌دانیم که بین چیزهایی مانند رضایت از زندگی، مهارت‌های مقابله و رفاه کلی، رابطه‌ی علّی وجود دارد.»

در سطح اجتماعی، خندیدن به خودتان می‌تواند ابزار مهمی در مهارت‌های اجتماعی شما باشد. هاینتز می‌گوید: «این یک راه بسیار امن برای استفاده از طنز در موقعیت‌های جدید است، زمانی که با افرادی هستید که هنوز آنها را خوب نمی‌شناسید و با حس شوخ‌طبعی آنها آشنا نیستید.»

وقتی عدم تعادل در جایگاه یا اقتدار وجود دارد، این ابزار می‌تواند به طور ویژه مفید باشد. مطالعه دیگری توسط فاکس نشان داد که اساتیدی که از چیزی که به عنوان طنز خودشکن شناخته می‌شود استفاده می‌کنند، توسط دانشجویان مطلوب‌تر دیده می‌شوند. علاوه بر این، افرادی که به اشتباهات جزئی خود می‌خندند، تا زمانی که بر دیگران تأثیر نگذارد، به عنوان افرادی خونگرم‌تر و شایسته‌تر تلقی می‌شوند.

اما هاینتس اکنون باور دارد که بخش زیادی از برداشت‌های منفی درباره طنز خودتحقیرگر ممکن است ناشی از یک مشکل روش‌شناختی در «پرسشنامه سبک‌های طنز» باشد. او می‌گوید پرسش‌هایی که به طنز خودتحقیرگر مربوط می‌شوند، اغلب با نوعی قضاوت ارزشی همراه هستند؛ برای مثال از شرکت‌کنندگان می‌پرسند: «من این کار را بیش از حد انجام می‌دهم» یا «بیشتر از آنچه باید، خودم را دست می‌اندازم.»

به گفته او، این احتمال وجود دارد که همین قضاوت منفی نسبت به خود، نتایج پژوهش‌ها را تحت تأثیر قرار داده باشد.

هاینتس اکنون روی مقاله‌ای کار می‌کند که قرار است به زودی منتشر شود و در آن، ۲۵ سال استفاده از این پرسشنامه را بررسی کرده و پیشنهاد بازنگری در معیارهای سنجش طنز خودتحقیرگر را مطرح می‌کند.

همزمان، برخی پژوهشگران دیگر نیز در حال طراحی معیارهای تازه‌ای هستند که میان طنز واقعاً خودتخریب‌گر و گونه‌های سازگارتر آن، مانند همان طنز خودانتقادی شناخته‌شده در فرهنگ بریتانیایی، تفاوت قایل می‌شود.

کمدین‌های موفق به خوبی می‌دانند که فقط زمانی باید خودشان را دست بیندازند که با ضعف، اشتباه یا ویژگی مورد نظر کنار آمده باشند.

هینتز می‌گوید اگر شوخی از دل ناراحتی، شرمندگی یا رنج واقعی برخاسته باشد، دیگران معمولاً این موضوع را حس می‌کنند و فضا ناخوشایند می‌شود.

او می‌گوید:

«لازم است بدانیم وقتی کسی شوخی می‌کند، قرار نیست آن را کاملاً جدی بگیریم. برای این‌که افراد بتوانند به چنین طنزی واکنش نشان دهند، باید احساس امنیت وجود داشته باشد.»

او می‌افزاید که اعتدال نیز اهمیت زیادی دارد.

راد مارتین فاکس می‌گوید تفاوت میان طنز خودانتقادی و طنز خودتخریب‌گر، اغلب در افراط و زیاده‌روی نهفته است.

با این همه، روشن است که یاد گرفتن خندیدن به خود می‌تواند فواید روانی و اجتماعی مهمی داشته باشد.

پژوهش‌ها نشان داده‌اند افرادی که خودشان را بیش از حد جدی نمی‌گیرند، معمولاً بهتر می‌توانند با شکست‌ها و دشواری‌های زندگی کنار بیایند.

بخشی از دلیل آن هم ساده است: وقتی اشتباهی مرتکب می‌شوید، همان‌طور که همه انسان‌ها گاهی اشتباه می‌کنند، به جای انتخاب یک واکنش منفی مانند خشم یا افسردگی، یک واکنش مثبت‌تر یعنی خنده را انتخاب می‌کنید.

پرورش حس شوخ طبعی

بنابراین، اگر شما فردی بیش از حد جدی هستید، چگونه می‌توانید نگرش آرام‌تری نسبت به خودتان ایجاد کنید؟

مک‌گی توصیه کرد که روی نقاط حساس خود تمرکز کنید، چه مربوط به قد، وزن، طاسی یا عدم تناسب اندام باشند، و مستقیماً با این «مناطق بدون خنده» روبرو شوید. هر چقدر هم که در ابتدا دردناک به نظر برسد، او قول داد که «وقتی بتوانید در مورد چیزهایی که قبلاً شما را آزار می‌دادند یا خجالت می‌کشیدند، راحت شوخی کنید»، «احساس سرزندگی و رهایی» به دنبال خواهد داشت.

اولین قدم این است که چیزهایی را که در مورد خودتان دوست ندارید، به دیگران بگویید، و از چیزهای کوچک شروع کنید. سپس شروع به جوک ساختن در مورد آنها کنید.

هینتز می‌گوید: «فرض کنید خیلی اهل مد نیستید؛ می‌توانید به شوخی بگویید: «اینجا دوباره همان شلوار جین قدیمی‌ام را پوشیده‌ام.» یا «ببینید، من از تیمو خرید کرده‌ام.» در نهایت، آماده خواهید بود که در مورد دردناک‌ترین ناامنی‌هایتان جوک بسازید.»

اگر نزدیک شدن به نقاط حساس و آسیب‌پذیرتان دشوارتر از آن چیزی است که باید باشد، می‌توانید با ایجاد یک دیدگاه بازیگوشانه‌تر نسبت به زندگی به طور کلی شروع کنید.

بروئر مطالعه‌ای انجام داد تا بررسی کند که آیا می‌توان با استفاده از فعالیت‌های ساده در طول یک هفته، حس شوخ‌طبعی شرکت‌کنندگان را افزایش داد یا خیر. بروئر می‌گوید یکی از این فعالیت‌ها این بود که هر شب ده دقیقه را صرف نوشتن سه مورد از خنده‌دارترین اتفاقاتی که در طول روز افتاده بود، کنند، «چه ایده‌ای باشد که به ذهنتان رسیده باشد و چه چیزی که در مسیر رفتن به محل کار متوجه آن شده باشید».

در مجموع، شرکت‌کنندگان احساس می‌کردند که حتی پس از سه ماه شادتر شده‌اند و سطوح پایین‌تری از افسردگی و سطوح بالاتری از شادی را گزارش کردند.

خب، خنده‌دارترین اتفاقی که امروز برایت افتاده چی است؟ بنویس و آنقدر بخند تا راضی شوی.