آیا فرزند اول و آخر بودن واقعا شخصیت‌های متفاوتی می‌سازد؟

تصویرسازی دو کودک یکدیگر را در آغوش گرفته‌اند پسزمینه آنها قلب‌های کوچک دیده می‌شود
    • نویسنده, مولی گورمن
    • شغل, بی‌بی‌سی
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۹ دقیقه

من خواهر بزرگ‌تر هستم و اغلب ویژگی‌هایی را در خود می‌بینم که معمولاً به فرزند اول نسبت داده می‌شود: مسئولیت‌پذیری، وظیفه‌شناسی و کمال‌گرایی. مادرم هم فرزند اول خانواده بود و این ویژگی‌ها را دارد. از سوی دیگر، خواهر کوچک‌ترم تا حدی بی‌خیال‌تر است. با اینکه هر دو در یک خانواده، با پدر و مادر یکسان بزرگ شده‌ایم و رابطه نزدیکی با هم داریم، شخصیت‌هایمان تفاوت‌های زیادی با یکدیگر دارد.

با خودم فکر کردم آیا این تفاوت می‌تواند به ترتیب تولد ما مربوط باشد؟ آیا واقعاً شواهد علمی‌ وجود دارد که نشان دهد بزرگ‌ترین فرزند، کوچک‌ترین فرزند یا تک‌فرزند بودن، بر شخصیت ما و شیوه تعامل ما با جهان اثر می‌گذارد؟

معمای صد ساله

با وجود اینکه بیش از یک قرن است این موضوع توجه جامعه علمی و افکار عمومی را به خود جلب کرده، این پرسش که آیا ترتیب تولد فرزندان در یک خانواده واقعاً بر شکل‌گیری شخصیت آنها تأثیر می‌گذارد یا نه، همچنان محل بحث و اختلاف نظر است.

از نظر تاریخی، پژوهش‌ها به نتایج یکسانی نرسیده‌اند. دلایل متعددی برای این موضوع وجود دارد، اما به‌طور خلاصه، اندازه‌گیری آن دشوار است. رودیکا دامیان، دانشیار روان‌شناسی در دانشگاه هیوستون تگزاس در آمریکا، توضیح می‌دهد که مطالعات پیشین اغلب بر نمونه‌های آماری کوچک متکی بوده‌اند. افزون بر این، از آنجا که آزمون‌های شخصیت معمولاً بر پایه خوداظهاری افراد انجام می‌شوند، ممکن است تحت تأثیر سوگیری قرار گیرند.

پژوهش‌های اخیر نشان می‌دهند که وجود برخی متغیرهای مداخله‌گر، بررسی این موضوع را دشوار می‌کند که آیا ترتیب تولد اثری نظام‌مند دارد یا نه؛ یعنی آیا بر همه افراد به یک شکل تأثیر می‌گذارد یا نه. برای مثال، تعداد فرزندان یک خانواده می‌تواند یکی از این عوامل باشد. انتظار می‌رود پویایی‌های خانوادگی در خانواده‌ای با دو فرزند با خانواده‌ای دارای هفت فرزند کاملاً متفاوت باشد. در چنین خانواده‌هایی، تجربه فرزند اول یا آخر بودن می‌تواند بسیار متفاوت باشد و به‌سادگی قابل مقایسه نباشد.

اندازه خانواده و تجربه فرزند هر خانواده‌ای بودن با عوامل گوناگونی مانند موقعیت اقتصادی اجتماعی خانواده در‌هم تنیده می‌شود (برای مثال خانواده‌های ثروتمند‌تر با موقعیت بالاتر اقتصادی اجتماعی تمایل به داشتن فرزندان کمتری دارند). همچنین سن و جنسیت فرد هم بر چگونگی تجربه در خانواده و فراتر از آن اثر‌گذار است.

با چنین زمینه‌ای پژوهشگران نمی‌توانند نتیجه بگیرند ترتیب تولد نتیجه قطعی و مشخص و همگانی بر شخصیت افراد داشته باشد اما این موضوع به معنای بی‌تأثیر بودن ترتیب تولد بر شخصیت افراد نیست. ترتیب تولد در برخی خانواده‌ها و فرهنگ‌ها نقش مهمی بازی می‌کند.

جولیا روهر، پژوهشگر شخصیت در دانشگاه لایپزیگ آلمان، می‌گوید: «فکر می‌کنم بسیاری از مردم به چیزهایی باور دارند که یا متعلق به گذشته‌اند یا اساساً هیچ‌وقت پشتوانه محکمی نداشته‌اند.»

از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

او می‌گوید: «مثلاً موضوع "سندرم دختر ارشد" نمونه بارزی از این موارد است. البته زنان همچنان در بسیاری از مواقع نقش‌های متفاوتی بر عهده دارند و انتظار می‌رود سهم بیشتری در مراقبت و رسیدگی به دیگران داشته باشند. از سوی دیگر، معمولاً از فرزند اول هم انتظار می‌رود که از خواهران و برادران کوچک‌تر خود مراقبت کند.»

او می‌افزاید: «برای برخی زنان، این تعبیر کاملاً با تجربه زندگی‌شان همخوانی دارد، اما برای برخی دیگر چنین نیست، چون هر خانواده‌ای شرایط خاص خود را دارد.»

به بیان دیگر، هر دختر بزرگ‌تر لزوماً فردی مسئولیت‌پذیر و مراقبت‌کننده نیست. اما برای بعضی‌ها، ایده «سندرم دختر ارشد» واقعی به نظر می‌رسد، چون واقعاً در دوران کودکی مسئول مراقبت از خواهران و برادران کوچک‌تر خود بوده‌اند و احساس می‌کنند این تجربه بر شخصیتشان تأثیر گذاشته است.

روهر و همکارانش پس از انجام سه آزمون نظر‌سنجی و جمع‌آوری اطلاعات وسیع در بریتانیا، آمریکا و آلمان که در هر کدام بیش از چند هزار نفر شرکت داشتند دریافتند که ترتیب تولد «تاثیر ماندگاری بر ویژگی‌های گسترده شخصیتی ندارد». هرچند پژوهش یکی از یافته‌های پیشین مبنی بر تأثیر ترتیب تولد بر یک ویژگی را تأئید کرد و آن هوش بود.

هوش پدیده پیچیده‌ای است و پژوهش فقط آن را به صورت آزمون‌های هوش و گزارش‌های خود افراد سنجیده است. روهر و همکارانش در نتیجه پژوهش می‌نویسند: «ما این موضوع را تائيد می‌کنیم که فرزندان اول در آزمون‌های اندازه‌گیری هوش امتیاز‌های بالایی به دست می‌آورند و چنین نتیجه‌ای از گزارش‌های فردی هم به دست آمده است». پژوهش پیشین اعلام کرده بود عملکرد فرزندانی که بعد متولد شده‌اند کمی از عملکرد فرزندان اول در آزمون‌های هوش پایین‌تر است.

فرزند اول‌ها در آزمون‌های هوش عملکرد بهتری دارند، اما علت آن پیچیده است

روهر در مورد اصطلاحاتی مانند «سندرم فرزند بزرگ‌تر» می‌گوید: «توجه به تجربه فردی در مورد ارتباط ویژگی‌های فردی و ترتیب تولد می‌تواند معنا‌دار باشد حتی اگر الگوی همگانی در مورد آن وجود نداشته باشد. این امر برچسب و نامی ایجاد می‌کند که به کمک آن می‌توانید افراد دیگری که در موقعیت مشابهی بزرگ شده‌اند را پیدا کنید و با هم در مورد تجربه‌های خود حرف بزنید. هیچ اشکالی ندارد که قاب و قالبی به این شکل برای تجربه خود پیدا کنید فقط به شرطی که فرض نکنید این تجربه همگانی و در میان همه افراد یکسان است».

دامیان هم این موضوع را تائید می‌کند و می‌گوید: «هرچند ما تفاوت‌های شخصیتی سازمان‌یافته در میان افراد نیافته‌ایم اما جریانات اجتماعی در هر خانواده یا در هر فرهنگی باعث بروز نتایج متفاوتی بر مبنای ترتیب تولد افراد می‌شود».

برای مثال، در بریتانیا سنتی دیرینه به نام «ارشدیت در ارث‌بری» (که به نفع مردان بود) وجود داشت؛ به این معنا که فرزند بزرگ‌تر نخستین فردی بود که ثروت، املاک یا عناوین خانوادگی را به ارث می‌برد. تنها در سال ۲۰۱۳ و با تصویب قانون جانشینی تاج‌وتخت، این اصل در خاندان سلطنتی لغو شد و دیگر وارث مذکر نمی‌توانست حق دختر بزرگ‌تر را برای رسیدن به تاج‌وتخت نادیده بگیرد.

ایده ارشدیت در ارث‌بری، به شکلی شگفت‌آور، همچنان گسترده و ماندگار است. در سریال «جانشینی» از شبکه اچ‌بی‌او که درباره کشمکش اعضای یک خانواده برای تصاحب یک امپراتوری رسانه‌ای است، یکی از شخصیت‌ها در قسمت پایانی فریاد می‌زند: «من پسر بزرگ‌ترم!» او معتقد است جایگاهش به عنوان فرزند ارشد باید به او حق جانشینی پدرش در مقام مدیرعامل را بدهد. (البته در واقع او دومین پسر خانواده است، اما وارد این بحث نمی‌شویم.)

دامیان می‌گوید: «اگر روال اجتماعی بر مبنای ترتیب تولد است پس باید بگوییم ترتیب تولد بر نتایج و دستاورد‌های زندگی فرد اثر می‌گذارد».

تصویری که دو کودک را نشان می‌دهد که کنار هم نشسته‌اند اما سرهایشان با چوب و یک مکعب جایگزین شده است و پدر و مادر در پسزمینه آنها هستند
توضیح تصویر، حق نخست‌زادگی به حق فرزند ارشد برای به ارث بردن ثروت، املاک یا عناوین خانوادگی اشاره دارد

آیا سن فقط یک عدد است؟

پژوهشگران می‌گویند: «تجربه‌های مربوط به سن به آسانی ممکن است با ویژگی‌های شخصیتی و رفتاری متأثر از ترتیب تولد اشتباه گرفته شود».

دامیان می‌گوید: « برای مثال مسئولیت‌پذیری فرزند بزرگ‌تر، می‌دانیم که هرچه فرد بزرگ‌تر می‌شود مسئولیت‌پذیر‌تر می‌شود و کنترل فردی بیشتری پیدا می‌کند. پس فرزند اول همیشه بزرگ‌تر از فرزندانی است که پس از او متولد می‌شوند و با مشاهده جریان رشد فرزندان همیشه فرزند اول مسئولیت بیشتری دارد».

او در ادامه می‌گوید: «نکته دیگر این است که افراد هرچه بزرگ‌تر می‌شوند خودآگاه‌تر می‌شوند. به همین دلیل فرزند دوم ممکن است اجتماعی‌تر و کمتر روان‌رنجور باشد چون کودک ده ساله شادتر و بازیگوش‌تر از کودک ۱۴ ساله‌ای است که از همه چیز عصبانی می‌شود. این به دلیل داشتن تجربه‌ها و چالش‌های گوناگون است».

دایره دوستان کودکان هم مهم است. پژوهش‌های گوناگون ارتباط میان دوستان خلاف و رفتار‌های خلافکارانه را نشان داده است. برای مثال فرزند بزرگ‌تر شاید با توجه به افرادی که در اطرافش دارد قانون‌شکن‌تر باشد».

خواهر و برادرهای باهوش

دامیان می‌گوید: «همانطور که گفتیم یکی از یافته‌های ثابت در تحقیقات ترتیب تولد ارتباط میان آن با هوش فرد است، فرزندان اول نسبت فرزندان بعدی به طور متوسط به نتایج بالاتری در آزمون‌های مربوط به هوش دست پیدا کرده‌اند اما این تفاوت ناچیز است. اگر آزمون را دوباره بگیرید شاید حال آن روز فرد با حتی اینکه صبحانه چه خورده یا شب چطور خوابیده بیشتر بر نتیجه آزمون اثر بگذارد».

این امر همچنین با میزان انگیزه‌های شناختی در سال‌های اولیه زندگی ارتباط دارد. دامیان اشاره می‌کند هرچه در خانواده به ازای هر کودک بزرگسالان بیشتری در خانواده داشته باشید آنها بیشتر در معرض زبان پخته و واژه‌های بزرگسالانه قرار می‌گیرند اما وقتی خواهر و برادر‌های بیشتری در خانواده باشد میزان انگیزه‌های هوشی کاهش پیدا می‌کند.

او می‌گوید: «پس آنها به طور ژنتیکی هوشمند‌تر نیستند یا توانایی بیشتری ندارند و اینکه توانایی آنها در آزمون‌ها به ضریب هوشی کلامی بالاتر و دانستن کلمات بیشتر تعبیر می‌شود به دلیل آن است که بزرگسالان بیشتری با آنها صحبت کرده‌اند. با دو فرزند بخشی از زمان مطالعه صرف روابط با خواهر یا برادر می‌شود و توانایی کلامی کمتر پرورش پیدا می‌کند. همچنین نشانه‌هایی وجود دارد که وقتی فرزندان بزرگ‌تر به خواهر و برادر کوچک‌تر آموزش می‌دهند یا مسائل را برای آنها توضیح می‌دهند از منابع شناختی بیشتری استفاده می‌کنند».

جالب اینجاست این الگو‌های هوشمندی در تمام جهان یکسان نیست. برای مثال داده‌های کشور‌های توسعه‌یافته با داده‌های کشور‌های در حال توسعه تفاوت دارد. در اندونزی خواهر و برادران بعدی موقعیت‌های تحصیلی بهتری نسبت به خواهر و برادر بزرگ‌تر خود در اختیار دارند که احتمالاً به دلیل مشکلات مادی خواهر یا برادر بزرگ‌تر وارد بازار کار می‌شود تا در کسب درآمد خانوادگی مشارکت کند.

به نظر دامیان و همکارانش ترتیب تولد «تاثیر ناچیزی» بر موقعیت شغلی افراد دارد. در گذشته این باور در میان دانشمندان رواج داشت که فرزند بزرگ‌تر وارد حرفه‌های علمی و دانشگاهی می‌شود و فرزندان دیگر بیشتر سراغ کارهای نوآورانه می‌روند اما دامیان متوجه نتیجه برعکسی شد. در پژوهش طولانی او که نمونه‌هایی از دانشجویان برتر آمریکا در سال ۱۹۶۰ را بررسی و سپس همان دانشجویان را ۶۰ سال بعد دوباره بررسی کرده دریافته است که فرزندان اول در نهایت بیشتر سراغ کارهای نوآورانه رفته‌اند.

تصویرسازی که پنج کودک را به ترتیب قد در یک صف نشان می‌دهد، اما چهره‌های آنها با تصاویری از دهان، مغز، قلب و چشم جایگزین شده است
توضیح تصویر، تحقیقات ترتیب تولد نشان می‌دهد که الگوهای مربوط به ویژگی‌ها، هوش و شغل خواهر و برادرها در سطح جهانی تکرار نمی‌شوند

آیا تک‌فرزندها خودخواه‌اند؟

باور کلیشه‌ای این است که تک فرزند‌ها اغلب خود‌خواه‌تر از بچه‌هایی هستند که خواهر و برادر دارند شاید چون هیچ رقابتی برای دریافت توجه والدین ندارند.

پژوهش‌های اخیر نشان داده است چنین نیست و بزرگ شدن بدون برادر و خواهر باعث افزایش خودخواهی یا خودشیفتگی نمی‌شود. پژوهش دیگری نشان می‌دهد رفتار‌های اجتماعی تک‌فرزند‌ها در مقایسه با بچه‌هایی که خواهر و برادر دارند چندان وسیع و فراگیر نیست و با افزایش سن کاهش پیدا می‌کند.

پژوهش‌های مربوط به ترتیب تولد تک‌فرزند‌ها را بررسی نمی‌کند چون نمی‌توان آنها را با بچه‌هایی که در کنار و خواهر و برادر بزرگ شده‌اند مقایسه کرد. هرچند می‌تواند ویژگی‌های شخصیتی خواهر و برادر‌ها و تک‌فرزند‌ها را با توجه به پژوهش سال ۲۰۲۵ مایکل اشتون، استاد روان‌شناسی دانشگاه بروک کانادا و کیبوم لی، استاد روان‌شناسی دانشگاه کالگری کانادا با هم مقایسه کرد.

پژوهش آنها به نتایج جدید و شگفت‌آوری دست پیدا کرد. آنها به ارتباط میان شخصیت، ترتیب تولد و تعداد خواهران و برادران در میان ۷۰۰ هزار بزرگسال به عنوان نمونه آنلاین و ۷۰ هزار نمونه جداگانه دیگر پرداختند. بچه‌های وسط و آخر به طور متوسط امتیاز بالاتری در زمینه «صداقت و فروتنی» و «سازگاری» نسبت به فرزندان اول به دست آوردند. «صداقت و فروتنی» به معنای راستگویی و کم‌ادعایی فرد است و چنین افرادی دیگران را فریب نمی‌دهند و قوانین را زیر پا نمی‌گذارند و خود را محق نمی‌دانند. فردی که امتیاز کمتری در این مورد به دست بیاورد یعنی بیشتر ممکن است قوانین را زیر پا بگذارد و شاید احساس شدید خود بزرگ‌بینی داشته باشد. در مورد مقیاس سازگاری فردی که امتیاز بالایی در آن کسب کند بخشنده‌تراست و کمتر دیگران را داوری می‌کند و خلق‌و‌خوی ملایمی دارد و اهل کنار آمدن و سازگاری است در حالی که فردی که امتیاز کمی در سازگاری دارد کینه‌ای و کله‌شق است و به راحتی عصبانی می‌شود و از دیگران انتقاد می‌کند.

اشتون و لی در ایمیلی نوشته‌اند: «این تفاوت‌ها بسیار ناچیز است به‌ویژه وقتی مقایسه در میان خانواده‌هایی باشد که تعداد فرزندان یکسانی دارند. در مقابل تفاوت‌ها در این جنبه‌ها بین تک‌فرزند‌ها و خانواده‌هایی با شش فرزند یا بیشتر به طور قابل توجهی بیشتر است به میزانی که دانشمندان علوم اجتماعی آن را «کم» یا « متوسط» به شمار می‌آورند».

پس این پرسش مطرح می‌شود که آیا تأثیر ترتیب تولد صرفاً ایده‌ای است که با وجود تردیدهای فراوان درباره درستی آن، همچنان پابرجا مانده است؟ روهر با این نظر موافق نیست. او می‌گوید: «مطمئن نیستم چنین توصیفی درباره آن درست باشد. از دیدگاه علمی، به نظر من پژوهش‌ها در این زمینه به شکلی ثمربخش و سازنده در حال پیشرفت است.»

شاید روزی بتوانیم پاسخ روشن‌تری به این پرسش پیدا کنیم که بزرگ‌ترین دختر خانواده بودن دقیقاً چه معنایی دارد. تا آن زمان، من همچنان اجازه می‌دهم خواهر کوچک‌ترم فکر کند ذاتاً از او باهوش‌ترم.